fa
Feedback
معمای عشق

معمای عشق

رفتن به کانال در Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

نمایش بیشتر
745
مشترکین
+124 ساعت
+107 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها

🎼❤️🎼 🎼 Un Año de Amor 🎤 Luz Casal من خدا را در قمقمه‌ی آب یافته‌ام در عطر یک گل در خلوص برخی کتاب‌ها و حتی نزد بی‌دینان اما تقریباً هیچ‌گاه وی را نزد آنانی که کارشان سخن گفتن از اوست، نیافته‌ام. #کریستین‌‌بوبن 🍏🍎🍃

sticker.webp0.44 KB

🎧 #غزلیات_حافظ_338 📖 هر روز یک غزل از حافظ -------------------- من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَم مَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بی‌غَشَم گفتی ز سِرِّ عهدِ ازل یک سخن بگو آنگَه بگویمت که دو پیمانه دَر کَشَم من آدمِ بهشتیَم اما در این سفر حالی اسیرِ عشقِ جوانان مَهوَشَم در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز اِسْتادِه‌ام چو شمع، مَتَرسان ز آتشم شیراز معدنِ لبِ لَعل است و کانِ حُسن من جوهریِّ مُفلِسَم، ایرا مُشَوَّشَم از بس که چَشمِ مست در این شهر دیده‌ام حقّا که مِی نمی‌خورم اکنون و سَرخوشم شهریست پُر کِرشمهٔ حوران ز شِش جهت چیزیم نیست وَر نه خریدارِ هر شَشَم بخت ار مدد دهد که کَشَم رَخت سویِ دوست گیسویِ حور گَرد فشاند ز مَفْرَشَم حافظ عروسِ طَبعِ مرا جلوه آرزوست آیینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم 🍏🍎🍃

sticker.webp0.40 KB

‏چه می‌خواهم؟ ‏جز تکه‌ای آفتاب و بارانی که آهسته ببارد، ‏جز پنجره‌ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود... ‏ ‏مگر چه خواستم از وطن که از من دریغ‌اش کردند؟ 🍏🍎🍃

‏چه می‌خواهم؟ ‏جز تکه‌ای آفتاب و بارانی که آهسته ببارد، ‏جز پنجره‌ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود... ‏ ‏مگر چه خواستم از وطن که از من دریغ‌اش کردند؟ 🍏🍎🍃

sticker.webp0.35 KB

🎼❤️🎼 🎼مرجنگه محمد بابادی موسیقی#فولکلور مگر چه می‌خواهم از وطن؟ ‏جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده ‏چه می‌خواهم؟ ‏جز تکه‌ای آفتاب و بارانی که آهسته ببارد، ‏جز پنجره‌ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود... ‏ ‏مگر چه خواستم از وطن که از من دریغ‌اش کردند؟ 🍏🍎🍃

sticker.webp0.54 KB

● خدا كند انگورها برسند جهان مست شود تلوتلو بخورند خیابان‌ها به شانه‌ی هم بزنند رئیس‌جمهورها و گداها مرزها مست شوند و محمّد علی بعد از هفده سال مادرش را ببیند و آمنه بعد از هفده سال، كودكش را لمس كند خدا كند انگورها برسند آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد هندوكش دخترانش را آزاد كند . برای لحظه‌ای تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را كاردها یادشان برود بریدن را قلم‌ها آتش را آتش‌بس بنویسند خدا كند كوهها به هم برسند دریا چنگ بزند به آسمان ماهش را بدزدد به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند پنجره‌‌ها دیوارها را بشكنند و تو همچنانكه یارت را تنگ می‌بوسی مرا نیز به یاد بیاوری محبوب من محبوب دور افتاده‌ی من با من بزن پیاله‌ای دیگر به سلامتی باغ‌های معلق انگور . شعری از #الیاس_علوی (شاعر و هنرمند افغانستانی) در فیلم «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند» به نویسندگی و کارگردانی #محمد_رسول_اف 🍏🍎🍃

sticker.webp0.36 KB

sticker.webp0.34 KB

photo content

sticker.webp1.49 KB

sticker.webp0.80 KB

🎼❤️🎼 من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی‌جوشم ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی‌پوشم تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی‌بازی مرا دیوانه می‌خواهی ز خود بیگانه می‌خواهی مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه می‌خواهم... 🍏🍎🍃

sticker.webp0.84 KB

photo content