علامه سید ابوالفضل برقعی
رفتن به کانال در Telegram
کانال رسمی علامه سیدابوالفضل برقعی این کانال توسط عبدالمحسن برقعی اداره می شود. ارتباط با ما @AbdolmohsenBorghei Borghei Telegram Channel
نمایش بیشتر2 131
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
سوره الشوری، آیات 1 تا 10
(خلاصه شده متن سخنرانی)
بخش سوم
حالا شاید کسی بگوید کسی که هفتاد سال عمل صالح کرده باید هفتاد سال برود بهشت اما فرموده «مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الأرْضُ»: مادام که آسمانها و زمینبرپا است در بهشت است و آن که هفتاد سال گناه کرده، هفتاد سال در جهنم نیست آن هم گفته «مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الأرْضُ» مادام که آسمانها و زمینبرپا است. فقط یک حرف است و آنکه خدا حق وتو دارد. شخص بزرگ اگر وعده به کرم داد باید انجام دهد و اگر نکند زشت است. وعده داده ام به فقیری صد تومن بدهم اگر ندهم بد است اما اگر وعده کردم صدتا شلاق بزنم و اگر عفوش کردم و نزدم که بد نیست. در مورد وعده خلفش بد است اما در مورد وعید یعنی عذاب، خلفش که بد نیست. خدای تعالی در قرآن گفته در مورد جهنمی ها من حق وتو دارم. در کجا گفته؟ در آخر سوره هود. هر کی می خواهد برود ببیند.
اگر خدا بخواهد می تواند همه را به زور موحد کند. برای خدا کاری ندارد. موحد زورکی که ارزش ندارد! آیه دیگر دارد که اگر خدا بخواهد همه را به هدایت جمع می کند اما خدا خواسته مردم مختار باشند نه مجبور. دین اجباری نیست. اینکه میگن امام زمان می آید به زور شمشیر همه را مسلمان می کند دروغ و ضدقرآن است. قرآن می گوید اجبار نیست و می گوید ای محمد تو حق نداری مردم را مجبور کنی.
در آیه دیگر می گوید بعد از اینکه عالم شدند اختلاف ها را بعد عالم شدن آوردند به خاطر بغی و زورگویی و دکانداری. هر کسی مذهبی تراشیده است. همه مذاهب دروغ. کسی حق آوردن مذهب ندارد. ابوحنیفه که خودش مذهب حنفی نیاورده، جعفر بن محمد هم نگفته من مذهب آوردم، بهش چسبانده اند. شافعی هم نگفته من مذهب آورده ام. محمد بن عبدالوهاب که در حجاز قیام کرده که خودش نگفته من وهابی هستم. این آخوندها چسبانده اند. چرا؟ برای بغی. بیچاره آمده گفته ما قرآن و سنت پیامبر(ص) را قبول داریم و بعدش هر چی بدعت شده قبول نداریم. ولی حالا هر کسی این حرف را بزند می گویند وهابی است. به اسم پدرش اسم مذهب را جعل را کردند. باباش که مخالفش بود. حالا هر کی حرف حق بزند بهش تهمت وهابی می زنند. خدا همه رو مختار گذاشته است. نیست برای ظالمین نه یاور و نه دوستی.
ای مردم بیچاره، مردم همه فقیر هستند و فقط خدا غنی است. آیا غیر از خدا اولیاء گرفتید؟ خدا فقط خودش ولی و سرپرست است و او است که مرده ها را زنده می کند. ولی باید مرده زنده کند و به هر چیزی قادر باشد. پیغمبرها و اولیاء و شاهان که قادر نیستند. خدایی که بر هر چیزی قادر است گذاشته اید و غیر او را اولیاء گرفته اید؟
آنقدر که امت اسلامی از همه بدتر کرده است. آنقدر که با قرآن مخالفت کرده اند. یک عدّه آمده اند می گوید قرآن تحریف شده است، یکی می آید می گوید قرآن را نمی فهمیم. یکی می گوید قرآن هفتاد معنا دارد و یکی می گوید هفت شکم دارد! مطالبی که مذاهب آورده اند مخالف قرآن است. بعد از پیغمبرها حجت نیست. سر قبر هر امام زاده ای می روند می گویند السلام علیک یا حجه الله، علی در نهج البلاغه می گوید حجت خدا با آمدن محمد تمام شد.
خدا می گوید ولی و سرپرست فقط من هستم. هر آخوندی می گوید من ولی هستم. هر آخوندی یک شاه شده است. (یکی از حاضران می پرسد علی ولی الله ایراد ندارد؟ ) خدا می فرماید وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا ﴿۱۱۱﴾ (سوره اسراء) خدا که ولی ندارد.
اینها همه زور است. این هفتصد مذهب چکار کنند اختلافها برطرف شود؟ باید رجوع کنند به کتاب خدا تا اختلاف حل شود اما هر کسی به حدیث خودش رجوع می کند و اختلاف ها بیشتر می شود. باید همه رجوع کنند به قرآن. حکم مسایل مورد اختلاف رجوع به حکم خدا است. وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ. علی (ع)، در نهج البلاغه، این آیه را آورده و گفته حکم خدا یعنی کتاب خدا که باید به آن رجوع کرد. ای مردم، خدا پروردگار من است و توکل من بر اوست و به سوی او برگشت می کنم. برگشت همه به سوی اوست. بس است
https://t.me/SABorghei
سوره الشوری، آیات 1 تا 10
(خلاصه شده متن سخنرانی)
بخش دوم
حالا همچنین خدایی را گذاشته اند و می گویند شاه و آیت الله سرپرست و ولی ما است. ولایت کسی دارد که غنی باشد اینها همه خودشون فقیر هستند. پیغمبرش هم ولایت ندارد. کسانی که غیر از خدا اولیاء گرفته اند خدا خودش نگهبان آنها است. میگه محمد (ص) دین اجباری نیست باهاشون کاری نداشته باش تو وکیل نیستی. دین اسلام که دین اجبار نیست به پیغمبر میگه تو حق نداری مجبورشون کنی. دین اسلام دین آزادی است و چه دین خوبی است.
اما حالا شاه می گوید من سرپرستم و هر کی قبول نکرد بکشیدش! اینها میگن مرگ بر ضد ولایت فقیه! خدا نگفته اما اینها میگن! خدا میگه همانهایی که ولایت خدا را قبول ندارند تو وکیلشون نیستی. من خودم نگهبان آنها هستم. ملت ما به قرآن آشنا نیستند وگرنه کلاه سرشون نمی رفت. یک زمانی شاه ولی بود...
خدای مهربان برای من و تو توضیح داده است. اینجا آیه 6 است در آیه 9 می گوید ولی باید چند کار بتواند انجام دهد یکی اینکه باید بتواند مرده ها را زنده کند، یکی اینکه بر هر چیزی قدرت داشته باشد، بیماری رو شفا بدهد، گلوله که خوردی نذاره کور و کر بشوی و من از خدا خیلی ممنونم که حتی درد هم ندارم. از شب اولی که من را زدند الان دو ماه است حس می کنم لطف خدا و مرحمت الهی مخصوص بوده که اصلاً درد نداشتم. دکتر می گفت تا شش ماه خوب نمی شوی اما من لطف خدا را حس کردم که درد نیست. خدا می گوید آیا اینها غیر خدا را اولیاء می گیرند؟ خدا خودش ولی است. کسی که ولی است باید مستجمع جمیع کمالات باشد و بتواند مرده ها را زنده کند. این آقایی که ولی فقیه است آیا می تواند تو را شفا بدهد؟ آیا می تواند جلوی آروغ تو را بگیرد؟ پس این چه ولایتی دارد؟! چه کاری می تواند برای مردم انجام دهد؟ ولی اون کسی است که بر هر چیزی قادر باشد. خدا قشنگ گفته که ولی آن کسی است که مرده ها را زنده می کند و بر هر چیزی قادر است. آیه 9 رو زودتر گفتم چون مربوط به آیه ششم بود.
می فرماید بدین گونه قرآن عربی را وحی کردیم. چرا؟ به جهات نکات ادبی و نکات بسیار که در زبان عربی است و در زبانهای دیگر نیست. یکی از نکات را بگویم. کلمه علم از سه حرف ع ل م تشکیل شده است. از این کلمه علم، عرب می تواند هفتصد کلمه مشتق بسازد. در بابهای مختلف حساب کرده ام از یک کلمه علم درمی آید. حالا از کلمه دانش هفتصد لغت در می آید؟ چند تا می توان درآورد اما هفتصد تا لغت نمی شود. عربی لغت فصیح است.
در یک آیه می فرماید ما هیچ قومی را عذاب نمی کنیم تا به مرکزش حق رو ابلاغ کنیم. مثلاً اگر ایران فاسد شد و عذاب شد برای این است که یک برقعی پیدا شده حق را گفته و قبول نکردند و عذاب شده اند. تا مرکز قریه ها و اطرافش را انذار کنی و بترسانی، مکه با اطرافش، مدینه و اطرافش، شام و اطرافش... از چی بترسانی؟ بترسانی یک روز قیامتی خدا همه را جمع می کند و حساب می کشد و مو را از ماست می کشد. حالا ضارب خودش رو مخفی کند و کسی که برقعی را زده است در برود اما روز قیامت که نمی شود مخفی شد.
و بترسانی روز جمع را که شکی در آن نیست و وعده الهی حتماً شدنی است. گروهی در بهشت هستند و گروهی در آتش سوزان هستند.
https://t.me/SABorghei
سوره الشوری، آیات 1 تا 10
(خلاصه شده متن سخنرانی)
بخش اول
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
حم ﴿۱﴾ عسق ﴿۲﴾
این حروف بعضی مد دارد و بعضی ندارد. آنهایی که مد دارد شرایطش این است که الف ما قبل مفتوح بعدش ساکن باشد یا یای ما قبل مکسور بعدش ساکن، یا واو ما قبل مضموم و بعدش ساکن باشد. مثلاً عین ندارد اما سین مد دارد، قاف مد دارد، حا ندارد اما میم دارد. حم عسق دو حرف حا و عین مد ندارند.
این حروف برای چیست؟ بعضی گفته اند اینها اسماء خدا است اما ما گفتیم همین حروف هجا است و در اوایل این سور آورده که بگوید این قرآن از همین حروف تشکیل شده است و شما اگر می توانید از همین حروف ترکیب بیاورید. مانند قرآن بیاورید.
می فرماید بدین گونه که به تو وحی می کنیم به تمام انبیاء قبل تو وحی کردیم. چه کسی وحی کرد؟ اون خدایی که مستجمع جمیع کمالات است و دارای عزت و حکمت است.
دیگر اینکه مالک زمین آسمانها است. کلید همه چیز منحصراً در دست اوست. بقیه همه فقیر هستند. امام و ماموم و پیغمبر و مردم همه فقرا هستند. احمق کسی است که خدای غنی را بگذارد کنار و بچسبد به مخلوق فقیر. کمک از مخلوق فقیر بگیرد. کمک دو جور است یک کمک تعاون است که آدمهای زنده از هم کمک بگیرند و این خوب است اما آن کسی که هزار سال است مرده است نمی شنود و نمی تواند کمک کند. شما بروی جلو دکان نانوایی به شاطر بگویی یک نان بده وقتی شاطر زنده و ناظر است می شود این کار را کرد. اما به یک شاطری که هزار سال است مرده بگویی نان بده که بهت میخندند. خداوند این آیات توحید را پشت سر هم می آورد.
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ، له جار و مجرور است و خبر مقدم برای حصر است. منحصر به او است آنچه در زمین و آسمان است. اوست برتر و عظیم. در اینکه علمای نجوم گفته اند که اختیار کهکشان ها به دست خدا است. خورشید که حرارت می دهد تا تمام شود می گویند روی قانون فیزیکی این خورشید باید تمام شود. 35 میلیارد سال است که خورشید حرارت داده و باز می تواند که 35 میلیارد سال دیگه هم نور بدهد. خدا می گوید روز قیامت که می خواهد جهان منحل شود از بالا شروع می شود و اون کهکشان بزرگ اول متفرق می شود و بعد می آید خورشید نورش گرفته می شود و کروات اطرافش مندک می شود.
خدا می فرماید نزدیک است آسمانها از هم شکافته شوند از طرف بالا، یعنی روز قیامت نزدیک است و ملائکه مشغول تسبیح هستند. شب و روز خسته نمی شوند. غذای آنها تسبیح و حمد و ستایش پروردگار است. تسبیح یعنی خدا را منزه معرفی می کنند. تقدیس یعنی خدا را مقدس می نامند. در اول سوره البقره فرق تسبیح و تقدیس را نوشته ام. ملائکه خیرخواهی می کنند برای زمینی ها. خدا این مومنین را بیامرز! و شفاعت ملائکه برای بشر همین است. شفاعت یعنی طلب مغفرت می کنند برای مومنین. تسبیح ملائکه به همراه حمد خداست. آگاه باشید کسی که بیامرزد و رحم کند خود خدا است. نه ملائکه هستند و نه انبیاء و نه هیچ کس دیگری نیست.
https://t.me/SABorghei
سوره الشوری، آیات 1 تا 10
این سخنرانی ترجمه و توضیح نکاتی از آیات 1 تا 10 سوره الشوری را شامل می گردد. همچنین در این سخنرانی به مفهوم ولایت خداوند و آنچه ولایت فقیه نامیده می شود نیز پرداخته شده است. با توجه به آنکه مرحوم برقعی در این نوار ماجرای ترور خود در منزلش در خیابان آزادی را تعریف می کند، می توان گفت محدوده زمانی این سخنرانی تابستان سال 1365 است. احتمالاً این نوار برای اولین بار است که در اینترنت منتشر می شود.
https://t.me/SABorghei
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
حم ﴿۱﴾ عسق ﴿۲﴾ كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۳﴾ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿۴﴾ تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿۵﴾ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ ﴿۶﴾ وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ﴿۷﴾ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿۸﴾ أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۹﴾ وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ ﴿۱۰﴾
سوره الشوری، آیه 1 تا 10
بیخبری انبیاء و شهداء از حال مردم دنیا
(خلاصه شده متن سخنرانی)
بخش چهارم
خدا به عیسی بن مریم می گوید آیا تو به مردم گفتی من پسر خدا هستم، تو به مردم گفتی من و مادرم دو اله هستیم؟ باب الحوائج هستیم! در تمام بیمارستان های آمریکا بیماران مسیحی می گویند ای مسیح، ای مریم ما را شفا بده، اما اگر مریض شود، تو چاه بیافتد، زیر ماشین برود، می گوید خدا خواسته! اما شفا را از عیسی می خواهد. این شد دین؟! مثل زوار امام رضا که هر بلایی سرشون بیاد می گویند خدا خواست اما اگر در صدهزار یکی شفا پیدا کند می گویند امام رضا خواست! این شد دین؟! حالا اینجا حضرت عیسی می گوید خدایا تو منزهی، می دانی که چیزی که حق نیست من حق نداشتم بگویم. اگر گفته باشیم تو می دانی. خدایا تو می دانی آنچه در من است و من نمی دانم آنچه در ذات تو است. تو خودت فقط دانای غیب هستی. من نگفتم به ایشان مگر آنچه تو امر کرده بودی که یکتاپرست شوید. گفتم رب من و رب شما همه یکی است. ارباب یکی است. من شاهد بر مردم بودم تا وقتی بینشان بودم. بعد از آنکه از میان مردم رفتم خبر ندارم. معلوم می شود حضرت عیسی از ملت خودش و سایر مردم خبر ندارد. حالا شما میگی حضرت عباس خبر دارد؟! لعنت بر دروغگو! می گوید من شاهد بر مردم بودم تا بین مردم بودم و وقتی من را وفات دادی من بیخبرم. خدایا تو خودت مراقب مردم هستی.
روضه خوانها چسبیده اند به این آیه که این آقا میگه ( یکی از حاضران آیه زیر را مطرح می کند.)
وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۱۰۵﴾ (سوره توبه)
خدا گفته عمل کنید که خدا و رسول و مومنون اعمال شما را می بینند. س برای استقبال است یعنی به زودی خدا و رسول و مومنین عمل شما را می بینند. یعنی یک کسی تو خانه کاری کرد همه مومنین می بینند؟! بعد دیدند اینجور نمیشه، گفتند مومنون در اینجا 12 امام هستند! شما را به خدا اینها که با قرآن بازی می کنند مسلمان هستند؟! من که اینها را مسلمان نمی دانم. شیخ کلینی در کافی چند روایت آورده که مقصود خدا از مومنون 12 دوازده امام است. حالا برویم ببینیم این آیه چه می گوید تا بفهمیم اینها چطور با قرآن بازی کرده اند و چه حقه ای زده اند.
يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۹۴﴾
از آیات جلوتر بگوییم که گفته ای مردم باید بسیج عمومی کنید و همه قیام کنید و بیایید در جنگ تبوک حاضر شوید. عده ای در خانه ها نشستند و اینها را خدا مذمت کرده که راضی شدند که با مخالفان در خانه هاشان بنشینند. بعد رسیده به اینجا که وقتی پیغمبر از تبوک برگشت مومنین دیگه به اینها اعتناء نمی کردند چون اینها تخلف کرده بودند. اینها دیدند چکار کنند؟! گفتند برویم عذرخواهی، می فرماید وقتی شما برگشتید اینها آمدند برای عذرخواهی. بگو ای محمد عذرخواهی نکنید. به کی گفته؟ به منافقین گفته عذرخواهی نکنید ما به شما ایمان نداریم، شما دروغ می گویید. به من و شما که مربوط نیست. به منافقین می گوید خدا از اخبار شما به ما خبر داده است و عمل شما را در جنگهای بعدی را خدا می بیند و رسول می بیند که خواهید آمد یا نه؟ خدا همیشه می بیند ولی عمل برای آینده است. یعنی در جنگهای بعدی اعمال منافقین دیده می شود. مگر 12 امام آن موقع بودند که اعمال منافقین رو ببینند!! این ربطی به ما و مردم تهران ندارد. مگر ما منافق هستیم؟ این ربطی به روضه خوان ندارد. آن زمان که امامی نبود که گفته خدا و رسول و مومنین اعمال شما را خواهند دید.
خدایا، پروردگارا، ما را به قرآن، کتاب آسمانی خودمون آشنا کن.
https://t.me/SABorghei
بیخبری انبیاء و شهداء از حال مردم دنیا
(خلاصه شده متن سخنرانی)
بخش سوم
آنجا که رفته اند خوف و غصه ای نیست و تمام سر تا پای آنها بشارت و خوشی است به نعمتی که خدا به آنها داده است و فضل الهی که شامل حالشان شده است. به چه عنوان خدا داده؟ به عنوان اجر و پاداش به آنها داده، چرا؟ بعدش گفته خدا اجر مومنان را ضایع نمی کند. پس معلوم می شود اینها جایی رفته اند که خوشحال هستند...خدا آنجا را به عنوان پاداش به آنها داده است. دنیا را از دست داده اند. پس اجر مومنین، دنیا نیست. آدم که به خاطر خانه دنیا که جانش را از دست نمی دهد. شهدا دنیا را که داشتند و خدا دنیا را از آنها گرفت و آنجا را به عنوان اجر مومنین داده است. پس شهدا در دنیا یک چیز کوچکی داده اند و خدا به قدر خودش باید اجر بدهد. کمترین مومن در بهشت باغش به قدر هفتصد مقابل دنیا است. چون خدا می دهد و پاداش را طبق بزرگی خودش می دهد. کار من کاری است که از عهده من بر می آید اما خدا به قدر کرم خودش اجر می دهد.
این شهدا در دنیا نیستند و از دنیا بی اطلاع هستند. اگر مطلع باشند غصه می خورند. بعد به پیغمبر می گوید حق نداری در کارهای مردم تجسس کنی. وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا (سوره اسراء آیه 17) کافی است که فقط پروردگار تو از اعمال بندگانش مطلع باشد. نه پیغمبر، نه حضرت عباس، حالا برو تا صبح سینه سه ضربه بزن! خدا می گوید پیغمبران من از اعمال مردم بیخبر هستند. از قرآن دلیل می خواهید سوره المائده آیه 109 را ببینید. می فرماید:
يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ﴿۱۰۹﴾
پیغمبران از همه مردم بالاتر هستند. خدا می فرماید روز قیامت پیغمبران را جمع می کند و می گوید ای پیغمبران من چه مقدار اجابت شدید؟ پیغمبرها می گویند خدایا ما نمی دانیم. ما از اعمال امت خودمان اطلاع نداریم. خدایا فقط خودت علم غیب داری. اول منبر همه روضه خوانها می گویند پیغمبر شفیع مذنبین است. این را تراشیده اند. پیغمبر اصلاً از من برقعی خبر ندارد. قرآن به پیغمبر می گوید تو منافقین مدینه را نمی شناسی، حالا منافقان تهران را می شناسد؟! لعنت بر دروغگو!
شما مگر عقل ندارید؟ مگر پیغمبر (ص) از من و شما و همه خانه ها خبر دارد؟ پس چجور شفاعت کند؟ شفیع و وکیل باید مطلع باشد. پیغمبر (ص) الان وظیفه ندارد در دنیا باشد. حضرت علی (ع) نوشته که پیغمبر وظایفش رو انجام داد و از دنیا رفت دیگر تکلیفی برای او نیست. رسولان خدا از امامان و شهدا بالاتر هستند. باید همه مومنین به رسولان ایمان بیاورند. چه امامش، علی بن ابی طالب و چه مامومش، من و تو که اگر راست بگیم! همه باید به رسولان ایمان بیاوریم. خود علی (ع) اگر به پیغمبران ایمان نیاورد مسلمان نیست. پیغمبران می گویند از امت خبر نداریم. در همان سوره المائده چند آیه بعد هم بخوانم. من اصحابی بهتر از شما ندیدم چون می فهمید. من در مشهد یک مجلس هفت نفری تشکیل دادم دیدم این هفت نفر هیچ کدام نمی فهمند.
یکی از پیغمبران که همه مومنین باید بهش بیاورند حضرت عیسی است که روز قیامت می گوید خدایا من از امتم خبر ندارم.
وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ﴿۱۱۶﴾ مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿۱۱۷﴾ ( سوره المائده )
وقتی حضرت عیسی خبر ندارد حضرت عباس خبر دارد؟! لعنت بر دروغگو!
https://t.me/SABorghei
بیخبری انبیاء و شهداء از حال مردم دنیا
(خلاصه شده متن سخنرانی)
بخش دوم
لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ (الانعام 127) عند مکانی نیست یعنی نزد لطف پروردگار هستند که در دارالسلام است اما دنیا دارالسلام نیست، دنیا دارالغرور است. دارالسلام رو باید یکی یکی آدرس بدهیم تا معلوم شود کجا است که این روضه خوانها اشتباه نکنند که خیال کنند امام حسین آمده تو مجلس ما !! یا حضرت فاطمه آنجا نشسته، مواظب باشید به پهلوی زهرا نخورید که پهلوی او زخمی است!! در قرآن جای شهدا را توضیح داده است اما باید قرآن را شناخت. میزان قرآن است. کسی که میزان را نشناسد سرش کلاه می گذارند. بروی پنیر بخری اگر میزان را ندانی به جای یک کیلو یک سیر پنیر بهت بدهند نمی فهمی. پس اول باید به میزان وارد شوی.
یک هالویی آمد اصفهان کشک و پشمش رو فروخت و داشت می رفت پیش قصاب، دید یک آخوندی روی منبر است که یک چیزی می گوید مردم می خندند و یک چیزی می گوید مردم گریه می کنند. پرسید چه خبر است؟ گفتند روضه خوان مردم را سرگرم کرده است. بعد رفت به قصاب گفت یک روضه خوان برای دهاتمون از کجا بخرم مردم را سرگرم کند؟ قصاب دید این خیلی هالو است. بهش گفت فردا بیا و بعد تعدادی زنبور در یک کوزه انداخت و فردا بهش فروخت. بعد گفت مردم دهات را ببر در حمام، این روضه خوان فقط در حمام می خواند. روضه خوان خوب کسی که وقتی می خواند مجلس از جایش کنده شود و صدا تا قبر حسین برود! این زنبورها افتادند به جان مردم و مردم هم از ترس روضه خوانها لخت از حمام زدند بیرون. بعد در این حین یکی از این هالو پرسید که هالو حسن رو ندیدی ؟ گفت چرا داشت در می رفت یک روضه خوان هم بهش چسبیده بود!
کسی که از میزان قرآن مطلع نیست ناچار است برود پیش قصاب روضه خوان بخرد! هم صدا دارد هم آوازه دارد هم ده تا آیت الله پای منبرش می نشینند و طیب الله می گویند! هرچه روضه خوان دروغ بگوید مردم نگاه می کنند که ده تا آیت الله پای منبر نشسته اند! فکر می کنند حتما روضه خوان راست می گوید. برقعی یک نفر است و مرید و پول ندارد صدای خوبی هم که ندارد! این است که کلاه سر مردم می رود.
دارالسلام این دنیا است؟ نه! خدا به دنیا دارالغرور گفته، دنیا متاع الغرور است. متاع قلیل است. دنیا یعنی چه؟ ادنی به معنی مرد پست تر است، دنیا به معنی زن پست تر است. شاعر گفته: چونکه دنیا مونث ادنی است/ هر که ادنی است طالب دنیا است.
بنابراین خدا فرموده اینها در دارالسلام هستند. دنیا دارالغصه و دارالحزن است. پیغمبر (ص) فرمود خدا به حضرت ابراهیم وحی کرد که ای ابراهیم من راحتی در دنیا خلق نکرده ام اما مردم می دوند که راحت بشوند اما ناراحت هستند. شهدا در دنیای ناراحتی و غصه هستند؟ خدا می فرماید نزد خدا روزی بهشون می دهند که دارالفرح است و خوشحال هستند که فضل خدا شامل حال آنها شده است. دنیای پست و غرور را از آنها گرفته و خانه خوشحالی و سلامتی را به آنها داد. مرض جسمی و روحی ندارد. پس دنیا نیستند. دار السلام هستند و به آنچه خدا به آنها داده خوشحال هستند و ما هنوز به آنها ملحق نشده ایم.
بیخود یا عباس نگو! یا عباس یا رقیه یا امام رضا نگو، دین امام رضا هم دین قرآن است. قرآن می گوید آنها جایی هستند که شما هنوز به آنها ملحق نشده اید. نه ترس دارند و نه غصه. حتی بدانید اینقدر که در شهر نو هم مجلس روضه می خوانند. در شهر کهنه اینقدر مجلس روضه خوانی نیست چون می دانند فاسد هستند روضه می خوانند بلکه امام حسین جبران کند. هر کسی که روضه خوانها می گویند اگر بیاد در مجلس روضه، حالا اگر روح امام حسین یا پیغمبر بیاید تهران، شهر نو و دادگستری و زندان و آخوندها را ببیند و صداهای ضد قرآن را بشنود. این صداها را بشنود. ناله امت در برابر یهود را ببیند، آیا این دارالسلام می شود؟ جایی است که غصه ندارد؟ پیغمبری که غیرت دارد و رحمت است اگر روحش از دنیا مطلع باشد که غصه می خورد. اگر می دانست ما مسلمانان در چه نکبت و ذلت و بدبختی و جهالت و خرخری هستیم، اگر می دانست مسلمانان پنج هزار یکجا جمع می شوند مثل خل ها و دیوانه ها حسین! حسین! حسین! می گویند و بعد فردا منافعشان را مستعمرات می برند. اگر پیغمبر یا اولیاء مطلع شوند که آنجا دارالغصه می شود. پس پیغمبر و سایر اولیاء اصلاً از دنیا بی اطلاع هستند. حالا کجا گفته؟ این را تمام کنم می گویم.
https://t.me/SABorghei
بیخبری انبیاء و شهداء از حال مردم دنیا
(خلاصه شده متن سخنرانی)
بخش اول
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ﴿۳۰﴾ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ ﴿۳۱﴾ (سوره الزمر)
در این آیات خداوند خطاب به پیغمبر (ص) می کند که محققاً تو می میری و محققاً این مردم می میرند. مردن پیغمبر با مردن مردم در یک ردیف آمده است و نمی شود بگوییم دو جور است. حالا خرافاتی ها این آیه رو نمی بینند اما آیات دیگری هستند که فقط آنها را می بینند. آنجا رو که خدا فرموده:
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﴿۱۶۹﴾ (سوره آل عمران)
خدا در آن آیه می فرماید البته گمان نکن کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده هستند بلکه آنها زنده اند. این آیات بعد از جنگ احد نازل شده است. راجع به امام حسین یا پیغمبر یا شهدای زمان ما نیست. قتلوا فعل ماضی است و درباره شهدای بدر و احد است. می گوید گمان نکن آنها که کشته شدند مرده اند، بلکه زنده هستند. واقعاً شهدای بدر و احد زنده هستند؟ چجور زنده اند؟ مثل من و شما زنده هستند؟ اسامی این شهدا هست. یعنی می آیند سر کاسه و کوزه ما شرکت می کنند و آبگوشت می خورند؟ این یعنی چه؟ آیا این دو آیه ضد هم هستند؟ در همان آیه سوره آل عمران توضیح داده است که شما اشتباه نگیرید. مگر پیغمبر از شهدا کمتر است؟ خدا اما گفته است که چجور زنده هستند. در آیه قبلش می فرماید:
الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿۱۶۸﴾ وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﴿۱۶۹﴾ فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۱۷۰﴾ يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿۱۷۱﴾
کسانی که به برادرانشون گفتند، و نشستند و به جنگ حاضر نشدند، اینها ( شهدای احد) که کشته شدند اگر به حرف ما گوش می کردند کشته نمی شدند. خدا در جوابشان می گوید شما اگر راست می گویید مرگ را از خودتون دور کنید. بعد می فرماید گمان نکن کسانی که در راه خدا کشته شدند اینها مرده اند بلکه اینها احیاء هستند! اما اینها چجور احیاء هستند که پیغمبر مرده است و اینها زنده هستند؟! پس پیغمبر که دستور داد اینها را در قبر کنند. زنده به گور کرده است؟! کار حرامی کرده است! یک موقع رفته بودم حرم حضرت معصومه دیدم یک آخوند عمامه گنده با ریش پهن داره با ضریح صحبت می کند. گفتم با کی حرف می زنی؟ گفت با حضرت معصومه. گفتم کجا است؟ گفت تو قبرش است. گفتم مگر زنده است؟ گفت بله. گفتم اگر کسی در قبر زنده است باید بیل و کلنگ بیاوریم و درش بیاریم! از قبر درش بیاوریم. هر زنده به گوری را لازم است مسلمانان از قبر در بیاورند. رفت تو فکر گفت تو ضریحش قایم شده است!
معلوم است تاریخ را هم نخوانده اند. این ضریح نقره را فتحعلی شاه ساخته است. قبل از ساختن این ضریح کجا بود؟ حجت الاسلام چهل سال است در قم درس خوانده اما هنوز نمی داند کسانی که می میرند در ضریحشان قایم نمی شوند. خدا می گوید کسانی که در راه خدا شهید شده اند، آنها زنده هستند اما نگفته در قبرشون یا در دنیا زنده هستند بلکه گفته اینها زنده هستند و نزد خدا هستند. عند در عبارت " عِنْدَ رَبِّهِمْ " عند لطفی است و نه عند مکانی، خدا با شما است، با کافر و مشرک، با همه هست و همه جا هست. پس این عند ربهم یعنی چه؟ یعنی خدا می فرماید عوض این دنیا که ازشون گرفتم یک جای بهتری می برم. در سوره النحل می گوید مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ (آیه 96) یعنی آنچه نزد شما است فانی می شود و آنچه نزد خدا است باقی است. پس آنچه در دنیا است فانی و آنچه نزد خدا است، در عالم باقی است. خدا همه نشانه ها رو هم گفته است اما من و شما نرفتیم قرآن را بخوانیم که نشانه ها رو بفهمیم.
https://t.me/SABorghei
بیخبری انبیاء و شهداء از حال مردم دنیا
در این سخنرانی مرحوم برقعی به مناسب توضیح آیه 30 سوره الزمر به مساله وفات پیامبر (ص) و بیخبری انبیاء از حال مردم دنیا می پردازد. همچنین زنده بودن شهدا نزد خداوند را توضیح می دهد. احتمالاً این نوار برای اولین بار است که در اینترنت منتشر می شود.
https://t.me/SABorghei
كتاب شعاع من القرآن
04 شعاع من القرآن ج4 من يس إلى آخر القرآن
تالیف علامه برقعی
آية الله العظﻤﻰ سيد أبو الفضل بن الرضا البرقعي القمِّي
تعریب و حواشی
الدكتور سعد رستم
https://t.me/SABorghei
كتاب شعاع من القرآن
03-شعاع من القرآن - الجزء الثالث
تالیف علامه برقعی
آية الله العظﻤﻰ سيد أبو الفضل بن الرضا البرقعي القمِّي
تعریب و حواشی
الدكتور سعد رستم
https://t.me/SABorghei
كتاب شعاع من القرآن
2- شعاع من القرآن ج2 المائدة حتى الآية 49 من يوسف
تالیف علامه برقعی
آية الله العظﻤﻰ سيد أبو الفضل بن الرضا البرقعي القمِّي
تعریب و حواشی
الدكتور سعد رستم
https://t.me/SABorghei
كتاب شعاع من القرآن
1- شعاع من القرآن الفاتحة حتى آخر النساء
تالیف علامه برقعی
آية الله العظﻤﻰ سيد أبو الفضل بن الرضا البرقعي القمِّي
تعریب و حواشی
الدكتور سعد رستم
https://t.me/SABorghei
كتاب شعاع من القرآن - المقدمة
تالیف علامه برقعی
آية الله العظﻤﻰ سيد أبو الفضل بن الرضا البرقعي القمِّي
تعریب و حواشی
الدكتور سعد رستم
https://t.me/SABorghei
خاطرات زندان
(بخش دوم)
هیچ مرجعی در ایران نیست كه به او شكایت شود و هیچ قانونی در كار نیست. هر كسی را بخواهند می گیرند، می زنند، می برند، زندانی می كنند، و هر كس بگوید چرا؟ مقصر است، و هر كس ایراد كند، بی دین است. چنانكه یكی از منسوبین ما كه در زندان بود برای من نقل كرد كه پنجاه نفر را در یك اتاق سه متر در سه متر جا می دهند كه نمی توان خوابید، باید سر شب تا صبح معذب بود. یا یك مأمور می آید و برای ترساندن زندانیان می گوید برخیزید همه را به مسلسل ببندم. خود نگارنده نیز در زمانی كه زندانی آخوندها بودم به چشم خود می دیدم كه جوانان شكنجه شده را غرق در خون به سلول باز می گردانند و خبر دارم كه تعدادی از زنان زندانی را كه به شرایط ناگوار خود در زندان اعتراض كرده بودند، اعدام كردند!!
در زندان به بنّای بی سوادی برخوردم و از او پرسیدم تو را به چه جرمی به زندان آورده اند؟ گفت: من دو سال است در زندانم و هنوز از من سؤال و محاكمه نكرده اند تا بدانم برای چه مرا محبوس كرده اند؟ پسر و دختر آقای عدالت را كه از دوستان این حقیر است، دستگیر و زندانی كردند به جرم اینكه چرا با مجاهدین خلق رفت و آمد داشته اید، دختر را در هنگام ورود به زندان در بازجویی كشتند و معلوم نشد كجا دفن كردند و پس از چندین ماه به اولیایش خبر دادند و اما پسر ایشان را كه شاید شانزده سال داشت به ده سال زندان محكوم كردند. ولی پس از آنكه شش سال از ده سال را در زندان بسر برد او را با عده ای دیگر كشتند. بسیاری از جوانان 12 تا 20 ساله را به عنوان منافق گرفته و كشته یا زندانی كرده اند. معلوم است كه دولت ملاها معنی منافق را هم نمی داند. منافق كسی است كه ظاهراً موافق ولی باطناً مخالف باشد ولی اینها كه ظاهراً هم می گویند ما مخالف دولتیم، منافق نیستند. معلوم شد روحانیان ما معنی منافق را هم نمی دانند یا تجاهل می كنند.
سوانح ایام -زندگی نامه سید ابوالفضل برقعی
https://t.me/SABorghei
خاطرات زندان
(بخش اول)
در این روزهای تلخ که بسیاری از هموطنان ما جان خود را از دست داده اند و هر اعتراضی به حکومت با شدت سرکوب می شود نباید افرادی را فراموش کرد که به جرم اعتراض به سیاست های غلط جمهوری اسلامی مجروح شده یا گرفتار زندان و بازداشت هستند. این مصیبت ها و گرفتاری ها بیش از چهل سال است که هر مخالف سیاسی و عقیدتی را قربانی می کند. به همین مناسب بخش هایی از خاطرات مرحوم برقعی از زندان های جمهوری اسلامی را از کتاب زندگی نامه ایشان (سوانح ایام ) نقل می کنیم:
در قانون نوشته اند كه كسی بدون جهت حق مزاحمت و یا حق جلب كسی را ندارد و اگر جلب شد به فاصله 24 ساعت باید اتهامش به او ابلاغ شود، ولی اینان خود اصلا به قانون مقید نیستند زیرا زندانها پر است از كسانی كه چندین ماه جلب و زندانی شده و هنوز جرمشان معلوم نیست و به آنان ابلاغ نشده.
از جمله نگارنده خود روزی برای وصول طلب خود به یكی از كتابفروشیهای مقابل دانشگاه تهران كه تعدادی از كتابهایم را برای فروش به آنجا برده بودم رفتم، غافل از اینكه در چند روز گذشته مأمورین دولت كتابم را برای اینكه به دست مردم نرسد و مسلمین از حقایق دین بی خبر بمانند از كتابفروشیها جمع آوری كرده و پاسداران كمیته كه مرا نمی شناختند به كتابفروش سفارش كرده بودند كه هرگاه برقعی برای تسویه حساب خود آمد ما را خبر كن، كتابفروش به محض دیدن من و احوالپرسی، مرا در مغازه گذاشت و خود بیرون رفت و گویا به كمیته تلفن كرد كه برقعی اینجاست.
چیزی نگذشت كه دو پاسدار وارد كتابفروشی شدند و به من گفتند بفرمایید برویم كمیته، پرسیدم: برای چه؟ گفتند: نمی دانیم، ولی مأموریم شما را ببریم، دیدم من پیرمرد نمی توانم با آنان طرف شوم، لذا با خود گفتم: آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك، ناچار پذیرفتم، مرا با ماشین خود به كمیته بردند، در ماشین باز هم پرسیدم: مرا به چه جرمی به كمیته می برید، پاسدارها گفتند: حرف نزن و إلا همینجا تو را می كشیم!! وقتی به كمیته رسیدیم، دیدم انبوهی از كتابهایم را كه از كتابفروشیهای شهر گرفته و توقیف كرده بودند در یك گوشه از كمیته روی هم انبار شده است!!، در كمیته گفتند: آقا را به زندان اوین ببرید، باز گفتم برای چه؟ گفتند: بعدا معلوم می شود!!
به هر حال مرا به زندان اوین تحویل دادند و پانزده روز من پیرمرد بیمار را در زندان انفرادی و سلول دومتری محبوس نموده و هر چه گفتم: برای چه؟ چیزی به من ابلاغ نكردند! پس از پانزده روز طاقت فرسا مرا به زندان عمومی منتقل كردند. در زندان عمومی شروع كردم به سخن گفتن برای زندانیان، و در این مدت در زندان عیوب و جنایات مأمورین جمهوری را بیان كرده و با اسلام اصیل مقایسه می كردم تا لاأقل كسانی كه در زندان اند نسبت به اصل اسلام بدبین نشوند و این خلافكاریها را به حساب دین خدا نگذارند. كم كم سخنانم مورد توجه تعدادی از زندانیان قرار گرفت، در آن زمان بیشتر افراد منحرف از قبیل اعضای سازمان مجاهدین خلق و توده ایها در زندان بودند و سخنان نگارنده بحمد الله باعث تضعیف موقعیت آنها در زندان می شد به همین جهت پاسدارها خوشحال شده بودند و بدین سبب از بدرفتاری نسبت به اینجانب كاسته شد و حتی توانستم در زندان نماز جمعه اقامه كنم وسعی می كردم در خطبه های نماز حتی المقدور حقایق دین را بیان كنم.
به یاد دارم كه روزی در آخر خطبه نماز كه مشغول دعا بودم یكی از پاسدارها گفت: امام را هم دعا كنید، جواب دادم: ما شاه را دعا نكردیم، خمینی را هم دعا نمی كنیم. باری پس از 25 روز گفتند قاضی شرع تو را خواسته است، رفتم نزد قاضی، پرسیدم مرا برای چه به زندان آورده اند؟ گفت: اهل قم گفته اند شما سنی هستید. گفتم: اولا شما هر وقت تمام اهل سنت را زندانی كردید ما را هم یكی از آنان حساب كنید. ثانیا، گیرم كه من سنی باشم، هر چند كه مقلد هیچ یك از ائمه اهل سنت نیستم، شما كه می گویید سنی و شیعه برادرند، نباید اقلیت های مذهبی را آزار و یا زندان كنید، آخر این چه جور حكومت اسلامی است؟!
https://t.me/SABorghei
سخنرانی استاد طباطبایی ( از دقیقه 21 به بعد فایل)
(خطبه های نماز جمعه به تاریخ 10 فروردین 1358)
بخش دوم
خداوند در سوره مائده می گوید کسی که یک نفسی را بکشد بدون آنکه فسادی کرده باشد و قتلی انجام داده باشد مثل آن است که تمام جامعه را کشته و اگر از مرگ نجات دهد انگار جامعه را احیا کرده است. بیگناه در اسلام صیانت دارد. من که بیگناه رو بکشم نسبت او با اراده من مساوی با اراده من با همه بیگناهان است. یعنی اگر به شما هم می رسیدم به خاطر منافع خودم شما را می کشتم. مساله قتل بیگناه، خیانت به جامعه بشری است.
مسائل اخلاقی با حقوق اسلامی همراه می شود و تمام مسائل اسلام همین طور است. سیاست و اقتصادش هم همین است. در اقتصاد اسلامی یک روحی است که در مارکسیسم مطرح نیست. در اسلام در کنار هدفی اقتصاد را مطرح کرده است. این است که دین ما دو بعد قانونی و اخلاقی دارد. لذا شایسته است که حالا که در کشور رفراندم شده است به این مسائل توجه شود. کسی که در اسلام مطالعه می کند هرچه مطالعه می کند چیز جدیدی یاد می گیرد. هر روز در قرآن مساله جدید و بدیعی می بینیم. عجایب قرآن تمام نمی شود باید ژرفنگری کرد تا چنانکه باید، فرد و جامعه ساخته شود. مسلم باید عالم به زمانه خودش باشد تا ان شاء الله موثر باشد.
(خطبه دوم)
در عالم طبیعت، غایت ها و هدفها موجب کمال افعال طبیعی است. مثلاً یک مقدماتی فراهم شده از ایجاد زن و مرد و یک میل و کششی بین آنها گذاشته شده است. کمال این میل در ایجاد فرزند پاک و سالم است. یک درخت کمالش در میوه و تاثیرش در تولید اکسیژن است. غرض و اهداف خدا است که عالم طبیعت را به حرکت درآورده است. هر جا هدف یابی باشد در آنجا اراده و شعور وجود و دخالت دارد. در طبیعت هدف یابی هست پس اراده در آن موثر بوده است. انسان باید غایات و اهداف خودش رو بزرگ و متناسب با عملش کند. هرچه اهداف را بالاتر ببریم، اعمالمون نیز کمال بالاتری پیدا می کند. یک وقت شما می آیی اینجا تا فقط یک خطبه بشنوید اما می توانیم هدفهای اجتماعی داشته باشیم و به افراد کمک کنیم. این نزد خدا فرق می کند.
مومن باید زیرک باشد. باید اهدافش رو بارورتر کند. ارزش به کارهایش بدهد. همه مردم به دنبال هدف هستند. اما خیلی از اهداف پست است. پس در عالم انسانی جنگ هدفها است. باید به تهذیب اعمال و نیات و اهداف پرداخت. اثرگذاری نیت قبل از عمل در وجود انسان است. اون هدف شما را به عمل برمی انگیزاند. علت غایی قبل از عمل وجود داشته، می گویند کمالات که در ذات خدا بوده باعث شده خلق ایجاد شود و در هر عملی قرب و نزدیکی به خدا شرط است.
در عالم انسانی باید سعی کنیم اهداف عالی و بلند داشته باشیم. هر کاری که جنبه شخصی داشته باشد هدف آن کار به نسبت شخص است. هر کاری که جنبه اجتماعی داشته باشد به همان نسبت هدف بزرگی است و هر کاری که جنبه خدایی داشته باشد، الله اکبر از هر چیزی و هر کاری بزرگتر است. چون بنده خدا شده و بعد به خلق خدمت می کند و این خیلی فرق می کند. یک وقت کسی قیام می کند برای منافع خودش. یکی قیام می کند برای جامعه و افراد و این ارزشش بیشتر است. اما اگر فلسفه فکری نفع بری بیشتر باشد و به خدا اعتقاد نداشته باشد و زندان برود و شلاق بخورد که نقض غرض است. البته اگر باور داشته باشی بعد از مرگ خبری است یا مقام بالاتری است و برای رضای خدا باشد توجیه دارد.
حالا چرا مادی ها انجام می دهند؟ چون معنوی ها و شهداهای بزرگ بر همه تاثیر گذاشته و همه به آنها احترام می گذارند و مادی ها بدون آنکه توجه داشته باشند تحت تاثیر معنوی ها هستند. چرا شخص از جامعه بیرون نمی رود چون منافع بیشتری در جامعه هست تا زندگی فردی. اگر جامعه بگوید باید در راه من کشته شوی این نقض غرض است. لذا هدف یک الاهی، باز جامعه هم نیست چون معتقد به مقام بالاتری است. بلکه برای خدایی که خالق خودش و همه افراد است می جنگند. به خدا که رسید به مقام استغنا می رسد و از سوی خدا به سمت خلق برمی گردد و خدمت می کند.
معراج شما آن است که به قرب الهی برسید و در آن مقام وظایف خلقی خودتون رو دریافت کنید و به سوی اجتماع برگردید. یکی از عرفای بزرگ گفته بود آن سیر که نبی کرده بود و به نقطه اعلای قرب الهی رسیده بود اگر من می کردم دیگه به سمت خلق برنمی گشتم. بهش گفتند فرق عارف و نبی همین است که تو در فکر نجات خود هستی و آنجا برسی دیگه برنمی گردی اما انبیاء...
https://t.me/SABorghei
سخنرانی استاد طباطبایی ( از دقیقه 21 به بعد فایل)
(خطبه های نماز جمعه به تاریخ 10 فروردین 1358)
بخش اول
امروز همان طور که اطلاع دارید رفراندم است و ما هم رفتیم رای دادیم و یک مرحله از مراحل حکومت اسلامی طی شد و هیچ کس ادعا ندارد نقصی در کار نیست و کمالی پیش روی ما نیست. همه افراد باید احساس مسئولیت کنند و مشورت کنند و تماس بگیرند و مطالعه کنند. اسلام به خاطر قابل انعطاف بودن قوانین و موازینش با هر عصری می سازد. اصولی در اسلام است مثل اینکه ضروریات معذورات را مباح می کند. گوشت میته حرام است اما در بیابان کسی گرفتار باشد می تواند به قدر نیاز بخورد. چند نفر در کوههای شمران در برف گرفتار شده بودند و خبیث تر از شراب نیست اما در ضرورت سرما می توان استفاده کرد. پیامبر (ص) فرموده است از امت من خطا و نسیان برداشته شده است. کسی که مجبور شود و قلبش مطمئن به ایمان باشد یا کسی که حسادت دارد اما اظهار نکند معصیتی نکرده است. مجرم نیست.
یا عناوین ثانوی که در فقه مطرح است چقدر مسائل را حل می کند. یک چیزی حرام است. مثلاً فرض کنید حرام است اینکه مردی برود در مدارس دخترانه که یقین دارد بسیاری بیحجاب هستند تدریس کند ولی در یک شهری است که دبیران متدین و کارآمد نیستند و افراد منحرف کننده نفوذ کرده اند. اینجا عنوان ثانوی فقه به شما اجازه می دهد بروید و تدریس کنید. در ضوابط باید احتیاط شود تا کسی سواستفاده نکند. یا مثلاً منفعت شخصیه و منفعت نوعیه که در فقه اسلامی مطرح است. فرض کنید شما یک باغی داری و من حق ندارم درختان شما را قطع کنم اما اگر سیلی بیاید و وسیله ای نداشته باشیم جلوی سیل را بگیریم می توانیم آن درختان را قطع کنیم.
این ضوابط اسلامی موجب می شود که حقوق اسلام محدود در یک زمان و یک محیط نشود. در پاریس یک هفته کنفرانس در فقه اسلامی گذاشتند و 5 موضوع انتخاب شد و من در مجله مصری یکی از آرای این کنفرانس از عبداله دراز را مطالعه کردم و به قدری دقت شده بود و حقش ادا شده بود که گفته بودند ما فکر می کردیم فقه 1400 سال پیش نمی تواند جامعه امروز را اداره کند. منتسکیو یک نویسنده غربی است که کتابی دارد به نام روح القوانین که در آن نوشته قدرت قوانین مذهبی در آن است که مردم اعتقاد دارند و با ایمان و عشق و رضایت خاطر انجام می دهند و لذا عقده ایجاد نمی شود و تحمیل و زندان نمی خواهد. ما باید به دنبال چنین جامعه ای باشیم.
در حقوق بین الملل که قوانین حقوقی خشک است. پرفسور مجید خدوری کتابی نوشته است و دادستانی در آمریکا بر این کتاب مقدمه ای نوشته است و در آنجا گفته در آمریکا ممکن است فرد بر طبق قانون عمل کند اما از نظر اخلاقی کار درستی نکرده باشد. ولی در فقه اسلامی اخلاق با قانون منطبق است. این اهمیت فقه اسلامی است. شارع اسلام در عین اینکه نظام اجتماعی را رعایت کرده است خواسته به تکامل وجدان اخلاقی فرد هم عنایت داشته است. در جوامع غیر اسلامی، نظیر علی بن ابی طالب پیدا نمی شود. در سوئیس ممکن مردمی که رعایت قانون را می کنند زیاد پیدا کنید. اما شخصیت های عالی انسانی فقط در سایه مذاهب واقعی درست می شود. کتاب 800 میلیون مردم چین را بخوانید کسی رفته در چین منصفانه تمام ماجراها رو نوشته است و نوشته اینجا افراد ساخته نمی شوند. انسان های بزرگ اخلاقی ساخته نمی شوند. جامعه باید به افراد تکامل بدهد. همیشه حقوق اسلامی با اخلاق همراه است.
مثلاً در مساله قتل، مساله این نیست که اسلام خواسته انتقام بگیرد. بلکه می گوید در قصاص حیات اجتماعی شما است که بعدها دیگران انجام ندهند. در همان قتل گفته اگر خانواده مقتول می توانند، بگذرند و اگر کسی نمی تواند مجانی عفو کند خوب می تواند پولش را بگیرد. خواسته حتی المقدور قتل نشود. حالا اگر به زور بخواهد مجبور کند که شما ببخشی، شاید نصف شب بروی از روی انتقام او را بکشی. تمام مسائل اخلاقی را داخل حقوق کرده است. ولی قوانین خشک و خالی این حرفها را ندارد.
https://t.me/SABorghei
سوره الشوری، آیات 36 تا 38
(خلاصه شده متن سخنرانی)
بخش دوم
در اسلام انحصارات نیست. اگر به یکی حق انحصاری واردات جنس رو بدهی این حق دیگران قطع شده است. اسلام می گوید حق انحصار ندهید. اون وقت وارد کننده به هر قیمتی بخواهد می فروشد. اگر می خواهیم برنج وارد کنیم هر کسی بهتر می تواند وارد کند. اینطور ارزان می شود. در صادرات هم اگر منحصر بشود که فقط یکی پسته صادر کند. خوب این تو سر قیمت می زند اما اگر صادرات انحصاری نباشد به هر کسی بهتر بخرد به او می دهیم. همین یک قانون را اگر اجرا کنند چقدر خوب می شد؟!
همین ثبت زمین که هر کسی قدرت داشت صدها هزار متر به نام خودش ثبت کند. این در اسلام مالکیت نمی آورد. هر کسی زمینی را احیاء کرد مالک آن زمین می شود. یعنی مردم زمینها را احیا کنند و مالک زمین بشوند. چقدر ثمرات زیاد می شد. برای انسان آنچه سعی کرده است مال خودش است. آن ممالک دیگر هم که هر چقدر یک نفر کار کند، به قدر خورد و خوراک بهش می دهند و بقیه اش برای دولت است آن هم استثمار است.
از آنچه روزی آنها کرده ایم انفاق کنند. حالا منظور از انفاق در این آیه چه چیزی است؟ برخی گفته اند صدقه است. هر کسی یک چیزی گفته است. اما به نظر من چون در ردیف نماز آمده است که واجب است مقصود زکات است. از این آیه استفاده می کنیم در تمام چیزها که روزی انسان شده است زکات واجب است. پس این آقایان که نوشته اند زکات در 9 چیز است با این آیه جور در نمی آید. هر چیزی داری باید زکات بدهی. در ایران زکات منسوخ شده است چون کسی شتر ندارد! اگر کسی 40 تا ماشین دارد باید یکی را زکات بدهد. در تجارت یک چهلم است. در زراعت یک دهم است. (یکی سوال می کند ماشین هم جزو مما رزقناکم می شود؟) بله خدا روزی داده است. چطور قالی هست؟! چطور شتر جزو مما رزقناکم می شود اما ماشین نمی شود؟ به چه دلیل؟! بگوییم جو و گندم زکات دارد اما برنج زکات ندارد؟ خوب مازندران و گیلان شاید ده میلیون جمعیت دارد آنجا که جو و گندم نیست همه اش برنج است.
شاورهم فی الامر مطلق است و شامل همه امورات می شود و بالاترین امورات مشورت در تعیین زمامدار است. حضرت امیر در نهج البلاغه گفته است مهاجرین و انصار اهل شوری هستند و همانهایی که حقشان بوده است من را انتخاب کرده اند. در کارهای مهم مشورت سزاوار تر است.
https://t.me/SABorghei
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
