.ٖ⃔༺ོ༅ི༙𝐦𝐨𝐨𝐧 𝐜𝐚𝐭 ༅ྀ༙༻⃘⃕⃟ٜٖ
رفتن به کانال در Telegram
اینجا باس اهل دل باشی کیومرث https://t.me/BChatBot?start=sc-da5e7827ea
نمایش بیشتر189
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-2130 روز
آرشیو پست ها
تو فقط بهم گفتی خوشگل
ولی بابام ریش هاشو میزنه تا بدون اینکه اذیت شم ببوستم
انتظار چی رو داری؟
Repost from یِ دانش آموز
🔴شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی هر هفته منتظر آهنگ جدید پاشایی بودیم تا بیاد و روش قفلی بزنیم
🎓『 @Ye_Student 』
من خستم از این استرس و خستم از این حال بد ده تا اسپرسو اعتیاده استعداد من خاکستری الوده همیشه تنها بوده همیشه این منه چرا گوشش به حرفاتونه :) بذار برم راهمو نبند که این خیالم رنگی نمیشه هیچ جوری همین فردا بی ایم00:00
My mod today🫀🦦
تپش قلب میزنه رابابام با دو تا کام میرم تو ناخودگاهم راحته جام لخته دو تا پاهام لورازپام حسم بی حس و ناب برگشتم قدیمام رفتم بچگیام زنده برای اینام قدر میدونم الان12:12
ما در همین حین فهمیدیم
چقدر سلیقه باران توی انتخاب نوشیدنی شبیه انتخاب پارتنرشه ( اکس گوه)
و اینکه من میدونم یک گوهی نباید بخورم ولی چون رفیقم داره منم میخورم که بگا برم😔😂
این کل روز قشنگمونه
بخاطرش کلی پول بگا دادیم
با اینکه میدونم ممکنه کسی نخونه ولی خب خیلی شوق داشتم واسش
بعد منو باران همزمان بهم نگاه کردیم
باران گفتش توهم حرف دلت مثلحرف شیطونه منه؟
منمگفتم آره
آقا دیدیم باران هی میگه من شاش دارم
بلندش کردم به زور گفتم اگه نری نشاشی اینو سوار بشی میشاشی به خودش
بردمش توی یک رستوران دستشویی اشتباهی رفتیم دستشویی اقایون🤣🤣 میخواستیم اونجا هم عکس بگیریم یکهو دیدیم یکی از کارمندای اونجا اومد گفت اینجا واسه مرداس
ما هر هر از اونجا رفتیم بیرون دیدیم همون نزدیکی ها از این بازی های رایانه ایی هستش رفتیم داخل میخواستیم یک چیز دیه بازی کنیم یک چیز دیه نصیبمون شد
یک بازی بودش از اینا که عینک میذاشتیم که باید میرفتیم با یک دسته زامبی ها رو با تفنگ میزدیم
یکهو دیدم باران وسط بازی لفت داد.....
آقا من اون وسط تنهایی بیخیال ..... کصکش ۱۰۰ و خورده ایی پولشو دادی😭😂
هیچی دیه آخرش منم مردم
ولی برام هیجان نداشت
وقتی اینو گفتم دیه نه اپراتور منو ول میکرد نه باران
هی میومدن شونه های منو لمس میکردن که من بترسم
چون من ضعفم اینکه وقتی توی حال و هوای مجازیم یکی توی واقعیت بهم دست بزنه ناخودآگاه احساس ترس میکنم
بلاخره منم اومدم بیرون رفتیم اون دستگاه سوار شدیم بردتمون بالا هی میچرخردیم و کل دریاچه زیر پامون بود ولی با اینکه هیجان زیادی نداشت خنک میکرد
بعد باران هی میگفت خواهر نگاه کن دریاچه بزرگه ما نمیتونیم پیاده بریم
بعد هی ماشین های دوری رد میشدن ما هی فشار میخوردیم 😔😂
آخر سر باران گفت ۱۰۰ تومن واسه این دادیم؟ من با ۸۰ تومن یکچیزی بهت میدم تا چندین ساعت بالا باشی
اومدیم پایینو لحظه ایی من چشمم به سایه ماشین افتاد داد زدم گفتم باران بدو
آقا این ماشین اومد که رد شه یک جوری غوغا بپا کردیم همه برگشتن به ما نگاه میکردن
آخر سر ماشین نگه داشت سوار شدیم
تو راه واسه خودمون اهنگ گذاشته بودیم و میخوندیم
پشت سریمون هم خارجی بودن نفهمیدیم چیا میگفتن
دیه داشتیم میرسیدیم به باران هی میگفتم واقعا ما میخواستیم این همه راه پیاده بریم؟
هی ام باران چپ نگاهم میکردم میگفت فقط ساکت شو😔😂
آخر رسیدیم وسایل جمع کردیم رفتیم خونه فامیل باران ماشین عوض کردیم
از همگی خدافسی کردم ولی زن دایی باران با خودش منو با ماشین به نزدیک ترین ایستگاه به فرهنگ سرا رسوندن
بعد همونجا باران یک قرص در آورد گفت بخور من سرما خورده بودم😑🤣
هیچی دیه قرص گرفتیم و از هم جدا شدیم با هزار تا بهونه گیری که نریم ولی خب من رفتم
دیه برگشتیم خونه
