♡fereshteh_novels♡
کانال بسته
⭐️کانال اصلی فرشته تات شَهدوست⭐️ خالق رمان گناهکار و ۱۲ کتاب چاپی دیگر📚 رمانهای آنلاین نویسنده: 🔸️پناهِ نوازش 🔸️عَشیق 🔸️شاهبُد برای عضویت، به ایدی زیر پیام بدید👇🏻 @sefaresheroman لینک کانال👇🏻 https://t.me/+d1G4IIEAUr1hOTE0
نمایش بیشتر9 650
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-8330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
مارس '26
مارس '260
در 0 کانالها
فوریه '26
+200
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+111
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+329
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+120
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+191
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+169
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+106
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+152
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+90
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+88
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+179
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+106
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+87
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+185
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+138
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+244
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+404
در 6 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+709
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+173
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+263
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+442
در 1 کانالها
Get PRO
مه '24
+1 785
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+1 046
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '24
+780
در 6 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+160
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+506
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+400
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+317
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+347
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+315
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+626
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+633
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+162
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+155
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+181
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+251
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+442
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+1 277
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+163
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+1 066
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+950
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+1 323
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 22 مارس | 0 | |||
| 21 مارس | 0 | |||
| 20 مارس | 0 | |||
| 19 مارس | 0 | |||
| 18 مارس | 0 | |||
| 17 مارس | 0 | |||
| 16 مارس | 0 | |||
| 15 مارس | 0 | |||
| 14 مارس | 0 | |||
| 13 مارس | 0 | |||
| 12 مارس | 0 | |||
| 11 مارس | 0 | |||
| 10 مارس | 0 | |||
| 09 مارس | 0 | |||
| 08 مارس | 0 | |||
| 07 مارس | 0 | |||
| 06 مارس | 0 | |||
| 05 مارس | 0 | |||
| 04 مارس | 0 | |||
| 03 مارس | 0 | |||
| 02 مارس | 0 | |||
| 01 مارس | 0 |
پستهای کانال
عزیزایدلم؛ فردا میخوام نیرنجهایی که سفارش دادین رو ارسال کنم.
دوستانی که کتاب رو میخوان، تا پایان امشب مهلت دارن سفارش بِدن. فردا ارسال میشن.
جهت سفارش کتاب نیرنج👇🏻
@sefaresheroman
♤♡◇♧
| 2 | یلدا مبارک🥹 💚❤️
#فرشته_تات_شهدوست | 2 679 |
| 3 | 🔰🔰🔰🍉🍉🍉🍉🍉🔰🔰🔰
۳۰٪ تخفیف به مناسبت یلدا، روی کتاب نیرنج... به جای ۹۸۵ تومن، با ۶۹۰ تومن میتونید کتاب نیرنج رو سفارش بدید.
با امضای نویسنده✍️🏻
ارسال رایگان📮
مهلت تخفیف تا ۱ دیماه❄️
جهت سفارش، به ایدی زیر پیام بدید:
@sefaresheroman
♤♡◇♧ | 3 087 |
| 4 | #رمان_نیرنج 🧡 #فرشته_تات_شهدوست | 2 649 |
| 5 | به شهریار اشاره کرد و گفت ماشین را روشن کند. شهریار سری جنباند و به راه افتاد. جوانشیر مستأصل و کلافه نگاهی به خودش انداخت. پاچههای شلوارش در اثر شرجی بودن هوا کمکم خشک میشد. فرصت تعویض لباس نداشت، باید میرفتند.
با غیظ شیرِ آب را بست و ضربهی نسبتاً محکمی زیر شلنگ زد. در حالی که هنوز هم قفسهی سینهاش سنگین بود، با قدمهایی محکم سوی ماشین رفت و میان راه نگاه کوتاهی به عمارت انداخت.
یک شاخه بلای آسمانی، شده بود آفتِ جانش!
📙ایدی سفارش کتاب:
@sefaresheroman
♤♡◇♧ | 2 390 |
| 6 | گوشهای از #رمان_نیرنج 🕊🌹🍊
نویسنده: #فرشته_تات_شهدوست
از انتشارات صدای معاصر منتشر شده است. نیرنج نسخهی مجازی ندارد. کتاب نیرنج، کاملترین نسخهی این رمان میباشد.📙
کفشهایش را از پا بیرون آورد و با یک قدم سمت باغچه، سرخوشیِ مضاعفی در همهی جانش پیچید. کف پاهایش چمنهای خیس و بارانخورده را لمس کردند و خنکیِ سبزهزار، آشوبِ دلش را کم... سپس شبیه به سیالی مسرتانگیز در رگهایش جاری شد. باران، نوازندهی روح بود و زمین نوازشگرِ جسم او!
میان درختان قدم میزد که صدای جوانشیر را از آن سوی حیاط شنید. سرش بالا آمد و او را جایی نزدیک پلههای ایوان دید. شانهبهشانهی مباشرش سمت ماشین میرفت که میان راه مکث کرد و شهریار را مخاطب قرار داد. با او حرف میزد و حواسش به دختری نبود که پابرهنه و آزاد زیر درختان پرتقال پرسه میزند و نغمهای را خیلی آرام زمزمه میکند.
دخترک شیرآب را باز کرد. با نگاه زمین را پایید و به دنبال پیدا کردن سر شلنگ، تا وسط باغچه جلو رفت. جوانشیر حین صحبت با شهریار مکث کرد. با حرکتی آهسته رو به عقب برگشت و آن دختر را وسط باغچه دید. بلوز و شلوار سادهی سفید به تن داشت و پاچههای شلوارش را کمی بالا زده بود.
مثل یک پَریِ کوچک و درخشان، گویی از قلبِ بهشت بر زمین آمده باشد، وسط باغِ اهریمن کج شده و سعی داشت آب را روی پاهایش بگیرد! موهای سیاه و بلندش روی شانه رها بود و صورتش همچون قرص ماه میدرخشید.
جوانشیر نیمنگاهی به ساق پاهای او انداخت و اخم کرد. شهریار از بارگیری پرتقالها میگفت و جوانشیر حواسش به صدای او نبود. دختر زیرچشمی او را زیرنظر داشت که مبادا جلو بیاید و اعتراض کند که چرا از اتاقش بیرون آمده، اما نگاه چموشش دخترک فقط جرئت کرد که تا روی کفش جوانشیر پیش برود، بالاتر نمیآمد.
جوانشیر نفس بلندی کشید و بدون اینکه چیزی به او بگوید، دوباره به شهریار نگاه کرد. حسی پُرشور تحتتأثیرِ روحیهی جوانی، شبیه به شیطنت زیر پوست گُل خزید. عمداً آب را روی چمنها پاشید و سر شلنگ را نزدیک جایی گرفت که جوانشیر ایستاده بود. با فشار انگشتش به لبهی شلنگ، ناگهان آب جهید و پاچهی شلوار جوانشیر خیس شد! شهریار که داشت با او حرف میزد، با دیدن این صحنه دهانش از تعجب باز ماند و ادامهی جمله روی زبانش ماسید.
جوانشیر به سرعت رو به عقب شانه کشید و مات و مبهوت یک نگاه به پاهای خودش و یک نگاه به دست گُل انداخت. دختر فوری شلنگ را رها کرد. جوانشیر چنان ابروهایش را به هم رساند و چهرهاش سخت شد که گُل با ترس قدمی رو به عقب برداشت. جوانشیر بلند و عصبانی فریاد زد:
- داری اونجا چهکار میکنی؟!
از تشرِ او، ضربان قلب دختر بالا رفت. خودش را به آن راه زد و یواش گفت:
- پاهام گِلی شدن... دارم میشورم!
- پاهات اونجان یا جلوی من؟
گُل لب گزید و لبخندش را با اینکار پنهان کرد:
- از دستم در رفت. ببخشید!
جوانشیر با اخم غلیظی به او خیره شد. بعد به شلنگ اشاره کرد:
- شیر آبو ببند.
دختر بیدرنگ شلنگ را برداشت. مچ پاهایش کمی گِلی بود:
- هنوز تمیز نشده...
- برو بالا بشور.
- با این پاها برم تو خونه، زمین کثیف میشه!
جوانشیر که از خیلی جهات حال خوشی نداشت و این روزها فکرش بهمریخته و آشفته بود، بلبلزبانیهای دخترکِ فرشتهرو را تاب نیاورد و سمت او خیز برداشت:
- گفتم این لامصبو ببند...
گُل دستپاچه شد و بدون فکر دستش را بالا آورد:
- نیای جلوها!
جوانشیر درجا کنار باغچه ایستاد. شاید اگر یک قدم دیگر برمیداشت، گُل مقابل چشمان کنجکاوِ نگهبانها شلنگ آب را روی او میگرفت و سرتاپایش را خیس میکرد!
اُبهت و جذبهی جوانشیر همچون زنجیر به دور خشمش تنیده شد و در نتیجه پاهایش به زمین چسبید. شهریار ماتش بُرده بود.
گُل مضطرب به نظر میرسید. جوانشیر سرخ شده و با فکی منقبض، شمرده شمرده دستور میداد:
- اون... آبو... ببند!
دختر نگاهی به خودش انداخت. کف پاهایش از سردیِ زمین، بیحس بود. در حالی که کوبش قلبش را تا پشت حلق احساس میکرد، لب زد:
- پاهام یخ کرده... نمیتونم راه برم. میشه خودت ببندی؟...
و با شیطنت آن سوی باغ را نشان داد:
- شیرِ آب اونجاست!
برق از سر جوانشیر پرید! چشمان شهریار از تعجب بازتر شد. نگاهش بین جوانشیر و گُل در نوسان بود که جوانشیر با فشردن دندانهایش روی هم زیرلب غرولند کرد؛ «پدری ازت در بیارم من...»
سوی گُل خیز برداشت تا بازویش را بگیرد! دخترک جیغ خفیفی کشید و از سمت دیگر باغچه، طرف ویلا دوید!
جوانشیر خواست پشت سر او پا تند کند که با دیدن آدمهایش ایستاد و حرکتی نکرد. خشمگین و غضبناک دستی به لبهی کُتش کشید و با چند نفس عمیق سعی کرد آرام شود. | 2 481 |
| 7 | انتشارات صدای معاصر به مناسبت یلدا، روی #رمان_نیرنج ۳۰٪ تخفیف گذاشته، بچهها...همراه کتاب یه بوکمارک چوبی طرحانار خوشگل هم میفرسته... ارسالشم رایگانه.
یعنی شما به جای ۹۸۵ تومن، الان با ۶۹۰ تومن میتونید کتاب نیرنج رو سفارش بدید، پک یلدا هم دریافت کنید.
📙برای سفارش نیرنج، به ایدی زیر پیام بدید:
@moaser_shop
♤♡◇♧ | 1 190 |
| 8 | sticker.webp | 1 294 |
| 9 | قشنگای من؛
امشب سر ساعت ۱۲ برای همیشه تخفیف برداشته میشه... | 1 177 |
| 10 | ❌️اطلاعیهی مهم❌️
مهلت تخفیفی که روی حقعضویت رمان پناه نوازش قرار گرفته، فرداشب برای همیشه تموم میشه!
اگه دوست دارید با تخفیف عضو بشید، همین حالا کلمهی (پناه) رو به ایدی زیر بفرستید.👇🏻
@sefaresheroman
پ.ن: مهلت تخفیف فقط تا فرداشبه✔️ | 2 043 |
| 11 | 📚نام کتاب: نیرنج
✍️نویسنده: فرشته تات شهدوست
🔖تعداد صفحات: ۷۳۲
❌قیمت پشت جلد: ۹۸۵ تومان
✅قیمت با تخفیف ویژه: ۷۶۸ تومان
👩💻آیدی ادمین جهت خرید
(。◕‿◕。)➜ @yek_roman1 | 6 251 |
| 12 | 🍉جشنواره تخفیف یلدایی🍉
📚نام کتاب: نیرنج
✍️نویسنده: فرشته تاتشهدوست
🔖به همراه گیفت ویژه یلدا
📝معرفی کتاب:
به خاطر تُهمتی که سالها پیش سر زبانها چرخید، جوانشیر در آتشِ کینهی یک جماعت سوخت و از بدیِ همان آدمها، اهریمن، زاده شد.
مَردی که ریشه و اصالتش به خطهی شکوهمند مازندران میرسید، رفتهرفته به قدرتمندترین فرد خاندان بزرگنیا تبدیل شد.
حالا زمان آن رسیده که بعد از سالها، برای گرفتن تقاص خونِ عزیزانش برگردد. قمارِ سیاهی که با آتشِ انتقام شروع شد و به دشتِ خون رسید...
و از آنطرف؛ دخترک ظریف و جسوری که سرنوشتش به خاطر یک قسم، به زندگی پُرهیاهو و وحشتناک این مَرد گره خورده است و یکباره خودش را وسطِ بازی سیاهِ اهریمن میبیند، ولی با برملا شدن بزرگترین راز خاندان بزرگنیا، کمکم نقاب از چهرهها میافتد و گُل میفهمد که جوانشیر کسی نیست جز..
🛍قیمت پشت جلد: 958
🏷قیمت با تخفیف 22% طرح: 768
👩💻آیدی ادمین جهت خرید
(。◕‿◕。)➜ @yek_roman1 | 1 404 |
| 13 | تو این کلیپ، شاهد آخرین اطلاعیه هستید🫣💛
اینبار خودم اومدم جلوی دوربین که بگم؛ جا نمونید قشنگا، شمارشمعکوس این رمان هم شروع شده.💅✨️
ایدی برای عضویت:
@sefaresheroman
♡ | 5 660 |
| 14 | sticker.webp | 3 144 |
| 15 | .
چون این روزها زیاد پیام میدید برای حلالیت، خواستم یه بار دیگه این پیامو بخونید.☝🏻
. | 4 586 |
| 16 | رو پیجمم گفتم؛ معمولاً از کرم پودر سبُک و روزانه استفاده میکنم. جدیداً این بیبیکرم و پنکک رو از کانال ماهدونه گرفتم که چون ازشون استفاده کردم میگم عالی بودن.✨️
لینک کانالشو اینجا میذارم، اگه دوست داشتید شما هم سر بزنید.👇🏻
https://t.me/+h0hnt-TcEPhkMzI8
💅💄 | 1 949 |
| 17 | بدون متن... | 1 892 |
| 18 | رمان نیرنج؛ به لطف و حمایت شما عزیزانم به چاپ پنجم رسید.🧡 یک دنیا سپاس از همراهی و مِهری که به من و این قصه دارید.🌹
#رمان_نیرنج #فرشته_تات_شهدوست | 6 275 |
| 19 | عشقم🤍 همدمم💚 بهونهم🩶
#یار_خوب_تمام_ماجراست | 3 |
| 20 | عشقم🤍 همدمم💚 بهونهم🩶
#یار_خوب_تمام_ماجراست | 6 318 |
