fa
Feedback
𝖬𝗎𝗇icel.

𝖬𝗎𝗇icel.

رفتن به کانال در Telegram

𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510

نمایش بیشتر
246
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
«قبله یعنی حلقه‌ی چشم مستت»

من و گوشیم یه تیم‌ایم.
من و گوشیم یه تیم‌ایم.

چرا فقط چیزی که باید یادم بیاد یادم نمیاد چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا؟

وای یعنی چی که صدای اذان و قرآن میاد مگه شب شده؟

به زور که نمی‌تونم نگه دارم. بیخیال.

می ترسیدم اگر بری این خونه روی سرم خراب شه الان اما اونقدری دور هستی که ازم نپرسی زیر آوار نفس کشیدن چه حالی داره.

Repost from Reyma
تو دلت برام تنگ نشد؟ صبحا وقتی بیدار شدی، شبا موقع خواب، نگاه نکردی ببینی من چی گفتم؟ هیچی نگفتنم دلتنگت نکرد؟ دلت نخواست آهنگایی که گوش کردی رو برام بفرستی؟ دوست نداشتی چیزایی که می‌بینی رو نشونم بدی؟ یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواد درباره‌ش باهام صحبت کنی؟ غذای موردعلاقه‌م رو نخوردی که یادم بیفتی؟ تو اصلا نگران حالم نشدی؟ دوست نداشتی بدونی دارم چیکار می‌کنم؟ اطرافم چی می‌گذره و اصلا کجام؟ تو دلت تنگ نشد؟ تو نگران نشدی؟ تو مثل من هرشب فکر نکردی به شبایی که باهم صبحشون می‌کردیم؟ تو نخواستی بدونی چی شده؟ نخواستی بگی؟ نخواستی بشنوی؟ جدی جدی دل تو تنگ نشد؟

Naser Abdollahi Ye Roya.mp35.86 MB

این نفس تا کِی می‌خواد سنگین و سنگین‌تر بشه؟

You left, i stayed there and غاز چروندم.

Repost from Twitterpated
کاش می تونستم راحت درخواستمو به اطرافيانم بگم واقعاً دیگه نمی‌تونم :)

Hans Zimmer – He's a Pirate (Pirates of the Caribbean Theme).mp36.99 MB

روی انگشتم آلبالو دارم.

وای عزیزم چقدر کرگدن شدی. بمیر دیگه چطور انقدر تحملت بالاست و سگ‌جونی.

تو منو نمی‌خواستی، دیگه چه کاری از دستم بر می‌اومد؟ نشستم غصه خوردم و ذهنم مدت‌ها مختل شد؛ تو منو نمی‌خواستی، من از دور نگاهت می‌کردم و دستام می‌لرزید و پاهام یخ می‌کرد، از نزدیکت شدن فرار می‌کردم، از دور تموم حرکاتت رو حفظ بودم؛ تموم خونواده‌ی عروسکایی که غمم رو داده بودم دستشون، توی آتیش جون دادن و خاکسترشون رو باد برد. من گریه نکردم، چون تموم تصویرهایی که توی ذهنم داشتم، مثل یه مقوا جلوی چشمم وایستادن و نذاشتن اشکام بیان پایین. تو دور موندی، من درمونده. نمی‌دونم چی آرومم می‌کنه. آروم می‌شینم یه گوشه و از شدت صداهای بلندِ پشت پلکم دیوونه می‌شم. ناشکری می‌کنم و می‌گم چیزی این ادباری که توی جمجمه‌م دارم رو خاموش نمی‌کنه‌. بیچاره‌م کرده از بس کار می‌کنه و بوی روغن سوخته‌ش و خون غلیظ، همه جا رو برمی‌داره. نمی‌دونم چی آرومم می‌کنه و اینو برای بار دوم، خیلی آروم‌تر می‌گم. من و آدما هم‌زمان از هم فرار می‌کنیم و هم‌زمان پیش همیم. می‌خزم یه گوشه و تلاش می‌کنم خودم و تنهاییم رو نادیده بگیرم. کاش زیر پتو زود خوابم ببره. کاش پاهام خواب نره و کاش دست‌های کیمیا توی موهام راه برن. دوریت غمگینم می‌کنه. نمی‌فهمم کِی فعل جملاتم از گذشته تبدیل به حال شد، قرار نبود به روم بیارم که توی لحظه لحظه‌ش زندگی می‌کنم. قرار نبود از دستم در بره، که نکنه باعث آزار دیگران بشم. اما مگه قرار نبود تو هم بمونی و دستم رو بگیری؟ سرمای پتو نشون از سرمای بدنم داره و البته.. یکم غرغر به جایی بر نمی‌خوره، این‌طور نیست؟

You asked me to dance, And i said; Dancing is a dangerous game.

I want what they have.

برای چرخیدن. برای گیر افتادن. برای افتادن. برای غرق شدن. برای غرق شدن.

Ebi Pichak.mp34.09 MB

و از آن شاخه‌ی بازیگر دور از دست، سیب را چیدیم.