نت اول
رفتن به کانال در Telegram
علیرضا حیدری دانش آموخته آهنگسازی و ادبیات @Alirezaheydari1980 0919/2345/380 09128477792
نمایش بیشتر1 208
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
1 357
چراغ هنر....
هنرمندان واقعی کسانی هستند که تلخی زندگی را شیرین میکنند.
آنان ممکن است سالها بخاطر غرق شدن در کیفیت آثارشان از تراکنشهای مالی دوری کنند و یا شاید اصلا به انباشت مالی توجه نکنند و با سختی و تنگدستی
روزمرگی ها را بگذرانند.
آنان از جنس نور هستند و سعی در خلق زیبایی ها دارند.
هر چیزی که برای لحظاتی ما را از تنش ها دور کند.
آنان از دل ناممکن ها، فقط زیبایی ها را پیدا و در مسیر مردمانشان قرار میدهند.
آنان نمایندهی زیبایی های خالق هستند
و با انگشتانشان خلق میکنند و ستایشگرانی توانمند هستند.
و شما ای مخاطب دانا و خردمند:
شما با حمایت, آنان را همیشه سر ذوق می آورید
و بدانان یادآور میشوید که تلاششان ارزشمند است و بین این همه تلخی و خشونت بقا،
به هنرشان
به خلق آثارشان،
به حضورشان
نیازمند هستید.
پس به فرزندانمان پرداخت بهای واقعی آثار هنری را بیاموزیم
تا در کنار هم دنیایی زیبا و آرامتری داشته باشیم.
/بهای هنر/
تیرماه/۱۴۰۵/تهران
علیرضا حیدری
سپاسگزارم.
https://t.me/noteaval
1 357
تو
جاری تر از آبی
وقتی به تو فکر میکنم
محکمتر از کوه
وقتی به تکیه گاه
تو
تو
آسمانی
نه
شاید شهاب سنگی برآمده از افقی تاریک و سرد
یا کهکشانی که ستاره هایش را مادرانه در آغوش گرفته باشد
یا شکوه پایان زندگی یک ققنوس بر گرفته از داستانی کهن...
اصلا
تو خودِ زمینی
با هیاهویش
با جور جفایش
با صدای رودهایش
قشنگیِ کهنگی هایش
درختانش...
و یا پرندگان مهاجری که شهر به شهر فصلهای سرد زمین را ورق میزنند.
و یا عظمت شب کویر
با دانه های زیبای روشنش
خنک
و امید بخش
و آرام.
برای دیدن تو بگو به کدام بیابان
به کدام صحرا
به کدام ذره،
به کجای آسمان
و یا در چه زمان،
سفر کنم؟
به هر جایی که نشانی از تو باشد .
/سفر به زمان/
علی رضا حیدری
تیرماه/۱۴۰۵/تهران
https://t.me/noteaval
1 357
بیشعور ها همیشه مسلح هستن
چون برای محافظت از قلعه بیشعوری باید همیشه پاسخی آماده داشته باشن،
اونا همیشه آماده هستن برای حق کشی
https://t.me/noteaval
1 357
پای همه قصه هایت خوابیدم
هر شب
این بار
این بار
قصه ای بگو برای
نخوابیدن
برای بیداری .
https://t.me/noteaval
1 357
همه چیز همانطور که هست، نیست انگار
عقربه ها انگار بیزمانی را نشان میدهند
جاده ها از مسیر بی برگشت، سفر میکنند
ابرها برای نباریدن
خنده ها برای گریستن
بودنها در تلاش نبودن
بیداری برای رسیدن به یک خواب سنگین عصر جمعه
آرامش در تلاش برای طوفانی شدن
و...
و انگار هیچ چیز درست کار نمیکند
انگار سر جای خود نیستن
و انگار زندگی ما از نقطه ی پایان،
شروع به تمام شدن است
و من
و من
به اجبار ساعت شنی ای شدم
که با هر بار زیر و رو شدن،
زیستی خفت بار را ادامه داد.
علیرضا حیدری/ساعت شنی/
خرداد ۱۴۰۵
تهران
https://t.me/noteaval
1 357
🧔علیرضاحیدری هستم مشاور تعلیم، تهیه و تعمیر ادوات موسیقی
https://t.me/noteaval
جغرافیای کنونی من
تهران
روبروی مترو بهارستان
(انتهای خیابان کمال الملک) پ4
۱۰صبح الی ۹شب
1 357
با انگشتانم
از خونی که قطره قطره میریزد
از جانی که ذره ذره میرود
از امیدی که رو به پایان است
از فصلهایی که بیهوده از هم گذر میکنند
از روزهایی که نمیدانم چگونه شب میشوند
از حال بد مادران چشم براه
از خستگی پدران زمین گیر و فرتوت
از برادرانی که دیگر بازمانده اند در نیمه راه
از خواهرانی که در باد رها شده اند بی صدا
...
با انگشتانم
از خونی که قطره قطره میریزد
بر دیوارهایت، بر پیکرت، بر صورت زخمی ات
بر جنازه ای که هر کجایش فریادگاهی است ابدی،
ای وطن
مینویسم بر پیکر نیمه جانت
ای مادر پایان غمهای دوران
ای پرنده خونین بال زخمی نشسته بر بام
من همیشه دوستت داشتم و خواهم داشت
با همهی زخمهایت
با همهی رنجوریت
من...
من
هستم تا آخرین نفس،
تا آخرین قطره خون
تا آخرین روزنه امید
و خوب بدان که
کاخ ظالمان،
سفره دروغگویان،
خانهی تزویر و ریا کاران شیطان صفت را در همین خاک،
کنار صدها گور دیگر
دفن خواهیم کرد.
/نامه ای به جناب وطن/
زمستان۱۴۰۴
علیرضا حیدری
https://t.me/noteaval
