「سَطرِ آخَر」
رفتن به کانال در Telegram
3 173
مشترکین
-1224 ساعت
-107 روز
+2330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+5
در 0 کانالها
ژوئن '26
+2 855
در 5 کانالها
Get PRO
مه '260
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '260
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانالها
Get PRO
مه '250
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '240
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '240
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+1
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مه '240
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+1
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '240
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '240
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+17
در 13 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+121
در 19 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+36
در 23 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+10
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+77
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+71
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+1 283
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 09 ژوئیه | 0 | |||
| 08 ژوئیه | 0 | |||
| 07 ژوئیه | 0 | |||
| 06 ژوئیه | +1 | |||
| 05 ژوئیه | +4 | |||
| 04 ژوئیه | 0 | |||
| 03 ژوئیه | 0 | |||
| 02 ژوئیه | 0 | |||
| 01 ژوئیه | 0 |
پستهای کانال
Repost from داستایفسکی در سیبری
نه، این من نیستم. دیگری است که عذاب میکشد. من هرگز نمیتوانستم اینهمه را تاب آورم.
مهیای رقصی در برف، مانیکا زگوستووا
| 2 | خیلی وقت بود خودش را رها کرده بود؛
غم های زندگی روی شانه هایش سنگینی میکردند و کمرش هر لحظه بیشتر خم میشد و نفسش گرفته تر .. | 26 |
| 3 | خیلی وقت بود خودش را رها کرده بود؛
غم های زندگی روی شانه هاش سنگینی میکردند و کمرش هر لحظه بیشتر خم میشد و نفسش گرفته تر .. | 1 |
| 4 | گاهی فکر میکنم اگه همهچیز همین امروز متوقف بشه، تفاوتی واسم نداره.
نه چیزی هست که از دست دادنش بترسونتم ،
نه چیزی که برای نگه داشتنش بجنگم. | 55 |
| 5 | بدون متن... | 25 |
| 6 | با اینکه پیش هیچکس اعتراف نمیکرد، از دلتنگی تقریبا فلج شده بود.
خاک غریب، جومپا لاهیری | 3 |
| 7 | با اینکه پیش هیچکس اعتراف نمیکرد، از دلتنگی تقریبا فلج شده بود.
خاک غریب، جومپا لاهیری | 1 |
| 8 | sticker.webp | 4 |
| 9 | درد من این است
که همیشه بودهام
جایی که قرار نبود کسی باشد.
و این
دردناکترین شکل زندهبودن است | 39 |
| 10 | میان خاک سرد و تاریک
خوابیده است.
نه آفتاب تابستان چشمانش را بیدار میکند،
نه تلخی روزگار دیگر به لبهایش میرسد
او قصه اش ناتمام ماند... | 54 |
| 11 | The evil, it spread like a fever ahead
It was night when you died, my firefly
What could I have said to raise you from the dead?
Oh, could I be the sky on the Fourth of July?
Well, you do enough talk
My little hawk, why do you cry?
Tell me, what did you learn from the Tillamook burn?
Or the Fourth of July?
We're all gonna die
Sitting at the bed with a halo at your head
Was it all a disguise, like junior high?
Where everything was fiction, future, and prediction
Now where am I? My fading supply
Did you get enough love, my little dove?
Why do you cry?
And I'm sorry I left, but it was for the best
Though it never felt right
My little Versailles
The hospital asked, "Should the body be cast?"
Before I say goodbye, my star in the sky
Such a funny thought to wrap you up in cloth
Do you find it all right, my dragonfly?
Shall we look at the moon, my little loon?
Why do you cry?
Make the most of your life, while it is rife
While it is light
..
We're all gonna die | 62 |
| 12 | sticker.webp | 61 |
| 13 | خاک پیکر را در آغوش گرفت و
آسمان شاهد بیگناهیاش ماند. | 61 |
| 14 | ༘✶⋆。 | 65 |
| 15 | قصه همانجا تمام شد؛
بعضی آدمها تکرار نمیشوند و برای من، هیچکس او نخواهد شد | 63 |
| 16 | خاکِ عزیز ؛
با او مهربان باش.
او پیش از آنکه بِه آغوشت بیاید
از آغوشِ دنیا زخم خورده بود. | 60 |
| 17 | ✶⋆˙ | 68 |
| 18 | شبها،ذهنم به انتهایِ همان روز اسیر میشود؛
جایی که فکرها بیامان
مجالی برای نفس کشیدن
باقی نمیگذارند. | 65 |
| 19 | اما چه میشود کرد ؟
همیشه اتفاقاتِ بد برای انسان های خوب می افتد و آنهارا در سیاه چاله یِ تاریکی غرق میکند . | 61 |
| 20 | خستگی؛
نه فقط جسمش، که روحش را نیز تسخیر کرده بود. انگار تمامِ انرژیاش در تلاش برایِ درکِ آشوبِ درونش، تحلیل رفته بود. | 55 |
