"Cigarettes after shrek"
رفتن به کانال در Telegram
484
مشترکین
+324 ساعت
+77 روز
+2030 روز
آرشیو پست ها
آلبرت فیش
یکی دیگر از قاتلین سریالی آدمخوار مشهور جهان آلبرت فیش نام داشت که گریس باد ۸ ساله را به قتل رسانده و در مدت ۹ روز تمامی بدن او را خورد. در یکی از وحشیانه ترین قتل های عصر حاضر، فیش در محله زندگی گریس باد در حال قدم زدن بود تا قربانی خود را پیدا کند. هدف اول او برادر بزرگ تر گریس، ادوارد، بود که در آن زمان ۱۸ سال سن داشت. اما بعد از دیدن گریس به این نتیجه رسید که او قربانی بهتر و آسان تری برای کشتن و خورده شدن است.
بعد از اینکه مدتی را در کنار خانواده باد گذراند اعتماد آن ها را جلب کرده و در نهایت خانواده را قانع کرد که اجازه دهند گریس را به مهمانی شبانه پسرعمویش ببرد.بدین ترتیب والدین گریس به او اجازه دادند دست در دست یک قاتل آدمخوار از در ورودی خانه خارج شود. سپس فیش در نامه ای به مادر گریس، کشتن فرزندش و خوردن او را با جزییات کامل تشریح کرد، نامه ای که یکی از ترسناک ترین نامه هایی است که در تاریخ بشریت به رشته تحریر درآمده است.
بخشی از این نامه بدین شرح است: ” در روز یکشنبه سوم ژوئن ۱۹۲۸ به شما زنگ زدم و برایتان پنیر و توت فرنگی آوردم. شام خوردیم. گریس در بغل من نشسته بود و مرا بوسید. همانجا بود که برای خوردن او نقشه کشیدم. به بهانه بردن او به مهمانی. شما موافقت کردید که او نیز همراه من بیاید. من او را به یک خانه متروکه در وستچستر که از قبل آماده کرده بودم بردم. وقتی به آنجا رسیدیم از او خواستم که بیرون بماند. او به چیدن گل های وحشی مشغول شد. من به طبقه بالا رفتم و تمامی لباس هایم را از تنم درآوردم. می دانستم اگر این کار را نکنم لباس هایم را به خونش آغشته خواهم کرد. وقتی همه چیز آماده شد کنار پنجره رفتم و او را صدا زدم. بعد در قفسه لباس پنهان شدم تا او وارد اتاق شد. وقتی که مرا لخت دید شروع به جیغ زدن کرده و سعی کرد از پله ها پایین برود. او را گرفتم و گفت که ماجرا را به مامان می گوید. ابتدا لباس هایش را درآوردم. چقدر دست و پا می زد، گاز می گرفت و ناخن می کشید. گلوی او را تا هنگام مرگ فشار دادم. سپس او را به قسمت های کوچک تقسیم کردم به نحوی که بتوانم گوشت هایم را به اتاقم ببرم و آن ها را پخته و بخورم. گوشت او بعد از کباب شدن در اجاق گاز چقدر خوشمزه و ترد بود. ۹ روز طول کشید تا تمام بدن او را بخورم”.
این چنین خونسردی و قساوتی تنها از یک موجود شیطان صفت بر می آید که قتل یک دختربچه بیگناه را با چنین آب و تابی برای مادر قربانی توصیف می کند. در نهایت آلبرت فیش با صندلی الکتریکی در سال ۱۹۳۶ اعدام شد.
Set me free, your heaven's a lie
Set me free wit' your love
Set me free, yeah
Trying to forget ...Wasting my time
We're falling right through
Lying to forget ...telling more lies
We're raising our truth
Go on and tease me
Follow me, follow me
As I trip the darkness
One more time
Follow me, follow me
I awake from madness
Just in time
Just in time (just in time)
I awake from madness
One more time
What a day?
I can barely keep my eyes wide open
I don't wanna see straight
What a day?
Seconds, minutes and hours spill over
There's no time here in space
Who cares if one more light goes out
In the sky of a million stars?
It flickers, flickers
Who cares when someone's time runs out
If a moment is all we are?
Or quicker, quicker
Who cares if one more light goes out?
Well, I do
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
