fa
Feedback
DeeD BoX

DeeD BoX

رفتن به کانال در Telegram

صندوقچه اسرار اساتید دانشگاه شریف ارسال نظرات : @Deedbox_admin

نمایش بیشتر
4 541
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
#مکانیک_جامدات_۱ #استاد_خوئی #مهندسی_عمران نمره من تو این درس با ایشون بالای ۱۸ شد که با این حساب جزو ۵ نفر اول بودم(نمره خوب میده) باور نکنین اگه بقیه میگن نمره بد میده بخونین همونی که لایقتونه بهتون میده. استاد خیلی خوش اخلاقین سر‌کلاس معمولا حوصلتون سر میره خیلی یه راست میرن سر درس و بکوب ۱ ساعت و ۲۰ دیقه یا ربع درس میدن یکی از بهترین امتیازات نحوه تدریس ایشون این بود که نیم ساعت تا چهل دقیقه اول کلاس رو به مرور مطالب جلسه قبل اختصاص میدادن و این خیلی کمک بزرگی بود بنظرم. کمتر استادی همچین کاری میکنه. امتحان پایانترم و میانترم روتینی داشتن شرکت سر کلاس های تی ای ایشون رو حتما توصیه میکنم کاملا توی نمرات مشخص تفاوت کسایی که توی کلاس تی ای شرکت میکردن و کسایی که نمیکردن ۶ سری تمرین داره که چند ساله عوض نشده جواباشو میتونین راحت پیدا کنین کلاس های ضبط شده ایشون هم میتونین از سال بالاییا بگیرین و دقیقا همون مطالب رو درس میدن ایشون هیچ تغییری نداره روند تدریسشون حضور غیاب هم ندارن کلا (یعنی میتونی کل ترم نیای سر کلاساش و بشینی ویدیو هارو ببینی) به ایشون از ۱ تا ۱۰ ۹ میدم.

#زبان_عمومی  #زهرا_متقی از امتیاز های ایشون بخوام بگم: خوش اخلاقی نمره خوب میدن نمودار میزنن سر این ترمی که من باهاشون داشتم (پاییز ۱۴۰۱) با وجود اینکه پایانترم سخت بود و نمراتمون خیلی پایین بود اما به همه مون خیلی ارفاق کرده بودن سر این ترم هم با توجه به جریان هایی که پیش اومد با کنسل شدن کلاس یا درس ندادن اصلا مخالفتی نداشتن و خیلیییی باهامون راه اومدن یکی از بدی هایی که ایشون دارند اینه که چند نفر تو کلاسا معمولا هستن که خیلی آشکارانه با اونا بیشتر حال میکنه استاد😂 بیشتر با اونا صحبت میکنه، از اونا بیشتر سوال میپرسه، چشمش بیشتر سمت اوناس و … کلا بیشتر توجه نصیبشون میشه بارم بندی درس هم ۶ نمره دست خود استاد بود ۴ نمره میانترم اگه اشتباه نکنم ۱۰ نمره هم پایانترم (مطمعن نیستم این‌ها رو) در کل به ایشون ۸ از ۱۰ میدم نمره نهایی من هم ۱۸.۵ شد. (که بازم میگم با اون پایانترمی که من داده بودم اصلا توقع همچین نمره ای رو نداشتم)

سلام امیدوارم که تا الان پروژه هاتون رو هم تحویل داده باشین خوشحال میشیم نظراتتون رو در مورد اساتیدی که این ترم داشتین بدونیم تا بعدا هم بقیه دانشجوها بتونن از این نظرات استفاده کنند. اگرم استادی هست که توی این شرایط سخت این ترم باهاتون خیلی راه اومده بگید که ازشون ویژه تر تقدیر کنیم.😁 لطفا نظرات خودتون در مورد اساتید مختلف رو برامون به اکانت ادمین کانال ارسال کنید و کانال ما رو هم به دوستانتون معرفی کنید🙃 @Deedbox_admin با ما همراه باشین 🌹 🆔@deedbox

اگه انتقادی پیشنهادی دارید برای نظرخواهی اساتید این ترم حتما به اکانت ادمین بگید تا بتونیم این ترم بهتر از قبل عمل کنیم.

سلام سلام چه خبرا رفقا امتحانا خوب پیش میره؟ از نظرات اینجا راضی بودین تا اینجای ترم یا نه ؟

Repost from Sharif Today
«احضار استاد شریف ما» ✴️ دکتر #علی_شریفی_زارچی، استاد دانشکده مهندسی #کامپیوتر در توییتی که دقایقی پیش منتشر کرده، از احضار خود به وزارت اطلاعات خبر داده است: امروز عصر از وزارت اطلاعات احضار شدم و فردا صبح به آنجا خواهم رفت، مصمم‌تر از همیشه برای ایران عزیزمان. @SharifToday

برای شرافت دکتر رحیمی

Repost from Sharif Today
«بی‌مصرفم و به‌دردنخور!» ❇️ دکتر سامان #مقیمی، استاد دانشکده فیزیک، یادداشتی را در بهار نیوز درباره #یکشنبه_ننگین منتشر کرده‌است: 🔸‌ شرمگینم و افسرده و غم‌زده. شب سختی بود. خیلی سخت. از کجا بگویم، از که؟ از کدام یک از بچه‌هایم بگویم که چه بر آنها گذشت؟ از پسرم معین بگویم؟ قرار بود این ترم بهتر شروع کند و هفته به هفته با من پیش بیاید که عقب‌افتادگی ترم قبل را جبران کند. شروع کرد، چه شروعی! جلوی چشمش هم‌اتاقی‌هایش را زدند و خونین کردند و بردند. آن‌ها هم پسران من بودند، پسرانی که نمی‌شناختم‌شان. خون یکی‌شان روی زمین بود. درست جلوی در دانشگاه، همان‌جا. با چمن و برگ و خاک پوشاندندش، ولی من که دیدم. ما که دیدیم. معینم آشفته و مضطرب بود. در آغوشش گرفتم ولی چه فایده چه بی‌مصرفم، حتی ذره‌ای از آن چهره درهم‌فرورفته باز نشد. 🔸 از دویست‌وخرده‌ای دانشجوی ورودی بگویم که همان ساعت برایشان کلاس فیزیک گذاشته بودیم؟ هنوز دو روز نشده بود که به دانشگاه آمده بودند. به داخل کلاس‌شان رفتم و گفتم ما نمی‌توانیم امنیت‌شان را تأمین کنیم که بعد از کلاس به خانه‌شان بروند، پس کلاس را طولانی‌تر برگزار کنند. چگونه توانستم این حرف را بزنم و آب نشوم؟ بچه‌هایم را بکشانم دانشگاه و بعد به آن‌ها بگویم نمی‌توانم سالم و تندرست راهی خانه‌تان کنم؟ آن هم در دومین روز دانشگاه‌شان؟ 🔸 زنجیری دفاعی درست کردیم که بچه‌ها را بتوانیم به دور از گزند از دانشگاه خارج کنیم. گزند! باورم نمی‌شود که چنین چیزی می‌نویسم. بچه‌هایم دست هم را گرفتند و از دانشگاه خارج شدند. شاید پانصد نفری بودند. کلاس ورودی‌ها را هم گفتیم که بیایند و بروند. وای بر من! هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که بچه‌هایم هرسناک و وحشت‌زده برگشتند. جیغ می‌زدند و بعضی گریه می‌کردند. کجا فرستاده بودیم‌شان؟ کجا؟ وای گلشن چه شد؟ دخترم با نگاه معصومانه‌اش از من پرسید بروم؟ و من گفتم برو. از کجا می‌دانستم چه می‌شود؟ محمد چه؟ پسرم پرسید بهتر نیست بمانم؟ دقیقا پرسید و من گفتم نه، بروی بهتر است. کجایند این دو؟ نکند بلایی سرشان آمده باشد. من به زبان خودم به این دو گفتم که بروند. وای! لای فوج گ‌فوج بچه‌هایم که می‌آمدند، دنبال این دو می‌گشتم. نگاه‌های بچه‌هایم وحشت‌زده بود. می‌دویدند. فرار می‌کردند. چه شده آن بالا؟ مگر چه کرده‌اند که این طور باید مورد تهاجم قرار بگیرند. محمد را دیدم. دنیا را به من دادند. ولی گلشن کو؟ با زحمت تلفنش را پیدا کردم و فهمیدم که دانشگاه است. کناری نشستم و های‌های گریه کردم. بی‌مصرفم. بی‌مصرف. 🔸 پسرم علیرضا، همیشه چهره‌اش سرشار از اعتماد به نفس و اطمینان است. امشب نگران بود. گفتم کنارم باش. ولی گمش کردم. جمعیت زیاد بود،‌ همه چیز در هم بود. آن یکی محمدم دستش درد کند، بچه‌های دانشکده را فرستاد دانشکده. باز یادم افتاد که حانیه و سونیا هم بیرون رفته بودند و نیستند. باز نگرانی، باز اضطراب. زنگ زدم به حانیه. گفت با سونیا در خیابان هستند و به دنبال راه فرار. راه فرار! می‌خواستند به پارکینگ دانشگاه برگردند، گفتم نه، آخر شنیده بودیم که در پارکینگ هم بچه‌هایم را دنبال کرده بودند. قرار شد همان بیرون خودشان را به ماشین یکی از دوستانشان برسانند و بروند. بعد دوباره زنگ زد. خدا را شکر. این دخترانم به سلامت رفتند. 🔸 نفهمیدم آن دو پسرم چه شدند؟ نوورود بودند و اهل ورامین. آن موقع شب دیگر نمی‌توانستند خانه بروند. گفتم جور می‌کنم به خوابگاه بروند. صحبت کردم که راه‌شان بدهند. ولی دیگر هر چه گشتم آن دو را پیدا نکردم. نه اسم‌شان را می‌دانستم و نه شماره‌ای می‌توانستم ازشان پیدا کنم. نمی‌دانم چه شدند. امیدوارم مرا ببخشند که پیدایشان نکردم. 🔸 رئیس دانشگاه و وزیر علوم آمدند. نمی‌دانم بخندم یا گریه کنم! کاری که وزیر و رئیس می‌توانند بکنند این است که ون تهیه کند و بچه‌هایم را قاچاقی از دانشگاه بیرون بفرستد. پس این موجوداتی که بیرون مزاحم ما هستند از که دستور می‌گیرند؟ دیگر دولت که دولت همراه است و هر کار خواسته‌اند کرده‌اند تا دستگاه یک‌دست شود. نمی‌توانند یا نمی‌خواهند؟ بچه‌هایم گروه گروه سوار ون می‌شدند. گفتم به من زنگ بزنند که خیالم راحت باشد به سلامت رسیده‌اند. خدا را شکر این تاکتیک رئیس و وزیر جواب داد. 🔸 اوضاع آرام‌تر شده بود. دوستان و همکاران مرا بردند. دوستان مهربانی هستند. مهربان! چه واژه قشنگی. ولی دلم هنوز آنجا بود. هنوز همه بچه‌ها نرفته بودند. نکند نتوانند بروند؟ نکند بلایی سرشان بیاید؟ تلفنی پیگیرشان بودم. 🔸 ولی شرمنده‌ام. از تو پسرم و دخترم شرمنده‌ام. نتوانستم امنیتت را تأمین کنم. نتوانستم کاری بکنم. بی‌مصرفم و به‌دردنخور. چند وقت پیش هم باز فهمیده‌ بودم. بی‌مصرف و به‌دردنخور. @shariftoday

برای شرافت دکتر باغرام

برای انسانیت دکتر خالو

برای دکتر فلاح

برای دکتر میرصادقی

برای شرافت دکتر پیرچراغی

برای انسانیت و شرافت دکتر جمشیدی دکتر هرمزی دکتر باقرزاده دکتر کلهر و دکتر شاهرخیان که تا اخر موندن و با ماشیناشون بچه ها رو رسوندن حتی ♥️

برای شرافت دکتر توفیقی

برای شرافت دکتر اصغری تقی پور کریمی نورانی که تا آخرین لحظه کنار بچه های داخل مکانیک موندن ♥️

برای شرافت دکتر بهزاد

برای شرافت دکتر سیمچی

برای شرافت دکتر عسگری

برای اونایی که برای دانشگاه به معنی واقعی پدری میکنن♥️