آخرین تانگو در پاریس
رفتن به کانال در Telegram
مایل به رقصیدن در یک شب بارانی در پاریس؟ " @tangoinparis "
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
318
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
Repost from ʿʿ 𝐑𝖊𝖒𝖎𝖓𝖉 ʾʾ
᮫ ֹ ⊹ 𝐂hallenge ֹ ᮫
این پیام و فور کنید تا رنگ خودتون و دیلیتون رو بهتون هدیه بدم.
لطفا اگه صبور نیستید فور نکنید طول میکشه.
روزهاست دارم بین ماه ها دنبالت میگردم و ساعت هاست دارم بین سال ها میدوام که بلکه باز هم عطر نظامت رو بچشم.میدونی..انگاری به تهش رسیدم، دیگه نایی برای تنفس ندارم؛ خستگی رو انداختن رو جسمم اونم وقتی تو خواب و خیالم داشتم پلک هات رو بوسه میزدم و برات از آخرین شب سال میگفتم که ی بهونست برای لفظ گفتاری 'دوستت دارم'، اما من نیازی به بهونه برای تقدیم قلبم به تو نداشتم.پرستیدمت خدای من،خیلی وقته میپرستمت،توی ذهنم،کنار قلبم،روی لب هام،عطر بجا موندت روی شقیقه هام.دلتنگی داره منو به وصف آسمونه تاریکی تشبیه میکنه،داره منو میبره به عمق خودش. نمیخوای بیای کمکم کنی؟نمیخوای بیای انگشتات رو بین موهام حرکت بدی تا باز خوابم ببره؟تو که میدونستی بستن پلک هام وابسته به انگشتای توعه،چرا ولم کردی بین هوای مشکی پوش؟میخواستی مثل حالا آخرین نگاهم رو به لباس های مرتبت بدم و برای همیشه پلکامو بزارم روهم؟همینطوره باقی عمرم؟
Repost from “قهوهای سوخته
من و تو میتونستیم همو در دهه 1950 ملاقات کنیم ، احتمالا من یه نقاش بودم و تو یه ستاره ی سینما، شبها با کادیلاک قرمزم میرفتیم یه رستوران کوچیک و تو بهم میگفتی که عاشقه کتاب جدید ولادیمیر نابوکوف شدی
روی زمین مرمری کتابخونه، جایی درست بینه جمعیت مینشستیم و من اونو کناره گوشت زمزمه میکردم، نیمه شب به سینمای خصوصی میرفتیم و برای هزارمین بار a street car named desire رو میدیدیم.
نه چشمانت آبی بود و نه موهایت شبیه موج ها هنوز نفهمیدهام دریا که میروم چرا یاد تو میافتم..
آخرین موسیقی بی کلامی که باهم ساخته بودیم
را دیشب شنیدم
صدای پیانو را که شنیدم باران بارید
پشت در کافه متوقف شدم و به صدای موسیقی گوش دادم
چشم هایم را بستم و دست هایت را دیدم که چطور روی دکمه های سیاه و سفید پیانو میرقصیدند
و به این فکر میکردم که چقدر دلم بوسیدن دستهایت را میخواهد...
