1 176
مشترکین
-124 ساعت
+47 روز
+1530 روز
آرشیو پست ها
1 176
-فکر میکنی که آنها بهخاطر می آورند؟
نه، فراموش میکنند.
-فکر میکنی که فراموشی راهی است که با آن بهخاطر میآورند؟
نه، فراموش میکنند و در فراموشی چیزی از کف نمیدهند.
-فکر میکنی آنچه در فراموشی از کف میرود از خطر فراموشی در آن (فراموشی) محفوظ میماند؟
نه، فراموشی نسبت به فراموشی
بیتفاوت است.
-پس ما، شگفتانگیز، عمیق و جاودان به فراموشی سپرده خواهیم شد؟
فراموش خواهیم شد بیشگفتی، بیعمق، بیجاودانگی.
#موریس_بلانشو
1 176
هرچند جهان او به جهنمى افسرده بدل شده است؛
اما انگار هنوز آسمانِ پرستاره،
دريا و تمام مناظر اين منطقه شگفت انگيز ميتواند روح او را از دنياى زمينى بالا كشد و به نشاط در بياورد.
📚فرانکنشتاین
#مری_شلی
1 176
به همان چیزی که بودم برگشتم؛ یک سکوت طولانی، اجتناب از گفت و گو و میل به تنهایی.
#فئودور_داستایفسکی
1 176
این یکی از عادات قدیمی و مسخره ی انسان است: وقتی راهش را گم میکند تندتر میدود.
📚عشق و اراده
#رولو_می
1 176
به حال هيچ كس غبطه نمى خورم وقتى باد را درسپيداربه تماشا ايستادهام.
*قله فینسک؛ ۵ تیر ۰۶*
1 176
جهان نه دشمن است، نه دوست.
هيچ قراردادى با ما نبسته.
هيچ قولى نداده كه عدالتى برقرار كند،
يا فقدانى را جبران كند و يا موازنه اى بين "رنج" و "پاداش رنج" برقرار كند.
نگفت كه در هر شكست لزوما درسى هست ونگفته بود كه در هر رنج حتما معنايى خفته وحتما رشدى در پی دارد.
رنج گاهى فقط طوفانى بود كه بى منظورِ مخصوصى آمد، چون روى هم رفته به يک جا بايد مى آمد، درخی را شكست ورفت.
چه معنايى در شكستن آن هست؟
ولى ما انگار نياز داريم،
كه رنج هايمان درون يک روايت بزرگتر باشند!
نمى گويم معنا وجود ندارد،
و در هيچی و پوچى جهان بخزيم. معنا گاهى هست،گاهى نيست.
براى هر دو خود را آماده مى كنم. ولى عطشى براى معنا ندارم،
يعنى آزادم.
عطش معنا، آشفتگى ما را بيشتر خواهد كرد.
جستجوى بى امان براى تسكين،
تسكين را دورتر مى كند.
معناخواهى، گاهى سازنده است اما همزمان ممكن است رنج وتأثيرش را پيجيده كند،
طورى كه با سرزنش خود،
به حالى بدتر دچار شويم كه
"چرا من نتوانستم چيزى بفهمم؟!
چرا قوى تر نشدم؟!
چرا به دستم نيامد؟!"
چون شايد اصلا چيزى وجود نداشت. چيزى راكه وجود نداشت،
چطور مى خواستى بفهمى؟
و افسوس حالا در رنج نفهميدنى.
#معین_دهاز
