fa
Feedback
اِلْ

اِلْ

رفتن به کانال در Telegram

پیانیست، نقاش و ننویسنده ای که اِلْ نام دارد. https://t.me/HarfChatBot?start=82212e0664c8

نمایش بیشتر
291
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
‌ انتظار گاهی حماقته

من وظیفمو‌ در رفتار انجام دادم، به ظاهر صبور بودم.

بی منطقی‌ست؟ نمیدونم.

برای هر چیز. برای آدم‌ها، حتی برای رسیدن اون قسمت مورد علاقت از آهنگ وقتی داری می‌نوازی، تو شمارش واحد نت ها، تموم شدن کتاب و نقاشی‌هام، اومدن روزای بهتر و … من همیشه عجله داشتم.

‌ انتظار برای چی؟

اتفاقا داشتم به یکی از دوستان اینو میگفتم.

من و صبر، هیچوقت اسممون کنار هم نمیاد. من از انتظار و از صبر، می‌ترسم، فراری ام. از سن خیلی کم اینطوری بودم، وقتی بزرگ شدم زندگی بهم فهموند دلیل ترسم رو. اما چه میشه کرد؟ گاهی باید در رفتار صبور باشی. من هم همین بودم. انتظار آدم رو میندازه تو قفسی که بیرون ازش هیچ چیز معلوم نیست، انگار همه جا مِه آلوده. من از ابهام، از چیزهای ناواضح، دیگه گریزونم.

‌ صبر ایوب تویی ال دلیلشم نپرس

می‌گذرد، آنقدر که چهره ات را که روزی از بر بودم، از یاد خواهم برد.

‌ به یاد ندارم تاریخ آخرین باری را که دیدمت.

بس که جفا ز خار و گل دید دلِ رمیده‌ام همچو نسیم از این چمن پایْ برون کشیده‌ام شمع طرب ز بخت ما آتش خانه‌سوز شد گشت بلای جان من عشقِ به جان خریده‌ام حاصل دُوْر زندگی صحبت آشنا بُوَد تا تو ز من بریده‌ای من ز جهان بریده‌ام تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل رفتی و رفتْ راحت از خاطرِ آرمیده‌ام تا تو مراد من دهی کُشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون ای گل تازه یاد کن از دلِ داغ‌دیده‌ام یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو سوخت در انتظار تو جانِ به لب‌رسیده‌ام رهی معیری

برای امشب:

‌ شعر دلخواهت رو بزار

گاهی نوشتن ما را خداحافظ می‌گوید، نه ما او را.

‌ نوشته بودی خداحافظ نوشتن ترسیدممم

بازگشت. نور. امید.

‌ ال منتظر چیی این روزا؟:)

حالمو نپرسید؛ دلم نمیخواد دروغ بگم.

‌ حالت چطورهه

هستم.