fa
Feedback
🩸𝐏𝐎𝐑𝐔𝐅 𝐍𝐄𝐕𝐄𝐒𝐇𝐓𝐄🩸

🩸𝐏𝐎𝐑𝐔𝐅 𝐍𝐄𝐕𝐄𝐒𝐇𝐓𝐄🩸

رفتن به کانال در Telegram

@im_sahelam ᝰㅤ ↝𝛿𝛂𝚮𝜠𝘓"𝛵𝝊𝜰𝜥↜ @mp3toolsbot -𝛿𝛂𝚮𝜠𝘓🦋> -𝚳𝛂𝚮𝛿𝛂🦋> .𓄂ꦊ꯭𝑺𝑨꯭𝑯꯭𝑬꯭꯭𝑳꯭♔⃟꯭❰‌❥꯭꯭𖥱‌꯭꯭⃰❍⃟🐣⍣꯭᭄𓆃. ꦊ꯭

نمایش بیشتر
421
مشترکین
+224 ساعت
+97 روز
+2530 روز
آرشیو پست ها
من سعی میکنم جدی نگیرم ولی متاسفانه موهام، معدم، قفسه سینم و سرم خیلی جدی می‌گیرن...

هیچکس نمیداند در دل دیگری چه میگذرد، شاید لبخندی که میبینی آخرین تلاش برای فرو نریختن باشد...

سیوش ڪن 'meilleur ami' یعنے تو فقط ڪسے نیستے ڪہ دوسش دارم تو بهترین رفیقمے ، بهترین آدمے ڪہ میتونم باهاش درد و دل ڪنم بهترین پناہ گاہ واسہ غمام🫂

#𝑷𝒓𝒐𝒇 。゚゚・。・゚゚。 🫀 ゚。 @im_sahelam
+3
             #𝑷𝒓𝒐𝒇 。゚゚・。・゚゚。 🫀 ゚。 @im_sahelam

‏حوصله‌م برای آدم خوبی بودن تموم شده. میخوام کیری و تو کون نرو باشم.

چ ساکته کاش همینجوری ساکت میموند همچی 🚶🏽‍♀🐈‍⬛️

نمی‌دونم شما به آدمایی که کم میارن چی میگید اما حامد ابراهیم‌پور خیلی قشنگ میگه؛ به رقص مرگ میان تنت ادامه بده نفس بگیر و به
نمی‌دونم شما به آدمایی که کم میارن چی میگید اما حامد ابراهیم‌پور خیلی قشنگ میگه؛ به رقص مرگ میان تنت ادامه بده نفس بگیر و به جان کندنت ادامه بده ..🫠🙂

انسان میتواند همزمان که دارد برای زندگی تلاش میکند و میجنگد، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند.

‏و یهو تبدیل شدم به کسی که دیر جواب میده، تنهایی رو ترجیح میده، اگر انرژی منفی حس کنه، ناپدید میشه و اگر دیگه کسی باهاش در ارتباط نباشه، براش اهمیتی نداره.

دیگه اینطوری شدم که از نظر بقیه مغرور و عصبی هستم، اما از نظر خودم به یه بغل نیاز دارم که توش بمیرم.

من از اینکه دوستم نداشته باشی ناراحت نمیشم، از این ناراحت میشم که گاهی وقت‌ها طوری رفتار میکنی انگار حاضری جونت رو واسه‌ام بدی و گاهی وقت‌ها طوری رفتار میکنی انگار آدم نیستم.

آدمیزاد برای بخشیدن کسایی که دوستشون داره، چه دروغ‌هایی که به خودش نمیگه.

یادت باشد که تو تنها با زخم‌هایت تعریف نمی‌شوی. تو همان نوری هستی که از میان آن زخم‌ها به بیرون می‌تابد. اگر امروز خسته‌ای، عیبی ندارد؛ فقط یاد بگیر که استراحت کنی، نه اینکه دست بکشی…

#𝑷𝒓𝒐𝒇 。゚゚・。・゚゚。 🫀 ゚。 @im_sahelam
+3
             #𝑷𝒓𝒐𝒇 。゚゚・。・゚゚。 🫀 ゚。 @im_sahelam

‌بعضی فاصله‌ها از روی غرور نیست، از روی شناختن آدم‌هاست.

یه فکت روانشناسی میگه اگه یکی گریه نمیکنه یا زیاد احساساتی نمیشه بخاطر اینه که زیاد سختی کشیده و ناخودآگاهش برای محافظت ازش بی حسش کرده و چقدر من.

‏من عاشق زندگی کردن بودم، هر بار اتفاقی می‌افتاد بعد از مدتی دوباره بلند میشدم و ادامه میدادم، به اهدافم فکر میکردم به آینده‌ای که منتظرمه، این اولین باره تو زندگیم که مدت زیادیه از ته دل غمگینم، هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه و مطلقا امیدی به آینده و تلاش و اتفاق مثبتی ندارم.