fa
Feedback
10:10

10:10

رفتن به کانال در Telegram

من هیچ‌جایی نیستم.

نمایش بیشتر
364
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
Repost from رفرش
زخم‌هایت را به خانه ببر و در خاک پنهان کن.

Repost from Valse
کسی که زیاد می‌نویسد غمگین و اگر به ندرت می‌نویسد آزرده‌ غمگین است؛ اما در حوالی روزهای دشوار کسانی هستند نمی توانند کلمات پراکنده‌‌‌ای که در سرشان از این شاخه به آن شاخه می‌رود را مثل پازل به یکدیگر بچسبانند، غم‌های‌ بزرگ دست‌هاشان را فلج می‌کند.

سیاوشان

شب بود هنوزم شبه.

13 - احتمالا وقتی Likely when.mp35.31 MB

Repost from ناگفته
تو سرم پره از سوال‌های بی‌جوابی که آدم‌ها تو مغزم کاشتن.

چه غم سنگینی رو قلبم نشسته.

می‌دانی عزیزم؟ احساسات آدمی هرگز فراموش نمی‌شوند. شاید به واسطه ناملایمتی‌ها، زمانی را در عمق وجودت ته‌‌نشین بمانند؛ اما با کوچکترین تلنگر، دوباره مانند روز اول نمایان می‌شوند. انگار که هرگز تورا ترک نکرده‌اند.

Repost from Vannie
من گیر کرده بودم. همه میدیدن. ولی فقط خودم باید خودم‌و نجات میدادم

یه‌جوری بریدم از زندگی که هیچی جز دراز کشیدن و‌ اشک ریختن نمی‌خوام‌.

Repost from Labyrinth
«این عبارت ببخشید مال وقتیه که مثلاً پاتون اشتباهی رفته رو کفش کسی. نمیشه هر کاری آگاهانه از دستتون بر اومده برای نارحت کردن یه نفر انجام بدید بعد بگید ببخشید و فکر کنید همه چی به حالت قبلش برمی‌گرده.»

Repost from Labyrinth
«این عبارت ببخشید مال وقتیه که مثلاً پاتون اشتباهی رفته رو کفش کسی. نمیشه هر کاری آگاهانه از دستتون بر اومده برای نارحت کردن یه نفر انجام بدید بعد بگید ببخشید و فکر کنید همه چی به حالت قبلش برمی‌گرده.»

ولی افتاد مشکل‌ها.

بچه‌ها قضیه چیه که تا میایم زندگیمون رو درست کنیم یک اتفاقی می‌افته و دوباره برمی‌گردیم سر نقطه اول؟

1604861419_Babak Khangholi - تفريق.mp33.60 MB

کلافه کردن آدما هم حدی داره.

Repost from ضربان مغز
«دلخوری؟ من که فکر می‌کنم خنده‌دار است. باور بکنی یا نه، من عین خیالم نیست. فقط یک چیز ناراحتم می‌کند. آدم رفته‌رفته بیش از حد بردبار می‌شود. آگاهانه و تعمدا بردبار می‌شود. این مصیبت است.» -پوست انداختن-

ولی دایی من هنوز می‌تونم با یادآوری ا‌ون ویدئویی که برام فرستادی ساعت‌ها گریه کنم. چی بود این دوری؟

زندگی من چو جویبار غریبی در دل این جمعه‌های ساکت متروک در دل این خانه‌های خالی دلگیر،چه آرام و‌ پرغرور گذر داشت. فروغ

انگار هیچ‌کسی‌ تو‌ این کره‌ی خاکی زبون‌ من‌و‌نمی‌فهمه.