𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲
رفتن به کانال در Telegram
Elizabeth Fraser is my mother, Chester Bennington is my father. I was raised somewhere between a lullaby and a scream. cinema diary: @Cineglimps بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفتههاست. Talk:http://t.me/BluChtBot?start=61a0a003b1dda3808b41
نمایش بیشتر313
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+87 روز
+2230 روز
آرشیو پست ها
موسیقیهای فرانسوی، نجواهای شبانهی پاریساند؛ آمیختهای از عشق، اندوه و رویایی که در نغمهها جاری میشود.
@hyperfemininity
Such a Beautiful Soul🪽
Love
Don't go away
Come back this way
Come back and stay
Forever and ever
Please stay💘
سال نو مبارک🪻
امیدوارم سال جدید پر از آرامش و موفقیت و لحظات شیرین باشه، مسیرتون هموار و لبخندتون ماندگار.
I'm lying down, listening to this song, and reflecting on the events of this year. What a beautiful yet still heartbreaking phenomenon it is✨.
@hyperfemininity
بعد ۲۰ سال زنده بودن و تجربه کردن متوجه یک الگویی شدم.
دوست دارم تجربهم رو به اشتراک بذارم و بهتون یک زاویه دیدی بدم که شاید تا حالا بهش دقت نکردید، آدم هایی که برای دوستی، برای هم صحبتی انتخاب میکنید ممکنه یک روزی شما رو بسیار ناراحتت کنن.
حالا چرا؟
وقتی از آسیب هایی که دیدید براشون میگید چه به شخصه و چه در روابط قبلیتون ممکنه این پتانسیل رو داشته باشن که ناخودآگاه همون رفتار ها رو تکرار کنن. اما نکته ی جالب اینجاست، همهمون میدونیم که رفتار هایی که دیگران با ما دارن مختص خودشونه و خیلی وقتا ارتباطی با ما نداره. چیزی که جالبه اینه که احتمالا این انسان ها تجربهی این چنینی داشتن ولی اینکه چطور باهاش برخورد کنن به انتخاب خودشون بوده!
خودآگاه و ناخودآگاه هردو در این مورد نقش دارن؛ کسایی که ناخودآگاه عمل میکنن رو احتمالا نشه متوجه رفتارشون کرد و همین رو ادامه میدن اما کسایی که خودآگاه عمل میکنن رو میشه متوجه کرد.
تنها آگاهی ای که میتونم بهتون بدم تا شبیه این آدما نشید اینه که نسبت به خودتون و رفتار هاتون و آدمایی که به عنوان یک شنونده یک دوست انتخاب میکنید آگاه باشید، برای روابطتون مرز بندی کنید💘.
امشب برای چهارشنبهسوری دعوت شدهام. باید بروم بیرون کنار بقیه بایستم، لبخند بزنم، تظاهر کنم که خوشحالم. باید صدای خندههایشان را بشنوم، نور آتش را تماشا کنم، اما درونم خاموش است. انگار تمام این صداها، این هیاهو، این جرقههای کوچک که در تاریکی میدرخشند، از جهانی دیگر میآیند. جهانی که من از آن فاصله گرفتهام.
نمیتوانم بگویم چقدر غمگینم. کسی نمیفهمد. یا شاید اگر بفهمند، اهمیتی نمیدهند. باید نقش کسی را بازی کنم که حالش خوب است، که میخواهد این شب را جشن بگیرد، که دلش میخواهد از روی آتش بپرد و فریاد بزند. اما حقیقت این است که هیچ چیز درون من روشن نیست. من در تاریکی خودم گیر کردهام، و حتی شعلههای آتش هم نمیتوانند راهی به درونم پیدا کنند.
میروم، چون مجبورم. لبخند میزنم، چون باید لبخند بزنم. اما در نهایت در میان نور و سر و صدا، من غرق در سکوت خودم میشوم، غرق در چیزی که هیچکس نمیبیند، غرق در غمی که حتی چهارشنبهسوری هم نمیتواند بسوزاند.
فقط برای گریه کردن برای غمگین ترین چهارشنبه سوری به آقای یزدانیان نیاز داشتم.
@hyperfemininity
لیلا روایت خفقان سنت در برابر عشق است؛ جایی که احساسات زن زیر سایهی خواستههای دیگران محو میشود.
پنجره رو باز کردم، نسیم پرده رو تکون میده، یه لحظه اتاق جون میگیره. انگار هوا میخواد چیزی بگه، یه حرف ناگفته، یه راز قدیمی که بین درختا و خیابونا گم شده.
صدای تیلور با اون بغض آشنا، یه چیزی رو توی دلم لمس میکنه که مدتهاست ساکته.
دو روز دیگه بهاره، ولی انگار این فصل ربطی به من نداره. توی خیابونا صدای خرید عید و بوی شکلات و سبزه پیچیده، اما برای من همه چی بیرنگ و بیصداست. انگار یه جایی توی این زمستون گم شدم و دیگه راهی به بهار ندارم.
این دنیا عوض شده، یا شاید آدمها فراموش کردن چطور باید باشن. یه زمانی، حرفها وزن داشتن.اما حالا انگار خیلی چیزا حکم یه گل مصنوعی رو پیدا کردن؛ از دور قشنگن ولی هیچ بویی ندارن هیچ جونی توشون نیست.
توی این هوا، یه چیزی بین غم و امید جریان داره. من هنوز ناراحتم، هنوز اون درد توی سینمه، ولی یه جایی ته دلم، انگار یه جرقه مونده. شاید یه روز یه جای دیگه یه نسیم دیگه بیاد و نوازشش کنه.
درود دوستان اسم پلی لیست رو گذاشتم رویاهای سیاه مهدیه
اگر بخوام احساساتم رو موقع گوش دادن تک تک این ترک ها بنویسم، اینطوری مینویسم...
در تاریکی شب، میان مه زمزمههای گمشده و انعکاس صداهایی که از گذشته تا آینده امتداد دارند، این پلیلیست متولد شد. جایی میان شوگیز، دارک ویو و گوتیک راک، میان آواهایی که در مه فرو میروند و گیتارهایی که انگار رویاهای فراموششده را نجوا میکنند.
"رویاهای سیاه مهدیه" فقط یک پلیلیست نیست، بلکه دروازهای است به رویاهای سیاه درونی، دنیایی که تاریک و در عین حال پر از حس و خیال است. آهنگهایی که مثل شبنم روی شیشه خاطرات مینشینند، گاهی سنگین و وهمآلود، گاهی رویایی و سرگردان. اینجا، هر نت قصهای دارد، هر ریتم، ضربانی از قلبی دوردست است.
اگر تا به حال در دل شب، زیر نور چراغهای خیابان، با صدایی در گوشت که تو را به رویاهایت میبرد، قدم زده این پلیلیست برای تو ساخته شده🤍.
