fa
Feedback
📛 شعر ممنوعه ⛔️

📛 شعر ممنوعه ⛔️

رفتن به کانال در Telegram

ارتباط با ما» ارسال اشعار @mr_Mantern

نمایش بیشتر
1 844
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
نان اگر هم قیمت جان است،کار دشمن است خانه هامان هم که ویران است،کار دشمن است ابر اگر باران سیل آسا ببارد،یا که نه هر کجا قحطی باران است،کار دشمن است اِکس،مرفین،بنگ،اِل اِس دی،ترامادول،حشیش اینکه این اقلام ارزان است،کار دشمن است کارتن خوابی اگر مختص تهران نیست،یا سفره هامان خالی از نان است،کار دشمن است بی خیالِ اختلاسِ اتفاق افتاده باش هر کجا موئی پریشان است،کار دشمن است هر کجا دیدی بجای رویش ِ لبخندها درد و دلتنگی فراوان است،کار دشمن است لَختی از«مرغ سحر»آنجا که«ظلم ظالم»است بخشی از شعر«زمستان است»کار دشمن است هر تلاشی در مسیر رفع مشکل می شود صبح فردا تیتر کیهان است،کار دشمن است خانِ آبادی به رعیت ها چنین فهمانده است هر صدایی ضد ایشان است،کار دشمن است حرفهایم را همین جا جمع بندی میکنم هر چه بدبختی در ایران است،کار دشمن است #مصطفی_علوی

‌#اقتصاد_مال_خره گر دلار پایین بیَه بالا برَه #اقتصاد_ما_خره نرخ سکه تا به چُخت ما برَه #اقتصاد_مال_خره بِزِنَه اجاره ها سر ب
‌#اقتصاد_مال_خره گر دلار پایین بیَه بالا برَه #اقتصاد_ما_خره نرخ سکه تا به چُخت ما برَه #اقتصاد_مال_خره بِزِنَه اجاره ها سر به فلک بشینی تویِ قُلّک شیون و ناله تا پیش خدا برَه #اقتصاد_مال_خره قیمت اقلام مصرفی گرون بِشَه هم قیمت جون مملکت به تخمای عاقا برَه #اقتصاد_مال_خره مردم ایران که خوابیدن رو گنج سهم شا عذاب و رنج نفت و گاز و آب ما فنا برَه #اقتصاد_مال_خره سر سفره های مردم جای نون بِشَه ناله و جنون کل میهن همه در عزا برَه #اقتصاد_مال_خره بهر آبادی غزّه و عراق و سوریه باج بدیم به روسیه خوزستان با ثروتش فِدا برَه #اقتصاد_مال_خره شاه که رفت شادی و خِنده هم برَه غم بیَه رو لب یَرَه نصف جمعیّتِ ما گدا برَه #اقتصاد_مال_خره سن فحشا برسَه به زیر دَه بندازیم بالا کُلَه ناموس و غیرت مون به گا برَه #اقتصاد_مال_خره جای مسکن همه گورخوابی کُنَن یا که از فقر بمیرَن ایرانی مفلس و بینوا برَه #اقتصاد_مال_خره بس که سخت گرفته شد به نخبه ها شد وطن پخمه سرا فِرار مغزا نصیب ما برَه #اقتصاد_مال_خره هان بیاین جای وزیر اقتصاد بدین به خر اعتماد ای جوری شاید ریال بالا بره #اقتصاد_مال_خره #یوسف_منزوی

دنبال بهانه های واهی هستند در نور به دنبال سیاهی هستند در عصر فضانوردی و سلطه علم ایشان پی اثبات تباهی هستند #یوسف_منزوی
دنبال بهانه های واهی هستند در نور به دنبال سیاهی هستند در عصر فضانوردی و سلطه علم ایشان پی اثبات تباهی هستند #یوسف_منزوی

تو عنوانی فراتر از یک انسان بودی تو هویتی در کل خود ایران بودی ولی در محاصره عده ای نادان بودی پیشگو آینده نگر کوروش زمان بود
تو عنوانی فراتر از یک انسان بودی تو هویتی در کل خود ایران بودی ولی در محاصره عده ای نادان بودی پیشگو آینده نگر کوروش زمان بودی تو بخشی از تاریخ گمشده باستان بودی مثل یک کتاب ممنوعه بی پایان بودی تو اندیشه ای فراگیر در یک جهان بودی تاریخ تورا قضاوت کرد عاشق ایران بودی #علی_آتشبت

به نام خالق ‌🫀 ای پر سر صدای بی شجاعت ای پرکنده مرغ بد کرامت ای سر کنده ی بیشعورفتار ای اهنگرٕ تفسیر شکن‌ه لبنان ننگ بر تو و ایین تو نفیر ببارد بر تو و لشکریانت باید ببارد بارون خون بر سر‌ ه تو و هم بستران الاغت باید ببارد خونی از روح جوانان بر سر ننگین تو و اخوک هایت همیشه پیمودین راه بی راهه را همیشه در درون جا های تنگی بودید همیشه پی جایگاهی بودید همیشه در پی سوراخ موش میخواستید حوریان سکه به دوش پول میگرفتید و در عوض میدادید وعده های شیرینی که بر لب اشخاص حوری مانند خیالی می بوده است وعده های طنز گونه خر سران مارا برده تا قهقران صوفی های آهنگران ‌ ‌#کلام_پرور

کتاب ممنوعه پندارها✍ احمد کسروی بخش سوم پایان https://youtube.com/watch?v=bJMfrDiadyE&si=jAF86WJRzDxjFVop

به نام خالق ‌ ‌‌ چو میکنی شیر از خانه به در بند کفش را ز‌ عشق شهادت میکنند سفت زین سفر میروند و میروند قدم به قدم پای به پای محکم مینهند بر زمین پای تا جان دهند با این پا در جا ای زخم کثیف بر زمینه ای زخم لجن بر چفیه ای زنده کش یاغی صفت ای مرغ پرکنده ی هاری ثمر آی به زودی کز این راه چه میبودی چه میبودی در این راه؟ ننگ و عیب است تو و امثال تو لشکریان تشنه به لبه کرلال تو ای ادمک کار کشته زین اسب بر سر تو باید ببارد خار پشته ز داره فانی را ودا گفته بود زیرا با این همه تیر نهفته در پشت خود روزی تمامش میکند روزی زمامش میکند روزی خمارش میشود و لا کن زیر و بم خر به قیافه لش خاش تو خش خاشِ تو ز کره اسبی فرره امده ز‌این همه سیخ و سنجاق ‌ ‌ ‌ سااااکتت ‌ ‌ ‌#کلام پرور

گجسته‌زادروزِ شاشِ نامردان، اَلی سگ‌کُش تازی را به همه‌یِ براندازان میهن‌پرست سوگباد می‌گوییم. باشد که بزودیِ زود نازنین‌ایرا
گجسته‌زادروزِ شاشِ نامردان، اَلی سگ‌کُش تازی را به همه‌یِ براندازان میهن‌پرست سوگباد می‌گوییم. باشد که بزودیِ زود نازنین‌ایران را از بندِ اهریمن برهانیم و همه‌یِ نشانه‌هایِ بجامانده از آیینِ اهریمنیِ اسلام را به آشغال‌دانیِ تاریخ واژگون کنیم. #تورج_آریامنش

شبی را با خدا خلوت نمودم ز او پرسیدم این با تار و پودم که عیسی برتری دارد به احمد وَ یا نزدت بُوَد بهتر محمد چنین میگفتم و در خواب رفتم ز فرت خستگی بی تاب خفتم به ناگه یافتم خود را به فردوس میان حوریانِ خوش قد و قوس به تختی دیدمش مردی ملیح است بگفتم کیست او گفتند مسیح است چه بستانی عجب خوش تاج و تختی چه حوری ها چه ساغرها چه رختی چه مطرب ها چه آهنگی چه رنگی طنینِ نابِ آواز و چه چنگی چه خوانِ پر طعامی بَه چه عطری نسیم خوش چه خورشیدی چه ابری از آن محفل شدم غایب به آنی شدم حاضر به باغی ناگهانی ندیدم زرق و برقی آنچنانی نه حوری با دو ابروی کمانی پسر بود و زنانِ کهنه سر بود بجای تخت کُرسی بود و خر بود نشسته روی خر مردی خمیده که نامش در جهان بودی خنیده ز اقبالش غمین و دل فسرده نحیف و لاغر و قامت فشرده محمد بود اما روی خر بود از این فرجام خود افکنده سر بود به دنیا شهره بر شق القمر بود اسیرِ عیش و پائینِ کمر بود چنان میگفت گریان پُر ز اندوه سزایم این نبود ای یار و ممدوح که نزد خالقم بهتر زمن نیست دلیل فقر من در این جهان چیست محمد با خرش پرواز میکرد دری در آسمانها باز میکرد به نزدِ عی سیِ مریم رسیدیم ولی عیسی به روی حور دیدیم محمد رو به او گفتا که برخیز به ناگه گشت با عیسی گلاویز مسیحا رو به او گفتا چه گشته تو ای بهتر ز هر اِنس و فرشته بگفتا چیست علت بر افولم وَ حال آنکه به خالق من رسولم تویی در شوکت و در ناز و نعمت منم چون امّتم دائم به زحمت دلیلش چیست این تعیض و رجحان بگو پاسخ به من عیسی به برهان بگفتا ای محمد این چه حرفیست بگو چون من به خالق خویش تر کیست چون پدر باشد خدا من هم خدا چون تو تاجر زاده ای هستی گدا مادرِ من را خدا گائیده است همسر خالق مرا زائیده است مادرت را یک عرب گائیده است در کویری همچو سگ زائیده است ای گدا زاده نه ای چون من عزیز نیست سهمت حور و اطعام لذیذ آنکه در روی زمین زنباره بود لاجرم در آخرت بیچاره بود چند مرد بی گناه گردن زدی؟ کون چندین برده را روغن زدی چند زن را بیوه کردی ای شرور چند زن را کرده ای با ضرب و زور آنقَدَر کردی خرت شب تا به روز هر نفس را میکشد آید به گوز مایه ی ننگی بر ادیان خدا امتی را کرده ای بر خود فدا دینِ نحست فتنه گشته بر زمین گو بمن برهان دگر بهتر از این؟ این قیاست با مسیح از بهر چیست جایگاهی بهتر از این بر تو نیست ناگهان زد با عصا او بر سرش خواب من هم این چنین شد اخرش پس گرفتم پاسخم از خالقم بعد از آن از مذهب و دین فارغم #صادق_مبارکی

در قاعده ی هرم مازلو گیریم آنگاه دوصد گدا چو خود دستگیریم ما گشنه و خرج غزه و سوریه روش یارب ز که داد این سخن پس گیریم #یوسف_
در قاعده ی هرم مازلو گیریم آنگاه دوصد گدا چو خود دستگیریم ما گشنه و خرج غزه و سوریه روش یارب ز که داد این سخن پس گیریم #یوسف_منزوی T.me/josephmonzavi

اصول دین ملا بی شمار است اگرچه ظاهرش بر پنج باشد دورو باشد تمام اصل هایش که رنج از ما و از وی گنج باشد به هر اصلی هزاران گونه تفسیر به قول خویش می باشد مشکّک کمال و نقص و ضعف قوّت آن بپا خیزد از آن دستار و پشمک به اصل اولی توحید گویند که باشد انحصار و یکه تازی به کار اختلاس و قدرت و پول به بابای خودت حتی نبازی به اصل دومی وی عدل گوید همان دادی که شد بیداد اکنون سراسر ظلم و استبداد و غارت بشر از عدل ایشان پاک دلخون نبوت اصل بنیادین ایشان لَقَد کَانَ رَسُولُ الله اُسوَه مجوز داد آن مکّاره وی را چپاول، اختلاس و قتل و رشوه امامت بهترین دکّان ملا کنارش صنعتی کردند برپا امامزاده فروشی باب کردند بکردند ارتزاق از جهل بابا درآخر شد عیان اصل کلیدی لولوی توده بهر خرسواری معادی که نه بودست و نه باشد کلید وحشتش شد ته تغاری فغان از این همه جهل و تغافل که باور می کنیم این خدعه ها را چه نادان مردمی هستیم جانا که نعمت می شماریم این بلا را #یوسف_منزوی

اگرچه منطقی بودن برایت سخت جانفرساست فرار از مملکت وقتی که رو بازی کنی پیداست زمان اعتراضات گذشته خاندانت را فرستادی به لبنان عزیزت دودمانت را نه تنها تو سران مملکت غیر از خود رهبر همه ترک وطن کردید از هر جای این کشور چگونه کی مرخص کرده بودی کارمندان را ز مهرآباد تا پنهان کنی اخبار اینان را بگو نادان چرا آخر اگر داری به خود باور سرت را توی هر سوراخ کردی غیر این کشور ندیدی وضع مردم را بلوچستان و کردستان کپر خوابان بی آب و غذا، ماسور و هرمزگان ز پشت بام خوابی هم بگو مجری بی ایمان خبر داری اجاره می دهندش در همین تهران نمی گویم‌ رژیم پهلوی هم قهرمان بودند زمان شاه مردم کِی چنین بی خانمان بودند برو بنشین سرجایت برو ملعون زردمبو ز پرویی شما کم کرده ای از سنگ پا هم رو #علی_صاحبکار

به ما گفتند آمریکاییان در خاک ما روزی اگر جرمی کنند باید زبان از هر سخن دوزی که شاه مملکت وابسته ی احکام بیگانه است جواب اجنبی در خاک ما یک مشت جانانه است همانی که همین را داد زد شیخا تو بودی، نه؟ همین ایراد را پیراهن عثمان نمودی، نه؟ شما که کرده بودی این سخن در بوق یا طبلی چه فرقی می کند این دولت بی عرضه با قبلی یکی از عاملان نهی از منکر به من گوید کجا دیدی که مهمان عیب صاحبخانه را جوید؟ چه مهمانی همانی که به خاکت حمله آورده حدود هشت سال این خاک را ماتم سرا کرده همانی که درون کشورش، بغداد و کردستان زنان آزاد می گردند در هر باغ و هر بستان یقیین دارم اگر که باکری این صحنه را می دید به قبر عاملان این وقاحت لعن میربارید زن ملعونه ای که ابروانت نقش ابلیس است تویی که کشورت امنیتش بند دوتا پیس است غلط کردی زن یک روزه ی ده شیخ و صد مفتی به ناموس من و هم میهنم این گونه بد گفتی #علی_صاحبکار

علی صاحبکار

به نام یزدان پاک در جهان همهمه از نظم نوین است ساکنِ سایه خداوندِ زمین است در اهلِ جهان نیست که اسرار بداند یا آنکه بفهمد به جهان زنده بماند آنکه پیداست زقدرت نَبُوَد جز افزار پرده بازی کند از خود که بپوشد اسرار مستِ اوهامِ عدالت همه ی اهل جهان غافل از آنکه جهان شد به کفِ دیو و ددان آنکه بنگاشته قانون به جهان پنهان است اهرمن با همه افسونگریش حیران است پس مپندار ز اسرار جهان با خبری جرم پیداست ولی نیست زمجرم اثری ما همه بی خبر و برده ی آن اهرمنیم همچو مرغیم که در خواب و خیال چمنیم به خیال خودم آن راه روم کان خواهم لیک او باد در این غائله وُ من کاهم هر که دانست ز اسرار جهان خاموش است مرگ، بر فاش کننده آخرین آغوش است ما ز بازیچه ی شبگرد نداریم فزون این حقیقت کشدهر اهل تفکر به جنون باوری هست شوم گاه به گاهی دلخوش بگشاید به جهان بار دگر پا کوروش کیست چون او ز عدالت به جهان شُهره شود دیو از نام و نشانش به دلِ خمره شود کاش کوروش صفتی پا به جهان بگشاید فتنه ی اهرمن از اهلِ جهان بزداید در رکابش بخروشم به دلِ اهرمنان جان به راهش بفشانم تا به سر حد توان شرم دارم من از این شعرو هم از این اثرم زانکه موزون شده حرفم به عمل بی ثمرم #صادق_مبارکی

آزادی وطن در سایهٔ ظلم و شب‌های تار خاموش شد آواز آزادی یار فریاد دل‌ها به زنجیر شد حق و عدالت زمین‌گیر شد چشمان مردم پر از خون و اشک دل‌ها شکسته، روان‌ها پر ز شک هر کوچه‌ جاری ز درد و خروش ظلمی که کرده‌ست جهان را فراموش آتش به جان می‌زنند عاشقان در زیر باران گلوله جوانان وطن یک دم به خاموشی خو نمی‌کنند پایان شب را فریاد می‌زنند ای رهرو ظلم، بترس از خدا این خاک می‌زاید روزی ندا آزادگی دگر بار باز خواهد شکفت از خون مظلوم، جهان خواهد نوشت تا روزی که خورشید حق سر زند این ظلم تاریک به آخر رسد ایران بماند به آزادی پاک ظالم بگریزد ز این خاک پاک #سلمان_قربانی