ELIOT
رفتن به کانال در Telegram
I wanted to tell my pain to someone other than my shadow.👁 . . اینجا محتوای خاص و عجیبی قرار نیست ببینید با این دانش اگر دوست داشتید جوین بدید. . . https://t.me/Nargesatashin20Bot
نمایش بیشتر903
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-87 روز
-2030 روز
آرشیو پست ها
903
لرزید و ریخت، ریخت به ناگاه
از دست رفت و آه کشید آه
خندید مرگ تازهی خود را
آنگاه ناگریز و به اکراه
با دست خود جنازهی خود را
بیرون کشید از دل آوار
903
پس تکههایش را جستجو کرد، تکههایی را که در راه به امید پیدا شدن دوبارهاش انداخته بود و هیچ کسی در هیچ وقتی به جستجویشان نیامده بود…
903
آدم کتاب نیست که صفحه ۱۵۳ را نشانه بگذاری و بروی و بعدها که برگردی هنوز روی صفحه ۱۵۳ روی قفسه منتظرت باشد.
آدم میرود.
آدم تغییر میکند.
903
و از یک جایی به بعد آدم دیگر حتی درست به یاد نمیآورد که پیش از آن همه چیز چگونه بوده است، انگار که تنها یک روز صبح که چشمانش را باز کرده است، خودش را در وسط جایی و چیزهایی پیدا کرده باشد که تعلق خاطری به هیچ کدامشان ندارد و تنها در جایی که باید قرار داشته باشند، قرار دارند و نه چیزی بیشتر از آن.
