[ منِ او ]
رفتن به کانال در Telegram
/بهچشمهایمگوشکن/ . . . نقدی، نظری، تفقدی، چیزی.... فاطمهامیری👇 https://telegram.me/BChatBot?start=sc-692852-GsZJXoU سیمینسماوات👇 https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1101031-tQaVBFS
نمایش بیشتر673
مشترکین
-224 ساعت
-107 روز
-2430 روز
آرشیو پست ها
673
همین الان پشت یه کامیون مشاهده شد؛
ثروتمند زندگی کن' ولی ثروتمند نمیر ..
حرفاشونم مثل ماشینشون سنگینه! :)))
@maneeeoo
673
با گذر روزها مدام یه نفر این شعر #فروغ و در ذهنم با صدای بلند میخونه؛
[آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار...]
دلم خوشبختیهای دور و موندگار میخواد که به خاطر نمیارمش اما با تمام وجود بهش تعلق دارم.
+خوشبختیهایی که توش هفت ساله بودم و زندگی برام امن بود...! :)
@maneeeoo
673
امشب این پند محشر از جناب #عطار رو براتون پست میکنم که میشه عمری سرلوحهی زندگی قرار داد ؛
عبادت ده جزء است:
نُه جزء گریختن از خلق،
و یک جزء خاموشی!
@maneeeoo
673
شعر جالبی از #کلیمکاشانی خوندم که میخوایم با هم به جزئیاتش بپردازیم؛
شاعر در مصراع اول میگه؛
[بینام، به او نامه نویسم، چه توان کرد؟]
اینجا مخاطب با خودش میگه لابد چون معشوق اگه بدونه فرستندهی نامه کیه، نامه رو نمیخونه و با بیرحمی اون رو دور میاندازه!
پس عاشق نامهی بینام میفرسته که معشوق بخونه...
اما شاعر در مصراع دوم این بیت، علتِ اصلیِ بینام بودن نامه رو طور دیگه ای بیان میکنه، که اتفاقا چهقدر میتونه برای مخاطب تازگی داشته باشه و ایدهی جالبتریه:
[چون نامِ خود از شغل غمش یاد ندارم!]
نامه رو بدون نام میفرستم چون از مشغلهی غصههای تو، حتی اسم خودم رو فراموش کردهم...
خداییش چقدر قشنگه آخه :)🚶♀
@maneeeoo
673
یکی از ملالانگیزترین ابیات #حافظ برای من اینه؛
[ز دستِ جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت...
به خنده گفت که حافظ برو! که پای تو بست؟]
🥲🚶♀
@maneeeoo
673
یه روزایی دلم میخواست گیاه باشم؛
بقیه باید مراقبت باشن و تو صرفاً باید فتوسنتز کنی! حتی با کمترین امکانات در عین حال تلاشگری و داری واسه رشدت تلاش میکنی.
تازه نه تنها خودت قشنگی باعث قشنگی بقیه هم میشی.
چی میخواستیم دیگه از این زندگی؟!
@maneeeoo
673
شیرجههای نرفته،
گاهی کوفتگیهای عجیبی
به جای میگذارد…
این جمله طلایی #آلبرکامو تو کتاب «سقوط» شاید مینیمالترین تلنگر درباره کارهاییه که از ترس نمیکنیم، در حالی که میدونیم
فقط یه بار زندگی میکنیم! :)
@maneeeoo
673
گر چه میگفت که زارت بکُشم! میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود!
#حافظ
تصور میکنم ایمان و امید میتونه چنین چیزی باشه. گر چه میبینی که کار و بار جهان بیاعتنا به توعه، سخت سست بنیاده، پیره و بیبنیاد و فرهادکُشه،
با این حال احساس می کنی که حقیقتی نهانی و نیک تو قلب جهان میتپه که نگران توعه و نگاهی از سرِ لطف به تو داره
به قول #فروغجان؛
"پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و تست .."
@maneeeoo
673
تو وقتی توو ساحل قدم میزدی
همهْ ماهیا دنبالت اومدن
برات خودکشیِ نهنگا کمه،
برات کل دریا به ساحل زدن...
شبیه یه قصهس پرستیدنت
وجودم رو این قصهبافی گرفت
من انقد که درگیر چشمات شدم
خدامو همین موشکافی گرفت!
#هادیباباقصابها
@maneeeoo
673
موجودی به اسم
«زن نازیبا»
در دنیا نداریم
فقط زنهایی که
روی صورتشان
جای بوسه های عاشقانه تری دارند،
زیباترند! :)
#حسنامیرصنم
📸 Anders Petersen
@maneeeoo
673
ﺁﻥ کوپهی ﺗﻬﯽ ﻣﻨﻢ، ﺁﺭﯼ ﻛﻪ مانده ام
ﺧﺎﻟﯽ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻮ
ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺕ ﺁﺧﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ می رود
ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﯾﻦ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﯾﺎﺭ ﺗﻮ!
#محمدعلی_بهمنی◼️
@maneeeoo
673
نمیدونم اسمش بزرگسالیه، عاقل شدنه، پذیرشه یا دقیقاً چی!
فقط میدونم قبلنا خیلی بیشتر حوصله داشتم، الآن به وضوح کمتر شده.
دیگه دوست ندارم دوستای زیادی داشته باشم،دوست ندارم موبایلم زیاد زنگ بخوره، دوست ندارم راجع به قدمهای بعدی زندگیم جز به آدمای امنم به کسی توضیح بدم، حتی حوصله ندارم پیگیر رفتارای ناجور و تاکسیک بقیه باشم.
الآن به اون قسمتی از زندگی رسیدم که دلم میخواد حریم و حرمت مخصوص به خودمو داشته باشم، تمام تمرکزم روی وقتم، کارم و آیندم باشه و برای حفظ روابطی که هیچ وقت ناامید کننده نمیشه زمان بیشتری بذارم و بیشتر از همه تلاش کنم خندههای بیشتری روی صورت خودم بنشونم! :)
@maneeeoo
673
جمعه برام اینجوریه که؛
میگم کی میرسم به آخر هفته، بعد از صبحش خدا خدا میکنم زودتر تموم بشه! :)🚶♀
@maneeeoo
673
من جادۀ ابریشمام
در من کاروانهای بسیاری
به غارت رفتهاند
بازرگانان بسیاری راه گم کردهاند
شترانی با بار ادویه و دارچین
در شن خفتهاند...
رونقی داشت دلم قبل از تو
طاعون عشق ویرانم کرد
من جادۀ ابریشمام
که حالا با خاک یکسان شدهام
اما
هنوز هم
از هر طرف که در من سفر کنند
به تو خواهند رسید! :)
#جوادگنجعلی
@maneeeoo
673
🎙پادکست گوش بدیم؟
🔸️ترکیب دیالوگ و آهنگای این پادکست منو یاد این متن میندازه؛
«آدميزاد در پايانِ روزَش به خانهای كوچك نياز دارد،
كه وسعتش به قدر دو بازوست.» :)
@maneeeoo
