همه چیز درباره آقای نویسنده؛
رفتن به کانال در Telegram
«مجلهنامه سردبیر استرسی» -اتوبایوگرافی یک نویسنده کم حافظه کنار خیابان هفتم ادبیات معاصر؛ نویسنده داستان و شعر سپید اگر زبان شما چیزی جز فارسی و فرانسوی بود با کاغذ خودتون رو بسازید و برام بفرستید http://t.me/HidenChat_Bot?start=356922080
نمایش بیشتر381
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
- هنوزم فکر میکنی توی همه چیز از ایلجو بهتری؟ + نه ایلجویی که جلوی من بود همیشه کوچیک و دلرحم و بیچاره به نظر میرسید ولی در واقع این منم که «کوچیکم» ایلجو بلده احساس بدهکاری کنه و نفرت بقیه رو تحمل کنه من میخواستم عشقی که گرفتم رو جبران کنم اما به نظر ایلجو عشق جبران نمیخواست اون بلده چطور دوست داشته بشه و دوست داشته باشه همیشه از ته دل صادقه جرات نمیکنم بگم که همه چیز ایلجو رو میدونم اما ایلجویی که الان جلوی منه به نظرم خیلی بزرگ میاد اون خیلی پاکه و زیباست و بهم این حس رو میده که شاید اسم دیگه عشق ترس باشه- ایلجو
J.M🍁
1:20
Moons and Junes and Ferris wheels The dizzy dancing way that you feel As every fairy tale comes real I've looked at love that way But now, it's just another show And you leave 'em laughing when you go And if you care, don't let them know Don't give yourself away I've looked at love from both sides now From give and take, and still somehow It's love's illusions that I recall I really don't know love Tears and fears and feeling proud To say "I love you" right out loud Dreams and schemes and circus crowds I've looked at life that way Oh, but now, old friends, they're acting strange And they shake their heads, and they tell me that I've changed Well, something's lost, but something's gained In living every day Oh, I've looked at life from both sides now From win and lose and still somehow It's life's illusions, I recall I really don't know life at all#music
+ توعم بعد اینهمه ادعا به جایی نرسیدی! - تو ۱۷ سال تو این دنیا بودی، میخوای بدونی چرا معلم شدم؟ چون توش مهارت دارم. قطعاً تحمل نمیکنم کسی که حتی از امتحان کردن میترسه بهم بگه به جایی نرسیدم
- نمیتونم تا آخر عمرم پیش شما بمونم + کسی این انتظار رو ازت نداره
+ وقتی من به دنیا آمدم و صداها رو میشنیدم به چی فکر میکردی - حس کردم ناامیدت میکنم. حس کردم کر بودن باعث میشه مامان بدی بشم
+ اینجا ستارهها به اندازه روی آب قشنگ نیستن. راستی ترانهای که امشب خوندی درباره چی بود؟ - درباره اینکه نیاز داشتن به یک آدم دیگه چجوریهCODA- بیصدا زیستن
+ میدونی چرا خدا بوی بدی برای باد معده آفرید؟ تا آدمهای کر هم بتونن ازش لذت ببرن.
- صدای من قشنگ نیست + کلی صدای قشنگ تو دنیا وجود دارن که حرف واسه زدن ندارن. تو حرفی واسه زدن داری؟
+ اگر میخواید دعوا کنید. باید برید با یه عوضی دعوا کنید. چون یه خانواده باید همیشه کنار هم بمونه
+ باهام آشتی نکنی هر چند دقیقه بهت پیام میدم تا بالاخره باهام آشتی کنی - این یعنی مریضی + باشه پس این کارو نمیکنم چون مریض نیستم.CODA- بیصدا زیستن
حدودا چند هفته قبل در دوره قطعی کامل بود.
وقتی بعد از دوروز ارتباطات تلفنی برای تماس به راه افتاد و امکان پذیر شد. هر روز یکساعت در وقت صبح و یکساعت در وقت عصر با مایک صحبت میکردیم.
درباره هر آنچیزی که باید بهمدیگر خبر میدادیم.
در یکی از این مکالمات بود که من به مایک خبر دادم که توانستم یک انیمه رو در حافظهام پیدا کنم و بنابراین، بالاخره دیدن یک انیمه در قطعی کامل برام امکان پذیر شد. خوشحال و شاد بودم و درباره صحناتش صحبت میکردم.
واقعا درباره اینکه نمیشد تصویر چیزی که دیدم رو اون هم ببینه، ناراحت بودم اما چیز دیگری بود که حقیقتا ضد حال بزرگتری رو برام بوجود آورد.
این انیمه چند موسیقی خیلی زیبا و ارزشمند داشت که من نمیتونستم در اون شرایط قطعی کامل بهشون دسترسی داشته باشم و بتونم دانلودشون کنم
همینطور که میگذشت درباره این موضوع هم با مایک صحبت کردم و اون گفت شاید بتونه برام یه کاری انجام بده.
ما مدتها دنبال یک مرورگر ایرانی گشتیم که در شرایط قطعی بتونه برامون آهنگی که خیلی دنبالشیم پیدا کنه. این خیلی خنده داره که همه دنبال پیام رسان بودن اما ما دنبال مرورگرای ملی! چون میخواستیم حتما اون موسیقی پیدا کنیم.
در نهایت تونستیم توی یه سایت که روزی یکبار در یک مرورگر ایرانی افتضاح کم سرعت باز میشد، اون آهنگ پیدا کنیم.
(جا داره از اون سایت گوگلی که اومده بود یک نسخه ملی در این مرورگر باز کرده بود تشکر کنم)
روزی یکبار یا دوبار میتونستیم بریم داخل اون سایت و این موسیقی هارو گوش بدیم، منتها فقط هر بار که صحبت میکردیم میتونستیم بگیم کدوم تکش رو دوست داریم. و درباره معنیش بطور ضمنی حرف بزنیم.
تجربه بامزهای برای یافتنش بود. که در ذهنم میمونه. (البته مایک خیانتکار تونست بعد چند بار تلاش دانلودش کنه ولی من نتونستم تا بعد قطعی)
#مایک
«اگر زندگیتون مثل یک فیلم بود. اون، در کدوم دقیقه اون حضور داشته؟»
-سوال هایی که شاید مجبورت کند حرف بزنیم
#نقطه
این مرقد عشق و آرزوهاست..
این تربت پاک مادر ماست
ای خاک تو حرمتش نگه دار
این رنج کشیده «مادر ماست»
-ایرانم
+ با پاکی شهر ماه، اندوه و ناپاکی این دنیا رو پشت سر بذار - اما اینجا ناپاک نیست لذت است... غصه هست.. و کسایی که اینجا زندگی میکنن که تمام اینها رو با تلخی و شیرینیهاش احساس میکنن پرنده هست.. حشره هست.. حیوون هست.. سبزه و درخت و گل هست و احساسات، احساسات.The Tale Of The Princess Kaguya .«پرنسسی که میخواست زندگی کنه»
