عشقت مثل آتیشه | SEVDAN BİR ATEŞ 🔥
رفتن به کانال در Telegram
╭─── 🔥 SEVDAN BİR ATEŞ 🔥 ───╮ 🖤 ۷ سال از آخرین دیدارشان گذشته… 🔥 اما بعضی عشقها حتی بعد از سالها هم خاموش نمیشوند؛ لیلا و میرزا دوباره به هم میرسند… اما اینبار، میان رازهایی که گذشته را به آتش میکشند.... هر چهارشنبه ساعت ۹ونیم از show TV 🔹️
نمایش بیشتر2 391
مشترکین
+224 ساعت
+147 روز
+11130 روز
آرشیو پست ها
النی تنها چیزی که میدونه اینه که مامانش اهل فورتونا هست
ظریفه و هجرانمیخوان النی رو یجوری بفرستن بره
هجران فهمید النی کیه و به ظریفه خبر داد
انگار به فرزند خواندگی دادن النی زیر سر این دوتا قهوه هست😐
اوروچ و هجران که تو درمانگاه کار میکنن براشون مهم نیست عادل زنده میمونه یا نه و النی عصبی شده باید نجاتش بدیم
مامان اوروچ به شریف خبر داد زنت عادل زده ولی برای محافظت ازش نگفت اون زده و شریف جر خورد از حرص
عادل تو اون حال نیمه بسهوش به پلیس گفت خودم خودمو زدم قبل این که اسمه اعتراف کنه
اوروچ هم دکتره رسید بالای سر عادل و النی هم که اونجا بود بالا عادل (باباش)بود و بهش رسیدگی میکرد تا آمبولانس بیاد🥲
عادل گفت شریف چون بابام کشته از زندان در بیاد میکشم و اسمه بیوه میکنم اسمه هم زارت با تفنگ زدش😑
اسمه میگه چرا این کارو کردی؟میگه من این زمینی که بچه ها توش شاشیدن میخوام
اسمه هم گفت به شرطی میدم که تک تک استخون هاتو اینجا دفن کنم😃
عادل چندتا بچه روستاشون اورده روستای دشمنش فورتونا و گفت بشاشید😐😂،کاش فیضا هم میاورد🤣🤣🤣
اسمه سوار ماشین انلی شد تا با اون بره سراغ عادل و بگه چرا اومده بود روستاشون😁
آنلی اومده دنبالش مادرش و میدونه مادرش یکی از اهالی روستای فورتونا هست👀
اسمه هم کدخدای روستای فورتونا هست
توی تابلو ورود فورتونا نوشته کوچواری ها وارد نشن و برعکس تو تابلو کوچواری ها نوشته فورتوناها وارد نشن🤣
عادل کوچوالی بزرگ کوچوالی هاست و بین همه میانجیگری میکنه و به کاراشون میرسه😃
کشیش به النی نامه باباش میده که نوشته فرزند خوانده هست و اهل ترابوزون ترکیه هست
