fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Audio by Maedeh هنر زیستن در نداستن

Audio by Maedeh هنر زیستن در نداستن

رفتن به کانال در Telegram

@MaedehNafariyeh نیمه تاریک وجود The dark side of the light chasers نوشته دبی فورد مترجم پری راد ناشر نیک ورزان هنر ظریف رهایی از دغدغه ها The subtle art of not giving a f*ck نوشته مارک منسن ترجمه میلاد بشیری

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
689
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
دوستان و همراهان عزیز آقای نور افشار لطف کردند کتاب من رو در کانالشون قرار دادند. با عضویت در این کانال میتونید از سایر فایل های کتاب های صوتی ارزشمندی که توی این کانال هست هم استفاده کنید 🙏

مجموعه ای از فایلهای صوتی کتابهای جذاب حامد نورافشار، نویسنده کتاب هیپرتروفی، چگونه سیستم ها از درون فرسوده می شوند. اینستاگرام : https://instagram.com/nourafsharpodcasts https://t.me/managementnour

کتاب : comfortable with uncertainty هنر زیستن در نداستن نویسنده : پما کودرن(چودرن) روایت و اقتباس فارسی : مائده نفریه (سرکار
کتاب : comfortable with uncertainty هنر زیستن در نداستن نویسنده : پما کودرن(چودرن) روایت و اقتباس فارسی : مائده نفریه (سرکار خانم نفریه از اعضای محترم همین کانال هستند) https://t.me/managementnour معرفی کانال سرکار خانم نفریه جهت استفاده از مطالب و کتابهای ایشون https://t.me/audiobymaede

گام بیست و هشتم (1).mp34.46 MB

گام بیست و هفتم.mp35.42 MB

گام بیست وششم : روبرو شدن با مرز وقتی زندگی ما رو به مرزمون می‌رسونه، کمی بیشتر متوجه خودمون باشیم. کم‌کم یاد می‌گیریم با امیدها و ترس‌هامون دوست بشیم، بدون اینکه اجازه بدیم تمام زندگی‌مون رو کنترل کنن. این بیداری هم یک اتفاق ناگهانی نیست. آرام‌آرام شکل می‌گیره؛ با هر بار دیدن، هر بار مکث کردن و هر بار انتخاب نکردنِ فرار یا سرکوب. شاید مراقبه در نهایت تمرین نشستن نباشه؛ تمرین بیدار ماندن در میان زندگیه. حتی وقتی زندگی ما رو به مرزمون می‌رسونه.

گام بیست و پنجم: از میان دو شاهد، شاهد اصلی را نگه دار هر که نقصِ خویش را دید و شناخت اندر استکمالِ خود ده‌اسپه تاخت رشد، از جایی شروع می‌شه که حاضر باشیم خودمون رو همان‌طور که هستیم ببینیم؛ نه آن‌طور که دوست داریم باشیم، و نه آن‌طور که دیگران درباره‌مون فکر می‌کنن. شاید «شاهد اصلی» بودن، دقیقاً همین باشه؛ دیدنِ خود، بدون اینکه بخواهیم از خودمون یک تصویر کامل و بی‌نقص بسازیم.

گام بیست و چهارم: ماندن در میانه وقتی می‌ترسیم، لازم نیست فوراً دنبال اطمینان بگردیم. وقتی امیدواریم اتفاقی بیفته، لازم نیست تمام آرامشمون رو به نتیجه‌ی اون اتفاق گره بزنیم. و وقتی ذهنمون شروع می‌کنه به ساختن داستان‌هایی مثل: «اگر این اتفاق بیفته، همه‌چیز خراب می‌شه.» می‌تونیم فقط متوجه بشیم: «این یک داستانه که ذهن من داره تعریف می‌کنه.» نه لازم داریم باهاش بجنگیم، نه لازم داریم باورش کنیم. فقط می‌بینیمش و دوباره به لحظه برمی‌گردیم. شاید «ماندن در میانه» یعنی همین

گام بیست و سوم : واقعیت های زندگی ؛ بی خویشتنی پما می‌گه ما انگار دو انتخاب داریم: یا همه‌چیز رو قطعی و واقعی و ثابت فرض کنیم، یا شروع کنیم به زیر سؤال بردن این تصویرهای ثابت. در مسیر بودا، تمرین اصلی اینه که باز، کنجکاو و قابل‌انعطاف بمونیم؛ و کم‌کم موانعی رو که بین خودمون و جهان ساخته‌ایم، کنار بزنیم. یعنی به جای اینکه همیشه بگیم: «من این آدمم و همینم که هستم»، گاهی بپرسیم: «واقعاً این‌طور است؟»

گام بیست‌ودوم: هیچ چیز ثابت و محکمی نیست شاید رهایی همیشه به این معنی نباشه که بالاخره به یک جای کاملاً امن برسیم. شاید رهایی یعنی بفهمیم لازم نیست جایی کاملاً امن و ثابت وجود داشته باشه تا ما بتوانیم آرام‌تر زندگی کنیم. گاهی فقط کافی است از تلاش برای محکم کردن همه‌چیز دست برداریم، به لحظه برگردیم، و ببینیم همین حالا، با تمام ناپایداری‌اش، زندگی چه چیزی برای نشان دادن به ما دارد.

گام بیست و یکم:تبدیل تیر ها به گل داستانی هست که می‌گه در شبی که بودا زیر درخت نشسته بود تا به روشن‌شدگی برسه، نیروهای «مارا» تیرهایی به سمتش پرتاب کردند تا حواسش رو پرت کنن و مانع بیداریش بشن. اما بودا به جای اینکه با این تیرها بجنگه یا ازشون فرار کنه، با آگاهی اون‌ها رو به گل تبدیل کرد. این تصویر، استعاره‌ی خیلی زیباییه برای زندگی ما.

گام های نوزده و بیست: کار کردن با شعار ها ؛ همه چیز با یک نیت در سنت بودایی، جمله‌ها و یادآوری‌های کوتاهی وجود دارن که بهشون «شعار» می‌گن. جمله‌هایی مثل: «حسادت نکن.» یا حتی عجیب‌تر از اون: «هر چیزی را که باعث رنجش تو می‌شود، موضوع مراقبه قرار بده.» اما قرار نیست فقط درباره‌شون فکر کنیم یا حفظشون کنیم. هدف اینه که کم‌کم این جمله‌ها وارد زندگی‌مون بشن؛ مثل نفس کشیدن، مثل چیزی که می‌بینیم و می‌شنویم، و حتی مثل اولین فکری که بعد از بیدار شدن به سراغمون میاد.

گام هجدهم: آرام گرفتن همانطور که هست جان همه روز از لگدکوبِ خیال وز زیان و سود و ز خوفِ زوال نی صفا می‌مانَدَش، نی لطف و فَر نی به سوی آسمان راهِ سفر انگار جانِ ما وقتی تمام روز زیر فشار فکرها، حساب‌وکتاب‌ها و ترس از آینده باشه، کم‌کم دیگه جایی برای آرامش باقی نمی‌مونه. و شاید نکته‌ی مهم مراقبه همین باشه؛ قرار نیست خیال‌ها رو نابود کنیم. قرار نیست ذهنمون رو مجبور کنیم ساکت بشه. فقط یاد می‌گیریم هر خیالی که از راه رسید، باهاش وارد گفت‌وگو نشیم.

گام هفدهم : تمرین ذهن آگاهی و خودداری وقتی حوصله‌مون سر می‌ره، ناخودآگاه گوشی رو برمی‌داریم. احساس تنهایی می‌کنیم، سریع به کسی پیام می‌دیم. نگرانیم، خودمون رو با کار، فیلم یا هر سرگرمی دیگه‌ای مشغول می‌کنیم. خودِ این کارها لزوماً بد نیستن. مسئله اینه که آیا انتخابشون می‌کنیم، یا فقط برای اینکه لحظه‌ی ناخوشایند رو احساس نکنیم، بهشون پناه می‌بریم؟!؟ :)

گام شانزدهم : دارما ؛ دیدن حقیقت از راه تجربه حقیقت وقتی واقعاً مالِ ما می‌شه که خودمون اون رو دیده و زیسته باشیم. شاید به همین دلیله که مسیر معنوی قرار نیست ما رو تبدیل به آدمی کنه که جواب همه‌چیز رو می‌دونه. برعکس، شاید کمکمون کنه آن‌قدر با تجربه‌ی خودمون صادق باشیم که بتونیم حقیقت رو خودمون ببینیم. گاهی حقیقت خیلی پیچیده نیست؛ فقط ما آن‌قدر درگیر داستان‌هایی هستیم که درباره‌ی خودمون و زندگی ساخته‌ایم، که سادگیِ آن را نمی‌بینیم

گام پانزدهم: آسیب نرساندن به خود و دیگران شاید عجیب باشه، اما یکی از عمیق‌ترین شکل‌های آسیب زدن به خودمون اینه که جرئت نکنیم خودمون رو صادقانه ببینیم. وقتی از دیدن ترس‌هامون، حسادت‌هامون، خشم‌هامون یا حتی خواسته‌هایی که ازشون خجالت می‌کشیم فرار می‌کنیم، در واقع داریم خودمون رو نادیده می‌گیریم. اینجاست که ذهن‌آگاهی اهمیت پیدا می‌کنه. ذهن‌آگاهی یعنی بتونیم آنچه همین حالا درونمون اتفاق می‌افته ببینیم؛ بدون اینکه فوراً قضاوتش کنیم یا بخوایم تغییرش بدیم

گام چهاردهم: واقعیت‌های زندگی؛ ناپایداری یکی از واقعیت‌های اساسی زندگی اینه که هیچ‌چیز ثابت نمی‌مونه. همه‌مون می‌دونیم که هیچ‌چیز برای همیشه باقی نمی‌مونه؛ می‌دونیم بدنمون تغییر می‌کنه، پیر می‌شیم، آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن و ممکنه روزی ازش خارج بشن، چیزهایی به دست میاریم و چیزهایی رو از دست می‌دیم. مسئله اینه که دانستنِ این حقیقت با پذیرفتنش فرق داره.

گام سیزدهم : آب و هوای زندگی و چهار حقیقت شریف گاهی روزگار مطابق میل ما پیش می‌رود و گاهی نه؛ اما هیچ‌کدام قرار نیست برای همیشه بمانند. شاید مسئله این نباشد که کاری کنیم درونمان همیشه آفتابی باشد. شاید قرار است یاد بگیریم وقتی ابری شد، نترسیم. وقتی باران آمد، با آن نجنگیم. و وقتی طوفان شد، بدانیم که طوفان هم بخشی از آب‌وهوای زندگی است، نه تمام زندگی...

گام دوازدهم : ریشه رنج پما نمی‌گوید که نباید از چیزهای خوب زندگی لذت ببریم یا برای بهتر کردن شرایطمان تلاش کنیم. حرفش چیز دیگری است: مشکل از جایی شروع می‌شود که خوشبختی‌مان را وابسته به ساختن یک امنیت دائمی می‌کنیم. شاید ریشه‌ی بخشی از رنج ما این باشد که از زندگی چیزی می‌خواهیم که زندگی نمی‌تواند به ما بدهد؛ یک تضمین دائمی!

گام یازدهم : چهار ویژگی مایتری مهربانی با خود یعنی خودمان را در هیچ شرایطی تنها نگذاریم؛ با صداقت خودمان را ببینیم، از احساساتمان فرار نکنیم و یاد بگیریم در همین لحظه حضور داشته باشیم.