فریب کلاهبرداران را نخورید! تلمتریو این کانالها را شناسایی و برچسبگذاری میکند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈
اعتراف پلاس
رفتن به کانال در Telegram
مرجع اِعتِرافات فوق سَمی 🗣️ [ اعترافات فوق آزاد بدون محدودیت با رعایت ادب ] 📍ایدی ربات اعتراف ناشناس در کانال سنجاق شده است📍
نمایش بیشتر495
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
اطلاعاتی وجود ندارد
نمایش های پست
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد48 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد
نرخ مشارکت
اطلاعاتی وجود ندارد
پست های در روز
آرشیو پست ها
495
سلام پسرم 17
من چون توی روستا زندگی میکردم الانم میکنم چون فقط سه تا مدرسه داشتیم یکی برا کلاس یک تا شیشا و یکی برا کلاس هفت و هشت و نه برا پسرا و یکی هم جدا برا دخترا ، پسرا و دخترا تا کلاس شیشم مختلط بودیم . من از بچگی یکی از همکلاسیامو دوس داشتم و هنوزم دارم هروقت میبینمش بدنم بی حس میشه . اسمشم سونیا هستش خیلی دوسش دارم حاضرم بخاطرش جون بدم . دعا کنید توی این کانال پیداش کنم . اگه توی این کانالی لطفا کامنت بزار تا پیدات کنم . خواهش میکنم فحش ندید چون حرف دلموگفتم و هیچ جا این اعترافو نکردم . ببخشید طولانی شد😅
🗣@Etrafplus
495
پسرم ۱۶
من علاقه به BDSM و Foot Fetish دارم و تاحالا به کسی نگفتم ولی امروز یه نفر تو یه گپ اومد گفت تو اینطوری ای من تا ۱۰ دقیقه تو شوک بودم😐
🗣@Etrafplus
495
اعتراف های خودتون رو به صورت خلاصه با رعایت ادب و بدون استفاده از کلمات رکیک با اعلام سن و جنسیت مبارک خود به به ربات زیر به صورت کاملا ناشناس میتونید ارسال کنید👇
(توجه کنید اول گزینه اعتراف ناشناس رو بزنید بعد اعترافتون رو بفرستید)
@Etrafplus_bot
495
ساعتهای محدودیتهای اینترنت تو کشور طبق تجربه بدست اومده تو این ۱۰ روز
🔸از ساعت ۱۲ شب تا ۱۲ ظهر سرعت اینترنت عادی
🔸از ۱۲ ظهر تا ۱۶ عصر سرعت اینترنت به مراتب کاهش پیدا میکنه
🔸از ۱۶ عصر تا ۲۲ شب سرعت اینترنت بیشتر کاهش پیدا میکنه و محدودیتها بیشتر میشه
از ساعت ۲۲ تا ۲۴ شب این محدودیتها به اوج میرسه و سرعت اینترنت تو ضعیتترین حالتش در روز قرار میگیره
🗣@Etrafplus
495
سلام به بر و بچ اعتراف پلاس مثل اینکه جدیدا خاطره افتاده رو بورس والا خسته شده بودیم از فتیشای بعضی از دوستان و فانتزی هاشون😂😂
پسرم ۲۶
وقتی کوچیکتر بودم خیلی شیطون بودم خیلی خیلی همه رو اذیت میکردم قشنگ کرم داشتم خلاصه الآنم دارما ولی اون اون موقع بیشتر بود😂
عامممم فکر کنم ۱۰ سالم اینا بود که بخاطر اینکه مامان بابام هر دو میرفتن سر کار وقت نمیکردن صبحا ازم نگهداری کنن منم شیفت مدرسم از ۱۲ به بعد بود یعنی بعد از ظهری بودیم در واقع خلاصه که پرستار گرفتنو ولی من کلا با پرستار بپه ها اوکی نبودم و گفتن چیکار کنن نکنن فرستادنم مهد کودک😂😂🤦♂
میدونم مسخرست فکر کنین با ۱۰ سال سن دیگ مهدکودک چه سمیه ولی خب دیگه شده 😁
اونجا از قرار جالب ترش اینکه دقیقا هم سن و سال منم اونجا بود 😂 ولی خب چون مهد کودکا مختلطه پس شانسی که اورده بودم دخترم بودن عرضم به حضورتون ک ۳ تا دختر همسن و سال من اونجا بودن البته یکیشون فکر کنم ۱ یا ۲ سال بزرگتر از من بود😝
خلاصه که میگفتیم میخندیدیم کسخل بازی داشتیم منم خب کلا کرمم بود مو دخترا رو میکشیدم هنوزم کرممه و خلاصه ک ب قول معروف خاله بازی و دیگه حوصلمم سر نمیرفت 😂😂
بعد یک روز دوست یکی از این دخترا خیلی یواشکی اومد گفت مثلا فلانی دوستت داره بعد من با اون سن اصن چه میدونستم یعنی چی خلاصه که گفتن بیاین مراسم عروسی بگیریم همینجوری در حد رول پلی 😂😂
اره خلاصه لباس سفید هم تنش بود و یک سری چیز دور و ورمون بود بعد مثلا مراسم رو اجرا کردن این مربی ها هم کلا کاری نداشتن چون من از کوچیکی اون مهد کودکه میرفتم کلا آشنا بودن 😂
اره دیگه مثلا اجرا کردن و عروس شد و بعد یک سری چیز ریختن رو سر ما مثلا مثل کله قند و اینا که میریزن نمیدانم والا من عروسی نکردن هنو😂
اره و اینکه اون دوران گذشت دقیقا الآن ک دارم اینو میتایپم ۶ سال پیش اون دختره رو دیدم 😂😂
و خیلی جالبه گفتیم و خندیدیم ب یاد اون دوران و جالب ترش این بود که جفت شده بودیم قشنگ خلاصه که چند ماه گذشت همینجوری قرار میگذاشتیم و اینا میرفتیم گردش د حد خوشگذرونی فقط بعد بهش گفتم که دوستش دارم 👀😂
و اونم همین حس رو داشت هیچی دیگ فکر کنم یک ۵ سالی هست تو رابطه هستیم و خب به ازدواج اینا فکر نمیکنیم یعنی همینجوری تو خونه زندگیمون رو میکنیم و خانوادش مشکلی با این قضیه ندارن واقعا آدمای روشنفکر و کولی ان حالا به نظر منم وقتی دو تا آدم هم و دوست داشته باشن دیگ چه ازدواج کنن چه نکنن مهم نیست ولی خب صد در صد تو آینده قراره ازدواج کنیم ولی خب خودش بهم گفت که فعلا درگیریم یکم بهتر بشه ازدواجم میکنیم اره دیگ خلاصه اینم داستان ماست😂😂
واقعا دنیای عجیبیه این لفظ رو بزاریم باشه ناموسا خیلی خوبه😂😂
جواب ادمین (Morteza) : واقعا دنیای عجیبیه که شماها همتون داستانای پشم ریزون دارید من میشنم میخونمشون و میگم که چه سناریو هایی تو زندگی داشتن برای زن گرفتنو اینا😂🤦♂
🗣@Etrafplus
495
پسر ۱۷
اون پسره که گفت به خودارضایی معتاده :
داش منم مثل تو بودم به مدت ۳ سال روزی ۵ بار میزنم کمبود زینک گرفتم میدونی یعنی چی؟ تخمات کوچیک میشه آبت کم میشه غلطتش کم میشه و یواش یواش دبگه بدنت اسپرم تولید نمیکنه و نمیتونی بچه دار شی و همچنین یواش یواش میل جنسیت از بین میره تازه اینم بگم خیلی زیاد بزنی چشمات یواش یواش ضعیف میشه و کور میشی چون زینک بدنت به شدت کم میشه همچنین همش زیر چشمات سیاهیه و والله من نمیدونم میگن کمر دردم میگیری ولی تا حالا دلیل علمی ای پیدا نکردم خودمم کمر درد نگرفتم.
حالا خودم نه کور شدم نه چشام ضعیف شد نه میل جنسیم از بین رفت هیچیم نشد فقط زیر چشام سیاه میشد و آبم کم میشد، حالا قرص زینک دکتر بهم داد و یواش یواش خودارضایی رو کم کردم و خوشبختانه خیلی از عوارض رو نگرفتم وگرنه آخراش تخم درد شدید داشتم. الآنم میزنم حالا کمتر دارم سعی میکنم کمش کنم، ولی کلا میگم من با دونستن عوارضش به سمت ترک کردنش رفتم دوستم عکس بازیگر پورن میزاشت جلوش بهش فحش میداد روحیهش تقویت میشد و یا یکی دیکه از دوستام هر وقت شق میکرد آلتش رو میگرفت زیر آب سرد که دوباره کوچیک شه حالا داش سعی کن روش خودت رو پیدا کنی موفق باشی❤️
🗣@Etrafplus
495
خب
پسرم ۲۴
داستان مربوطه به خودم
اولش حلالم کنین خاطره نویس خوبی نیستم.
اقا من سال ۹۹ برج ۸ اینا بود حالا هشت یا ۹ یادم نی دقیقا
من سرباز بودم
ارشد پست پدافند هوایی بابلسر
خزر اباد خدمت میکردم
پست دیدبانی داشتم
یروز صب ساعت پنجو نیم داشتم خواب خوب میدیدم
رفیقم از پست فرماندهی زنگ زد جهان پاشو که سروان داره میاد
منم عین گلوله تیر پاشدم همه جارو ابو جارو کردم دفترارو مرتب کردم درسارو خوندم و اماده
و هیچی نخورده
منتظر موندم روی برجک که بیان
اقا اینا که رسیدن
شرو کرد
چرا اینجا کلش کجا
چرا اونجا کونش کجه فولان اینا
به همه چیزم گیر داد
مرخصیمم لغو کرد تا دو هفته
بعدم گذاشت رفت
منم فکرم خراب
گفتم برم تل هرکیو گیر اوردم بگیرم روش
اومدم دیدم یکی منو تو این گپای دختر پسری اد کرده
گفتم خب
جنس که جوره
حمله
تو گپ به دعوا رفتم گفتم کدوم قرمدنگی منو اد کرده
یه دختر ترکی بود گفت من ادت کردم
حالا سرتونو درد نیارم
هرچی گفتم که دعوا بشه نزاشت که بشه
منم همونجا موندم
تا دو سه ماه
بعد یه شب یه دختری اومد تو گپ
همینجوری روزش درگیری داشتم
لغو مرخصیو اینا
دیدم این اومد
گفتم خب ممبر جدید بیا گوششو ببریم
بازم هرچی بهش گیر دادم
نزاشت
هرچی گیر دادم اروم جواب داد
اخرش درومد دختره همشهریمه
همینجوری رفتیم جلو
چتو صحبتو اینا
باهاش رفیقو رفیق تر شدم
الان برسیم برج ده یه سال پر میشه
بقول رفیقمون
حقیقتا دنیا جای عجیبیه
🗣@Etrafplus
495
سلام
ما یه دوستی داشتیم براش بستنی نگرفتیم چون خبر نداشتیم میاد بین ما بعد اومد دید شب سکته زد رفت بیمارستان 😐تعارف هم زدیم تازه هنوزم عقده کرده
🗣@Etrafplus
495
کیرم تو زندگی و وجود بعضی از این ادما ، چند وقت پیش تو تلگرام سرچ زدم پدوفیل و کلی کانال اورد که فیلم بچه داشت و همشون رو برسی کردم و واقعا حالم بد شد که چرا فیلم نوزاد ندارن😔😭
جواب ادمین(Morteza) : خیلی سطحی😂😂
🗣@Etrafplus
495
مسخره بازی درنیارین ، میدونم که مشکل اکثر همسنان همینه ، پسرم 18 ، اعتیاد حیلی زیادی به خود ارضایی دارم ، یعنی روزی دو بار نزنم حالم بد میشه ولی از اونور وقتی بزنم بازم حالم بده ، سرگیجه میگیرم ، تنگی نفس و پشیمونی، میگن ترک کن ولی گفتنش راحته ، ترکش خیلی سخته واقعا و غیر ممکن برای من ، بگین چجوری ترکش کنم
جواب ادمین(Morteza) : ببین اکثرا کسایی که به چیزایی که اعتیاد دارن باید یه پشتوانه اراده ای باشه تا اون ارادشون قوی بمونه تا بتونن اون کارو ترک کنن
راه کارهاشو تو اینترنت بخون و از کسی که بهت انرژی مثبت میده کمک بخواه تا راهنماییت کنه، اگرم کسی نیست خودت سعی کن سختیشو بخری تا ترک کنی
ایشالله که خیره سید
🗣@Etrafplus
495
سلام مرتضی جون🥺
دخترم 18
مرتضی من دوست دارم عاشقتم هر شب با فکرت میخوابم بیا و نزار حسرتت بمونه تو قلبم❤️
خیلی دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست❤️
میشه جواب رد ندی بهم؟ 🥲
جواب ادمین (Morteza) : سلام، خب ببین من اصلا حتی پیامم ندادم بهت که بشناسمت😐
رو هوا بگم سلام بیا رلم شو؟
یکم غیر منطقیه
پیویم از همون اولم رو به همه باز بوده، هرکی کاری داشت میتونه بیاد نظر و... رو بده
شما هم میتونی بیای پیوی تا خصوصی حرف بزنیم😜😂(البته اگه باز سرکاری نباشه😂😂)
🗣@Etrafplus
495
با یه نفر چهار سال یا هم بودیم ، با هم خیلی خاطره داشتیم و بهش مث چشام اعتماد داشتم ، تا یه روز گوشیشو جا گذاشت پیشم و نمیدونست که من رمزشو بلدم ، منم بازش کردم و ضربه بزرگی یهم وارد شد با چیزای که دیدم ، خلاصه کات کردیم و من بعد اون خیلی افسرده شدم و هستم ، انقد خودزنی کردم که همه جام زخمه ، پدر و کادرم منو بردن تیمارستان و یه ماه بستری کردن منو ، الان حالم بهتره ولی خیلی بدم ، دلم براش تنگ شده ولی نمیتونم ببخشمش بخاطر خیانتی که کرد بهم..، حس میکنم زندگی خیلی پوچ و مسخره ست ، بنظرتون بهتر نیست خودکشی کنم و خودمو خلاص کنم از دست همه
جواب ادمین(Morteza) : ببین دختر من توی اعتراف قبلی هم نظرمو گفتم اینجا هم همینه.
ادم نباید وقتشو یا فکرشو پیش کسی بزاره که تهش پوچه!
الانم که طرفتو میشناسی باید یکاری انجام بدی که دیگه فکر کنی اون پسره اصلا وجود نداشته تو زندگیت
حالا یا مثلا برو بیرون یا ورزش کن یا با دوستات بچرخ و... تا بتونی یواش یواش از یادت ببری
اینم بگم که هی بخوای کاراتو مرور کنی، بدتر میشی
سعی کن کارای قبلی رو مرور نکنی، چون گذشته ها گذشته
زندگی جدیدی رو شروع کن، امیدوارم بتونی هدفمند زندگی کنی👌
🗣@Etrafplus
495
سلام ، بحث اعترافای غمیگن که شد منم اومدم اعترافمو کنم که شاید فک کنید فیکه ولی کاملا واقعی هستش پس ادمین لطفا بزار 😔🙏
دخترم 18 ، شیش هفت ماه پیش تو یه گپ لگبتا جوین شدم(کسایی که طرفدار 🏳🌈 هستن ) یه پسری تو گپ بود اومد پیویم و شروع کرد به صحبت و همش تو گپ برام سیمپ بازی درمیاورد و من محلش نمیدادم تا اینکه دیگه هی پیام داد و داد تا اینکه فهمیدم دخترای تامبوی دوست دارم و فتیش اینو داره که با دیلدو یه دختر بهش** کنه ، منم تعجب کردم و محلش ندادم و بلاکش کردم ، گفت که پدرش تو کار پخش مواد هست و معتاده ، دلم سوخت براش خیلی و یه مدت با هم دوست عادی هستیم ، ولی هی اوبی بازی درمیاره برا فتیشی که داره ، هی میگه میخوام برده ت بشم و سگت شم و اینا ، منم نمیدونم چیکار کنم از طرف دیگه بگم نه دلم میسوزه براش چون تو شرایط خیلی بدی هستش ، بگید من چیکار کنم ،ادمین خواهش میکنم بزارش کمک نیاز دارم❤️
جواب ادمین(Morteza) : من جای تو بودم راه درستو نشونش میدادم بعد اگه گوش کرد و از معتادی در اومد که هیچ، اگرم اصلا گوش شنوا نداد میزارمش کنار خیلی راحت
قرار نیست زمانمون بخاطره ادمایی که دوستشون نداریم هدر بره
اگه دلش برات میسوزه، کمکش کن، اگه تونستی که ثوابشو میبری
اگر تلاش کردی و نشد بزارش کنار، از اون طرفم میگی حداقل تلاشمو کردم و نشد
ایشالله که خیره 👌
🗣@Etrafplus
495
آقا سلام
اعتراف قبلی خیلی غمگین بود منم گفتم داستان این روزای خودمو بنویسم پسرم ۱۷
من چن ما پیش تو یکی از بات های دوستیابی با یک دختری آشنا شدم.اول یکم گپ زدیم و خندیدیم و خلاصه بهم گفت بیا پیویم.اینطوری شد که الان ۶.۷ ماهه با هم چت میکنیم. یکسال ازم کوچیکتر و بگم که پدرش قبل تولدش فوت کرده و مادرش هم معتاده خلاصه بدسرپرست. خودشم کار میکنه که خرجشو در بیاره و این داستانا. واقعا دختر خوبیه و خیلی هم خاکی و احساساتی. خلاصه الان چن وقته رابطه مون صمیمی تر شده و و به همدیگه شدید علاقمند شدیم مخصوصا اون. و بگم که من امسال سال کنکورمه و شاید گوشی رو بزارم کنار به خاطر همین دیگه نمیتونم باهاش چت کنم و اگه این مسعله رو بهش بگم شدید افسرده میشه(یکی دوبار هم قصد خودکشی داشته) الان واقعا نمیدونم چکار باید بکنم.. چون هیچ وقت فکرشو نمیکردم اینقدر صمیمی شیم. نظر شما چیه به نظرتون چکار کنم ... ممنون
🗣@Etrafplus
495
سلام سید ناموسا این دو تا خاطره آخریا خیلی گنگشون بالاست 😂 ب نظرم اسم کانال رو بزارین خاطره پلاس بهتره👀
خب منم یک خاطره غمگین بگم هعپپپ
پسرم ۲۲
اینو بگم ک من ۳ سال تومور داشتم و خب چون تومور مغزی بود یکم عملش مشکل و این داستانا
من خب توی این ۳ سال هی میرفتم چکاپ و پیش دکتر و اوووو بخوام بگم کلی مطلب میشه یک روز ک رفته بودم واس چکاپ مثل همیشه حالم بد بود و اصن سر در و این داستانا فشار در کل روم زیاد بود🤦♂
یک دختر خانومی مثل من منتظر بودن ک نوبتشون بشه بعد خلاصه نشسته بودیم همینطوری ایشون اومدن نزدیک و از سر حوصله سر رفتن همینطوری سر بحث وا شد دو تا چیز من گفتم اون خندید و دو تا چیز اون گفت خندیدیم و خلاصه متوجه شدم ایشون هم تومور مغزی دارن مثل من و اگه اشتباه نکرده باشم مثل اینکه ب همین علت یکم روی جمجمه شون فشار میومده حالا دقیقا یادم نیست😬 و اینکه همینطور ک حرف زدیم بالاخره نوبت ایشون شد و رفت و بعد برگشت بعدش منم نوبتم شد و برگشتم دیدم روی صندلی هنوز نشسته و گفت منتظرت بودم 👀 هیچی خلاصه باهم جور شدیم یک چند هفته ای میرفتیم بیرون و گشت و بستنی و کافی شاپ و همینطور میگذشت خیلی واقعا آدم کول و خیلی مهربون و گلی بود منم خب خوشم اومده بود ازش طبیعتا حالا نم اونم اینطور بود یا نه😔 سرتون رو درد نیارم روز عمل مون خیلی اتفاقی یکی بود رفتیم بیمارستان و میخواستن تومور رو در بیارن حالا من واقعا اطلاع خیلی دقیقی ندارم در این مورد فقط در این حد میدونستم ک تومور چیز بدیه و باید رفع بشه مثل خودم هیچی رفتیم باهم آماده شدیم و توی اون اتاق انتظار منتظر موندیم و من اول رفتم تو اتاق عمل یک دکتر دیگ مثل اینکه ایشون رو عمل کردن عاممم اینجاش دیگ غمگینه ک ایشون نتونستن از پسش بر بیان و دچار خونریزی مغزی شدن و نم اصن اون اتفاق زیادی سنگین بود واسم و وقتی از اتاق عمل اومدم بیرون و رو تخت درازم کرده بودن بستری و این داستانا👀
وقتی خبرش رو از پرستار گرفتم و متوجه شدم همونجا قشنگ شوک بهم دست داد و واقعا خاک تو سرم کاش زودتر بهش میگفتم دوسش دارم عاممم خلاصه بگم ک خیلی چیزا رو باس واقعا ب موقعش بگی وگرنه دیگ دیره 🤦♂ البته شایدم میگفتم زیاد تغییری نمیکرد ولی هعی چی بگم ک... هیچی دیگ معمولا سه شنبه ها میرم برای دیدنش و باهاش صحبت میکنم شفت شدم رسما ولی خب دیگ چیزی رو نمیشه تغییر داد 👀
و ب قول دو دوست قبلی دنیا واقعا جای عجیبیه 😔
🗣@Etrafplus
495
سلام من یه دوستی دارم ک انقدر بی حیاعه به ننه اش استیکر کیر میفرسته و به ننه اش میگه اومدنی خونه موبر بگیر پشمام زیاده 🤣🤦🏻♂️
🗣@Etrafplus
495
خب دوستان عزیز ما در داخل روبیکا گروه زدیم، هرکسی که دوست داشت میتونه جوین گروهمون بشه(دیگه خودتون میدونید چون اینترنت بین الملل رو میبندن، حداقل میتونید توی روبیکا بصورت رایگان پیام بفرستید و از حال و احوال هم خبر داشته باشید)
چند روز اینده هم، کانال اعتراف پلاس رو هم در روبیکا راه اندازی میکنیم
هرکسی که دوست داشت میتونه جوین بده
لینک گروه ما در روبیکا👇
https://rubika.ir/joing/CHFFGGFD0SGUJXSZLFHHLXVUOSKNZKHT
495
سلام داش مرتضی من خاطره این دوستمون رو خوندم تصمیم گرفتم کون گشاد رو بزارم کنار و منم یک خاطره ای بگم
پسرم ۱۹ سالمه اینطور بگم ک من کلا خیلی کسخلم دیگ خیلی مستقیم اینو بگم 😂😂
یک روز من و دوستم علی داشتیم از یک خیابونی رد میشدیم بعد این خیابون واقعا ساکت بود یعنی ماشین واقعا رد نمیشد بعد علی سرش رو کرد بالا گفت داش ببین یک دختره رو پشت بومه من نم حالا این علی چطور دیده این دختره رو یکم دقت کردیم واقعا میخواست خودکشی کنه🤦♂🤦♂
خلاصه ک من دوییدم سمت ساختمون زنگ یکی از در ها رو زدم گفتم سلام در و وا کنین کلید رو جا گذاشتم آقای فلانی هستم طرف حالا نمیشناخت شانس اوردم در و وا کردم دوییدم طبقه آخر👀
آقا توی این فاصله ک من سگ دو میزدم علی داست از پایین داد میزد این دختره خودشو نندازه بعد من رسیدم پشت بوم انقدر محکم در پشت بوم رو وا کردم در با شیشه ریخت 👀🤦♂
هیچی خلاصا ک رسیدم دیدم دختره لب ب لب وایساده گفتم ههیییییییی داری چ غلطی میکنی بعد دیدم داره گریه میکنه و بیشتر خودشو ب سمت جلو هل میده😐😬
حالا واقعا صحنه بدی بود همین تعریف کردنش هم یکم سخته خلاصه ک منم توی این گیر و ویری گفتم میخوای بپری؟! بزار باهم بپریم حداقل منم دیگ حال ندارم این همه راه برگردم پایین بعد دیدم خندید عاممم خب خندش ب دلم نشست دیگ👀
بعد رفتم نزدیک تر لب ساختمون وایسادم گفتم حاضری دیدم گریش بند اومد بغلم کرد منم خیلی خشک وایساده بودم مقداری تو شوک بودم اصن یادم نی چی گفتم دقیقا 😬
بعد گفتم خب بریم یک بستی بزنیم؟یا میخوای هنوز بپری گفت باشه بعد رفتیم پایینو علی گفت داداش چ خبر شده خوبی و فلان گفتم اوکیه بعد من و اون دختره رفتیم یک بستنی فروشی نزدیک بستی رو زدیم و حرف زدیم چی بگم ک برادرش و پدرش تو تصادف کشته شده بودن اینم خیلی افسرده بوده مثل اینکه و این تصمیم رو گرفته🤦♂
یکم باهم گرم گرفتیم و کلی چرت و پرت گفتیم و تهش خندیدیم خلاصه ک در حال حاضر میشه ۳ سال اینا ک باهمیم و هروقت ک فکر میکنم چطوری ب اینجا رسیدیم این خاطره یادم میاد ب قول دوستمون دنیا واقعا جای عجیبیه👀👀
جواب ادمین(Morteza) : چرا حس میکنم این اعتراف قبلی با همین اعترافه، نویسندش یکیه؟ 😂
چون اخرش به رلو این چیزا ختم شد😂😂
🗣@Etrafplus
495
سلام پسرم ۲۵
یک خاطره بگیم هوامون عوض شه عرضم ب حضورتون ک ۱۰ سال پیش فکر کنم حالا زمان دقیق رو بیخی با دوستام میرفتیم بیرون واس فقط مردم آزاری بعد خب چهارشنبه سوری هم بود و اوج مردم آزاری بود من و یکی از دوستام شرط گذاشتیم سر یک مبلغی ۲۵۰ تومن بود بعد ک من برم یک ترقه بندازم تو ماشین پلیس و فرار کنیم آقا من رفتم و نزدیک ماشین طوری ک طرف شک نکنه بعد خیلی زیبا و مجلسی ترقه رو یواشکی آتیش کردم انداختم😂😂 و کونم و گرفتم در رفتم 😂👀
حاجی اینا مثل سگ افتادن دنبالم رفتم توی یکی از کوچه ها اینا لامصب سگ دوشون خیلی ملس بود منم میدونستم بهم میرسن کوچه اول رو ک رفتم تو دیدم در یک آپارتمانی بازه رفتم تو😂😂
بعد خلاصه سریع در و بستم منتظر بودم اینا برسن بعد ک ببینن نیستم برن یدفعه برگشتم دیدم یک دختر خانومی پشت سرم وایساده گفت آقا پسر داری چیکار میکنی گفتم هیچی داشتم میرفتم خونمون گفت شما رو بجا نمیارم گفتم پسر آقای خندقی هستم طبقه چهارم حالا ساختمون ۳ طبقه بود😂😂🤦♂
گفت عهه؟!خونتون کجاست بهشته؟گفتم چطور گفت چون ما فقط ۳ طبقه داریم😂😂
خلاصه ک قضیه رو تعریف کردم این سربازا دیوث نمیرفتن ک اینم گفت اوکی همینجا باش من برم ببینم رفتن یا ن رفت چک کرد گفت رفتن خلاصه بگم ک همین باعث شد من و دختره دوستشیم و الآن ۴ ساله باهم تو رابطه ایم 😂😂 دنیا جای عجیبیه واقعا😂👀
جواب ادمین(Morteza) : خاطره جالبی بود😂😂
🗣@Etrafplus
این محتوا برای کاربران بالای ۱۸ سال در دسترس است
با ورود به سرویس، تأیید میکنید که ۱۸ سال یا بیشتر سن دارید.
