ابدےِ مَن♥︎
کانال بسته
تو زادگاهِ منی! من در وجودِ تو، از آغوشِ تو، با دستهای تو در بیست و چند سالهگی بود که متولد شدم… #نـونـــسا
نمایش بیشتر211
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
211
من را از چه میترسانی؟
من، زنی هستم که هزار بار مرگ را زندگی کردهام و هنوز هم دستهای مرگ را گرفتهام و با مرگ مثل خواهری سرکش، بر سر سفرهی تلخی نشستهام. من به چشمان مرگ نگاه کردهام و در آن، آینهی حیات خودم را دیدهام. من از مرگ نمیگریزم، همانطور که از عشق، از زخم، از رسواییِ حقیقت نگریختهام. من زنی هستم که اگر تمام جهان علیه من قد برافرازد، باز هم صدایم را پس نمیگیرم، باز هم تنم را در پنهانکاری دفن نمیکنم. من زنی هستم که با مرگ همپیمان شدهام تا زندگی را بیامان فریاد بزنم.
#نـونـــسا
211
گفتم: تو چی را بیشتر دوست داری؟
گفت: چشمهایت را، چشمهایت را، چشمهایت را…
#نـونـــسا
211
شعرهایم را بستهام
با ریسمان سکوت
تا مبادا دستهایت
از لابهلای واژهها
سُر بخورند
و تو
گم شوی میان بیرحمی کلمات
من
اینجا
با سکوت و یک عشق ابدےِ ماندگار
در هر واژه
تو را کاشتهام
تو را نوشتهام
با وسواس عاشقِ که از ترسِ گمشدن
همشه نام معشوق را
در دل کتابهایش پنهان میکند
و اما تو
دستهایت را از شعرم نگیر
و اما تو
هر بیتِ که مینویسم
نبض تو را داشته باشد
بوی تو را داشته باشد
نام تو را داشته باشد
اصلاً مضمون هر غزلم
چشمهای تو را داشته باشد
وگرنه
منِ بیتو
نه شاعر میشود
نه شعر میسراید
و نه شعر میماند…
#نـونـــسا
211
شعرهایم را بستهام
با ریسمان سکوت
تا مبادا دستهایت
از لابهلای واژهها
سُر بخورند
و تو
گم شوی میان بیرحمی کلمات
من
اینجا
با سکوت و یک عشق ابدےِ ماندگار
در هر واژه
تو را کاشتهام
تو را نوشتهام
با وسواس عاشقِ که از ترسِ گمشدن
همیشه نام معشوق را
در دل کتابهایش پنهان میکند
و اما تو
دستهایت را از شعرم نگیر
و اما تو
هر بیتِ که مینویسم
نبض تو را داشته باشد
بوی تو را داشته باشد
نام تو را داشته باشد
اصلاً مضمون هر غزلم
چشمهای تو را داشته باشد
وگرنه
منِ بیتو
نه شاعر میشود
نه شعر میسراید
و نه شعر میماند…
#نـونـــسا
211
شعرهایم را بستهام
با ریسمان سکوت
تا مبادا دستهایت
از لابلای واژهها
سُر بخورند
و تو
گم شوی میان بیرحمی کلمات
من
اینجا
با سکوت و یک عشق ابدےِ ماندگار
در هر واژه
تو را کاشتهام
تو را نوشتهام
با وسواس عاشقِ که از ترسِ گمشدن
همیشه نام معشوق را
در دل کتابهایش پنهان میکند
و اما تو
دستهایت را از شعرم نگیر
بگذار
هر بیتِ که مینویسم
نبض تو را داشته باشد
بوی تو را داشته باشد
نام تو را داشته باشد
اصلاً مضمون هر غزلم
چشمهای تو را داشته باشد
وگرنه
منِ بیتو
نه شاعر میشود
نه شعر میسراید
و نه شعر میماند…
#نـونـــسا
211
شعرهایم را بستهام
با ریسمان سکوت
تا مبادا دستهایت
از لابلای واژهها
سُر بخورند
و تو
گم شوی میان بیرحمی کلمات
من
اینجا
با سکوت و عشق ابدے تو
در هر واژه
تو را کاشتهام
تو را نوشتهام
با وسواس عاشقی که از ترسِ گمشدن
همیشه نام معشوق را
در دل کتابهایش پنهان میکند
دستهایت را از شعرم نگیر
بگذار
هر بیتِ که مینویسم
نبض تو را داشته باشد
بوی تو را داشته باشد
نام تو را داشته باشد
اصلاً مضمون هر غزلش
چشمهای تو را داشته باشد
وگرنه
منِ بیتو
نه شاعر میشود
و نه شعر میماند…
#نـونـــسا
211
دقیقن مثل خیلی چیزهایی شخصی دیگر، هرکسی یک «درد» شخصی هم دارد که هیچکسی جز خودش نمیتواند آنرا عمیقن درک کند و بفهمد.
#نـونـــسا
211
که رنج به اعماق جان ما رسید، اما ما دوباره دست بر زانوهایمان گذاشتیم، بلند شدیم و ادامه دادیم.
~
211
آدمی گاهی دلش، کسی را میخواهد که او را بیهیچ منت و باری به آغوش کشد و بفهمد، حتی اگر هیچ دوستداشتنی هم درکار نباشد.
#نـونـــسا
211
اگر بگویم هرگز شاد نبودهام، دروغ است. شاد بودهام، آن هم از همان شادهایی که از شدتشان دلت میخواست زمان بایستد، که همهچیز همانطور بماند، که هیچچیز دست نخورد، اما همیشه بین هردو شادیام، غمی داشتهام که از همهی شادمانیهای جهان بزرگتر بوده است.
#نـونـــسا
211
مادرم همین اکنون وسط حرفها و غرغرهایش میگفت: «کسیکه بُردهگر باشید (منظورش یعنی کسیکه بخواهدتت) بخاطر بهدست آوردنت هرکاری میکند و بخاطر خوشبخت شدنت هر مانعی را رد میکند و…»
بهنظرم حق میگفت؛ امروزه ما برای دست آوردن هم چی کردهایم!؟
بنظرم هیچی و هیچی…
