fa
Feedback
بریده بریده 📚📖

بریده بریده 📚📖

رفتن به کانال در Telegram

دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ... انتقادات و پیشنهادات: https://t.me/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0 جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)

نمایش بیشتر
219
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
آهای فرصت کم آهای راه زیاد @boride_boride

از این برکه باید یه دریا بسازیم یه دریا به عمق یه عشق قدیمی @boride_boride

جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال بدار یک نفس ای قائد این زمام جِمال که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جَمال دگر به گوش فراموش عهد سنگین‌دل پیام ما که رساند مگر نسیم شمال به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکند چنان که دوست به شمشیر غمزهٔ قتّال جماعتی که نظر را حرام می‌گویند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود عجب فتادن مرد است در کمند غزال تو بر کنار فراتی ندانی این معنی به راه بادیه دانند قدر آب زلال اگر مراد نصیحت‌کنان ما این است که ترک دوست بگویم تصوریست محال به خاک پای تو داند که تا سرم نرود ز سر به در نرود همچنان امید وصال حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری به آب دیدهٔ خونین نبشته صورت حال سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی ولیک نالهٔ بیچارگان خوش است؛ بنال #سعدی

دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی‌آید به جای هر سر مویی مرا دلی باید بهای هر سر مویت نهاده‌ام جانی زهی معامله گر دیگری نیفزاید مدد ز بوی تو یابد هوای فصل بهار که چون بهشت چمن را به گل بیاراید شهید تیغ تو جان‌ها به زندگان بخشد گدای کوی تو بر خسروان ببخشاید به خسته‌ای که رساند نسیم بوی خوشت اگر در آتش سوزان بود بیاساید روان شود ز لبم چشمه‌های آب حیات چو نام دوست مرا بر سر زبان آید هزار بار بشستم دهن به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن مرا نمی‌شاید نظر به روی تو کردن مسلم است آن را که دیده را به جمالی دگر نیالاید زهی خجسته صباحی که وقت بیداری همام روی تو بیند چو دیده بگشاید #همام_تبریزی

دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! یعنی من مرده‌ام! اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی بلند می‌شوم با هم صبحانه می‌خوریم گپ می‌زنیم بعد هم می‌روم سری به خاک دوستانم بزنم برگردم اگر هم حوصله‌ام نشد شاید همان دور وُ برها خودم را چال کنم چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! یعنی اگر گلوله‌ای به سمتم شلیک شود سرم را هم خم نخواهم کرد یعنی اگر برای بریدنِ این رگ تیغ در خانه نباشد تا مغازه هم نخواهم رفت چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! اگر به خانه‌ام بیایی تمامِ خانه را گل خواهم کاشت اگر نیایی هم تمام خانه را گل خواهم کاشت اگر بروی هم اگر بمیری هم! چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! یعنی زمان را از دستم باز کرده‌ام چاقو را از جیب درآورده‌ام و رابطه‌ی علت و معلول را بریده‌ام چرا که می‌خواهم بی‌دلیل تنها باشم درست چون نوازنده‌ای که در میان اجرا سازش را زمین می‌گذارد تا موسیقی‌اش تمام نشود درست چون خدایی که انسان‌اش را زمین گذاشته تا بر آسمان بنویسد: دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری … #گروس_عبدالملکیان

دارید برام دعا نمی‌کنید و این کاملا مشخصه.

هیچ‌کس نبود که هشدارش دهد و بگوید: « مواظب باش، جووانی دروگو! » او در بند توهمی سمج بود. گل جوانی‌اش رو به پژمردگی می‌رفت، اما چشمه‌ی شباب را خشک‌ناشدنی می‌پنداشت. دریغا که از تیزپایی زمان هیچ نمی‌دانست. حتی اگر جوانی‌اش همچون خدایان صدها و صدها سال می‌پایید، سهمش از آن به همین ناچیزی می‌بود. اما او انسان بود و عمری کوتاه و معمولی داشت که هیچ نبود جز شهابی پرشتاب و بی‌دوام، نعمتی ناچیز که با تنگ‌چشمی به او داده شده بود و آدمی می‌توانست سال‌هایش را با انگشتان دست بشمرد و هنوز به دست نیامده از دست می‌رفت. #بیابان_تاتارها #دینو_بوتزانی

حال دروگو تصمیم گرفته است بماند، زیرا سودایی مقاومت‌ناپذیر او را به ماندن واداشته است. #بیابان_تاتارها #دینو_بوتزانی

به هرحال، يَـٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ؟

حداقلی‌ترین نتیجه‌ی خواندن این جور چیزها اینه که ما رو کمی متواضع‌تر کنه نسبت به قبل. اینکه درک انسان نسبت به پیرامونش چقدر خطا داره و در عین حال گاهی چقدر خودش رو متر و معیار حق و حقیقت می‌دونه واقعا جالبه.

در همین راستا این کتاب رو معرفی کنیم که از خط و مشی کانال دور نشیم:
در همین راستا این کتاب رو معرفی کنیم که از خط و مشی کانال دور نشیم:

بچه‌ها کسی اینجا gpt pro داره یکی دو روز به من بده اکانتش رو تا اکانت خودم تمدید بشه؟

Homayoun_Shajarian-Eshgh_Az_Koja-(WWW.IRMP3.IR).mp33.71 MB

ای گل نه همین معرکه‌ی من به تو گرم است هنگامه‌ی صد سوخته خرمن به تو گرم است ترک تو نگویم اگرم بهر تو سوزم چون شمع سرم تا دم مردن به تو گرم است گرم است به هم پشت رقیبان پی قتلم ای عشق دل افروز دل من به تو گرم است سرحلقه‌ی ماتم‌زدگانی تو فصیحی بخروش که هنگامه شیون به تو گرم است #فصیحی

🖤 کشتی نجات یااباعبدالله عالَم به فدات یااباعبدالله لعنت به جماعتی که منعت کردند از آب فرات یااباعبدالله 🖤

این روزها برای منم دعا کنید لطفا.

سر فراگوش من آورد به آوازِ حزین گفت: ای عاشقِ دیرینهٔ من، خوابت هست؟ #حافظ

زلف یار از دست رفت و دل ازو دیوانه ماند مشک رفت از خانه اما بوی او در خانه ماند خانه‌ی ناموس کندم از پی گنج مراد آن نیامد عاقبت در دست و این ویرانه ماند شمع چندان سر کشید از ناز کز برق فنا خود نماند و داغ حسرت بر دل پروانه ماند ساغر عشرت شکست و هر کسی راهی گرفت عاشق افتاده دل در گوشه میخانه ماند گرچه آن شوخ پریوش را نماند آن حسن و ناز اهلی سرگشته باری از غمش دیوانه ماند #اهلی_شیرازی