fa
Feedback
اشعارِخفن🥚

اشعارِخفن🥚

رفتن به کانال در Telegram

حاشا گمان مدار که من کرده‌ام شعار لاشه‌خوری طریقتم، از راه شاعری «اگر همهٔ ما یکسان بی‌اندیشیم، در واقع نمی‌اندیشیم.» - والتر لیپمن تماس با ادمین @Jhonalik "گنجینه اشعار هزل، طنز، اروتیک و عاشقانه پارسی | ایرج میرزا، عبید زاکانی، هادی خرسندی +۱۸ د

نمایش بیشتر
890
مشترکین
+424 ساعت
+87 روز
+3430 روز
آرشیو پست ها
photo content

photo content

🥚 #تخمک_سه درین وانفسای گرما و بلاتکلیفی مابین جنگ وصلح، عجب نیست، رفقا یاد مرگ بیفتند. منجمله منوچهر پیر شیرازی ادیب ، پرکرده تو کفش #خیام نیشابوری ما مشدیا و ی زیر خاکی ازشون پیداکرده بدین مضمون: در علت مرگ من تجسس نكنيد ‎ بانُچ نُچِ بي حساب چُس چُس نكنيد از مُردَنِ من اگر تاسُف داريد تا چِلِه من اي رُفَقا كُس نكنيد. و همولایتی خیام، مشتبی هم یه رباعی پیدا کرده واس اعلامیه فوت: آن دم که کند روح زجانم پرواز تو کالبدم ببر به صحرا انداز صد تیز به ریشِ آن که تلقین دهدم کیرم به کس زنش که آید به نماز @ashar_khafan

#ارسالی_یاران بزبیاری اول به زلاند نوی جنی خوردیم چون چاه به بلژیک مقنی خوردیم به مصر همان کشور سنی خوردیم اما اتریش... کیر فنی خوردیم😐 #شرم_الدین @ashar_khafan

#ارسالی_یاران باقر از بهر نفوس بَعلبَک دلواپس است. پیش چشمش این وطن  چون محبس است. گفت بیروت هست عروس ونفت ما سیسمونیش جنگ هست جیز، حالا میل ما آتش بس است. #شیخ_ابوالقاسم_تفتازانی @ashar_khafan بعلبک : یکی لز شهرهای تاریخی دره بقاغ در لبنان

ماییم که مثل ما کسی بی‌کَس نیست دور و بَرِمان جُز خَر و جُز کرکس نیست او گاز بگیرد و تو جفتک بزنی جَمعش بکنید، این که آتش‌بس نیست! #شروین_سلیمانی @ashar_khafan

photo content

Repost from N/a
نه زاهد بهرِ پاسِ دین ننوشد می, از آن ترسد که گردد وقتِ مستی آشکارا کفرِ پنهانش #یغما_جندقی @yaghmaj

درود ای یار  از ره نورسیده کف پایت به روی هردو دیده یکی کوچه ست در جایی ز شیراز قشنگ و سبز و خوش پیما و دلباز ولی یک ماجرایی هست تویش که نتوانی گذر کردن ز کویش خراباتی و رند و مست و رهزن همیشه حاضر و ناظر به برزن عقاب آن کوچه آمد بال انداخت پلنگ آمد ، تماما خال انداخت چه شیران ریخت آنجا یال و پرزش چه رستم ها که جا بگذاشت گرزش فقط آنکس از آن کوچه امان دید که آرام آمد و کم گفت و بشنید چه مردانی که آنجا جان نهادند و نامش کوچه ی رندان نهادند. تو می گویی که کون یار خوب است سزای کون یاری چون تو چوب است دگر گویی تفنگت را فروختی به پولش یار خوش کون را سپوختی فرستادی برایت پس فرستاد؟ چه چیزی را فرستادی قُرُمباد برای که فرستادی چه چیزی فرستادی به که؟ دیگر عزیزی؟ میان فلسفیون نیچه هستی گرفتار کمی گه گیجه هستی میان شعر گفتی کون مودار نِداره قدرت چی؟ جنگ و پیکار؟ به شهر تو به کون پیکار سازند؟ سر دشمن به کون افگار سازند؟ چرا پرت و پلا میگویی آخر درون برکه دُر میجویی آخر؟‌ #شرم_الدین @ashar_khafan

photo content

#ارسالی_یاران در هجو دشمن: دریده‌باد به تفکیک کون و‌خشتک‌تان قضیب اسب و شتر در مرام و مسلک‌تان بزرگ و کوچک مارا کشیده‌اید به خون بگای سگ برود هم بزرگ و کوچک‌تان چقدر یک‌یک‌تان هم شبیه فرعونید عصای حضرت موسی به کون یَک‌یَک‌تان معاملات دلیران کرد و ترک و بلوچ به کون اف۳۵ و دهان موشک‌تان عقابمان بنهد سخت کون کرکس‌تان دماغ لک‌لک‌مان توی چشم اردک‌تان نشسته‌اید که تا کِی کسی بریندتان ز مستراح برون آمده‌ست شاخک‌تان برای جمله‌ی اموات‌تان، ز جانب خلق رسیده قافله‌ای «کیرخر»، مبارک‌تان #علی_هدیه‌لو @ashar_khafan

. به یادِ خونِ که بود آسمانِ سرخابی؟! که می‌فشاند به صدگونه رنگِ بی‌تابی به هر کران که نظر می‌کنیم، خونِ کسی‌ست مگو جهان و بنامش"دکان قصابی" از آن طرف، جسدِ کشتگانِ دی‌ماهی ازین طرف، جسدِ کودکان مینابی بیا به خون جگر غسل کن که باید خواند "نماز در خمِ آن ابروانِ محرابی " ز بس که آهِ عزیزانِ من به ماه رسید بدل به قیر شد آخر شبانِ مهتابی گرفتم آنکه ببارد به‌ سال‌ها باران دگر نروید ازین خاک، گُل به شادابی من آن نشسته‌به‌خونِ جنازه بر دوشم که رفته‌ام به‌حقیقت‌، پیِ "شرف‌یابی" رها کنم پس ازین، دوستان ناسره را به دادِ کس نرسد سکه‌های قلابی! #مرتضی_لطفی

#ارسالی_یاران نه فقط ربط است اربابان مقعد را به گا بلکه امکان هست هر چیزی که باشد را به گا راه خود را از همان مبدا شناساییش کن تا مبادا داده باشی قصد و مقصد را به گا بر نگشته هر کسی رفته به گا تا دست کم شرح و بستی داده باشد رفت و آمد را به گا گاه بد ها سوژه های خوب را جر داده اند گاه هم خوبان مجلس سوژه ای بد را به گا طنز با آزاد فکری طنز می گردد رفیق قید خواهد داد طناز مقید را به گا حاکمان کمتر کنید این زورگویی را که داد بخت هر حاکم که حرف زور می زد را به گا اینهمه تردید در شان و مقام مرد نیست داده این دنیا بسی مرد مردد را به گا آی اهل شیره و تریاک و جلق بی شمار آخرش این قوز کردن می دهد قد را به گا مر کز آمار وقتی از ریاضی غافل است می دهد هر بار با تدبیر درصد را به گا مقطع لیسانس را در ترم آخر شل نگیر تا ندادی بی سبب کنکور ارشد را به گا گا همیشه غیر شرعی نیست لکن فی المثل میدهد اسلام هم افراد مرتد را به گا آی انسان معاصر آنقدر خون ریختی که چونان دیوان سپردی حرمت دد را به گا گاه تبلیغات پر خرج و هزینه داده است شهر های بد مسیرو کم در آمد را به گا گاه هم تدبیرهای بی سرو ته می دهد شهر های پر مسافر مثل مشهد را به گا فکر سوراخ گشاد کد خدا باشید که می دهد یک روز آخر پطروس و سد را به گا گاه هم گا از سر ناترس می آید پدید خان براری داد آخر (گل محمد) را به گا.... #خان_برار @ashar_khafan

photo content

photo content
+1

photo content

دلِ تنگم اگر هویی کشد ، چاک ِگریبان‌ها نهد تا دامنِ صبحِ قیامت سر به دامان‌ها ازین آیینه ، دریا مشت آبی زد به چشمِ خود پریشان شد از آشوبِ خیالش خوابِ توفان‌ها مرا تلخ است بیداری ، چه آرم زین جهان بر تو که خوابِ کاکل روحت نگردد از پریشان‌ها من آن داوود بی‌نایم همین بی‌نایی‌ام خوش‌تر که گر تابم به نی ، سوزاند افغانش نیستان‌ها سخن از محشر خون است و خون دریای پنهانم به خود می‌پیچد اندر خلوت از هنگامه‌ی جا‌‌ن‌ها زمان تلخ است ، خونِ سینه‌ی سهراب می‌جوشد ز نقشِ پرده‌ی تاریخ و می‌ریزد در ایوان‌ها زمان تلخ است ، با یادِ دیار و یار می‌گریند هزاران ناصر اندر غار یمگانِ بدخشان‌ها زمان تلخ است ، تیمور آمده ست و رفته و حافظ کشیده خرقه چون مهتاب بر خاک خیابان‌ها خیابانها چو خط‌هایی ز خون بر نَطعِ تاتاری زمان چون تشتی از خاکسترِ برگشته بر آن‌ها زمان تلخ است ، عصر جمعه سر بگذاشته غمناک به آیین غریبان بر ضریح قدس باران‌ها #نوذر_پرنگ @ashar_khafan

photo content

، به خواهش ریحانه خانم دختر خوارزمی، نگارش گرده، اونم تو قرن پنجم هجری. نسل z ما خجالت بکشن، که پرتوقع وبی سوادن و تتها ابتکار واختراعش ون دم نقد اینه که‌در حواب زیدشون، خودشون رو لوس کنن و به جای "می خورم عشقم" بگن "میقولم عجقم" درادامه وپس از ارسال فایل pdf ،کتاب‌های مزبور، داش مسعود ، دوباره قبای #جبرائیل رو می پوشه و گروه رو با چند رباعی می نوازه: چند رباعی از گذشته ها این شهر که برنا و جوانش پیر است در صبح ملال آور و شب دلگیر است رفتند رفیقان و همین مانده برام این لوله ی بی‌تاب که نامش کیر است ..... ودکا ی سمیرنوف برایم بفرست هنکل و شوارتزکف برایم بفرست گر کیر حواله میکنی بر کونم لاقل دو سه لیتر تف برایم بفرست ..... ارگاسم شدی و آبکیرت ول شد یک قطره از آن چکید و نامش دل شد دستت به قنوت رو به بالا کردی یک عالمه کیر از آسمان نازل شد ..... یا نیزه و تیر از آسمان می بارد یا قیف و قیر از آسمان می بارد هنگام نماز هم اگر خم بشوم یک عالمه کیر از آسمان می بارد. ابومفلس که هنوز در شوک از حج موشکی ارسالی امریکایی ها، حوش می زنه: سیدمجیدویکی بیدار کنه ایران بگا رفت. و کاربر دیگه مون راستین خان برعکس اعتقاد داره که این موشکی امریکایی، لازمه واس آزادی ایران و اومدن شازاده😐 ودر اثبات ادعاش شعری از حضرت #صادق_ مبارکی شاهد میاره : به دور از هیاهوی شهرِ شلوغ ز جنگ ِ بقا وُ ز شرّ و دروغ در ایوان یک کلبه با جامِ می دل آکنده از ماتمِ ماهِ دی نه دیگر نوایی ز بادِ بهار نه آوای بلبل نه زاغی به قار نه جنگل نه کوه و نه چشمه نه رود نه آوازِ خنیاگر و چنگ و عود نشد مرحمی بر دلِ سوخته دلم همچو دوزخ بر افروخته ... نه ثروت نه عشرت نه جاه و جلال نه اقبال نیکو نه خواب و خیال که آرام جانم نه خورشید و ماه نه می مرحم اَستی بر این اشک و آه قلم را به خون دل آغشته ام نبشتم ز دل شعر آشفته ام که اندوه دل را سبک تر کنم دو چشمان پُر غصه را تَر کنم که خونابه ی دل ز چشمم روان ز جان دادن و ماتمِ هر جوان ولی گریه ما را نباشد دوا ز چنگالِ حرمان و رنج و جفا .... رهی بهتر از آتش و جنگ نیست مدارا دوای دلِ سنگ نیست که سربازم و جانفدای وطن مرا بیرقِ خاک ایران کفن از این مسلخِ خون یکی هست راه که شاه هست و شاه هست و شاه هست و شاه ولی ابو مفلس بی توجه به افاضات صادق مبارکی و شاهی که قراره سوار بر موشکا وبمبای امریکایی برگرده ایرون، هم‌چنان حرص می خوره، از دست بی عملی سردارا: سیدمجید یه ترقه بنداز لااقل،یا یه فحش بده ودرادامه مشتبی ی متن طویل فلسفی /تاریخی/ تحلیلی عرفانی میزاره در باره انبیا واولیا واوصیا، که خلاصش اینه: دوباره برگشتیم به حکومت موروثی..ادمین محافظه، ازترس پاتزاشتن تو وادی معقولات، بحث رو با ارسال خبر زیر می پیجونه: دختر خانم مشهدی دیروز به قصد خودکشی خودش رو از بالای ساختمون پرت میکنه، عدل میفته رو کله ی آقا پسر، دختره مرده پسره تو کماس،چرا ای دخترای مشهدی این قدر سمی اند؟ مشتبی: احتمالا پسره همون لحظه گفته خدایا یه کصم بنداز تو بغل ما ، چی ازت کم میشه؟ خدام گفته بفرما! رضا: سالها نرد خدایی باختی این کص از آن کص نشناختی مشتبی: بکنش کصک که وزنتم درست بشه😁 ... این کصک از آن کصک نشناختی. ادمین هم پیشنهاد ویرایشی میده: راه کوس دادن به خلق نشناختی. دامیننت: کاش وزن دختره درست بود گردن پسره نمیشکست داشی. مشتبی: تقصیر نیوتونه فرمول شتاب سقوط اجسام رو کشف کرد، وگرنه دختره وزنی نداشته که پسره تو کماست. اگه اندازه رابعه اسکویی یود الان مث اورانیومای ۶۰ درصد دفن شده بود. دامیننت: طبق شرع اسلامی، پسره به جرم ارتباط نامشروع ، اول باید شلاق بخوره بعد دستگاه رو جدا کنن ازش؟😐 یکی پابرهنه اومد وسط بحث ادبی واز قول پیت هگست (وزیر دفاع usa) گفت: ازین پس هرشب شب جمعس، مگه عاقا بره قزوین یکی دیگه در جوابش گفت: سزای کون کافر کیر ملحده. بشین و تماشا کن بذار کون همو جر بدن. رضا اعتراض میکنه، (به کی به چی؟): بترس از آن روزی که این کیر ملحد گذرش به سوراخ مبارک شما هم بیفته. ادمین میگه: ۴۷ ساله افتاده، مگه بازار واس خرید نمی ری مومن؟ ومشتبی درادامه: کیر؟ تریلی دور میزنه داخلش. آخوند جماعت کونی نذاشته برا بعد خودش، همه از دم جرخورده ست. ولی خب .... به قول شاملوی کسکش باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد که مادران سیاه‌پوش ــ داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد ــ هنوز از سجاده‌ها سر برنگرفته‌اند! رلستش خسته شدم.باورتون میشه ، این همه فقط مال دوروز اول هفته اس؟ نگفتم این هفته، ازون هفته ها ی ماتدگار بود در تاریخ ایران. اگه حسش بود و آنفولانزا دست از سرم برداشت، ادامش رو می نویسم‌ وگرنه ازشما بخیر وازما به سلامت. پ.ن: می دونستین انفولانزا، همون عنف العنزه(به عربی : عطسه بز) هست که رفته اروپا و برگشته ایران ؟ .لینک به فهرست🥚 لق ها @ashar_khafan

🥚 لق نوزدهم از باقر شیشلیکی تا مسعود اب منگل لابد در جریانید، این کانال یه گروه هم داره، که برای عضویت درآن باید از هفت خان ادمین گذشت. در سری نوشته‌های 🥚لق، مهم‌ترین مباحث مطرح‌شده در گروه، مرور می‌شه. هفته شگفتانه‌ها هفته‌ای که گذشت، به یقین یکی از مهم ترین هفته‌های بحرانی در تاریخ ایران بود، الان چون وسط گود هستیم، بگاییش رودرک نکنیم، اما آینده نشون میده که حرف من پر بیراه نیست. هفته‌ای که با خطر جنگ و احتمال قطع دوباره ایننرنت شروع شد، طوری که حتی حلال بودی طلبیدیم ازاعضای تخمی کانال و الوداع گل ساری نمودیم. اینجا هفته ای که حوصله موقشنگ سررفته ومسئولین ایران رو تهدید کرد که یا توافق کنین، وبرین قزوین ، یا ازین به بعد هرشب رو با موشکامون واستون می‌کنیم شب جمعه . ودرکمال شگفتی، داداشا قنبل فنگ رو به بگایی شبانه ترجیح دادن، پشت به خیابون کردن ورو به میز مذاکره، طوری که اخرهفته نشده، داش مسعود اب منگول ، جلو تی وی توافق نامه رو امضا کرد.حالا چرا مسعود؟ طبق حدسیات همه ومنجمله حقیر سراپا تقصیر، در اینجا، قرار بود شادوماد باقر باشه و تتگه به خرزه مبارک ایشون که به طویلی شیشلیک شاندیزه گشاد بشه، پس چرا دقیقه نود زنگوله رو انداختن گردن داش مسعود اب منگل؟ جواب سادست، تو این مملکت همه گردن نگیرن، از همون غایب بالا بگیر تا ذوالقدر و باقر و حتی عراقجی. احتمالن حدس می زنن که این صلح دوام چندانی نداره و ترامپ، دوسع ماه دیگه( بعد جام جهانی و انتخابات داخلی امریکا،) دوباره وارد فاز شب جمعه وحمله می‌شه، اینه که دیوار کوتاه تر از داش مسعود پیدا نکردن. (بگردم پرزیدنت جاهل مو! با اون، پاشنه های خوابیده کفش و ی کتی راه رفتنش دل آدم کباب میشه، انگار خود قیصر از وسط فیلم کیمیایی درومده و جست زده پشت میز رئیس جمهوری .) تا بحث مسعود هست اینم بگم رودلم نمونه، مقایسه کردین امضای ترامپ رو با امضای داش مسعود؟ امضای ترامپ مثل کیرشق می مونه خطوط راست وسرکش، اریب و ومتجاوز .برعکس امضای مسعود، شکل قلب با انحنای نرم وملایم. درست عکس ریخت واطوار جاهل طورش، دخترونه ازنوع گوگل مگولی ، فقط همین مونده بود با خودکار صورتی امضا کنه توافق رو. روده درازي بسه .برگردیم سر مباحث گروه. دراوایل هفته که همه جای خاورمیانه بزن بزن بود درحد لالیگا وسکس گروپ، اینجا، ادمین نوشت: عجب خرتوخری شده منطقه مشتبی بداهه صبحگاهی زد در پاسخ : آتش بسی که بعد دوصد موشک از دو سو در حال نقض نیست کماکان و باقی است مانند کیر من دم صبح است، استوار چون پرده ی کس زن شیخ ارتجاعی است بداهه سرصبحی ادمین(مختصر ومفید): آتش بست ابومفلس: میگن اگه موشک فقط تا کلاهکش فرو بره آتش بس رو باطل نمیکنه 🤣🤣🤣🤣🤣 کاربر با نام با مسمای "عشق یعنی زندگی" افاضات فرمود: عجب بلواییه خاورمیانه هرکی زورش رسیدبدمیتپانه .. ابومفلس حکایتی گفت، در وهله اول بی ربط به بحث ، اما اگه خوب نیگا کنی و چشماتو با چای سرد بشوری تا اشولش* پاک بشه، می بینی کلیت بحث جنگ وصلح هفته قبل رو ، روانشناسانه ، ودرقالب تمثیل تو خودش داره: روزی شیخی بدون دعوت به جشن تولد همسایه اش که جوانی برومند بود رفت و کون و خایه خود را به زمین پهن نمود! رفقای صاحبخانه گفتند: شیخا، شما که دعوت نبودید! شیخ فرمود: اگر صاحبخانه تکلیف خود را نمیداند، من که وظیفه ی خود را میدانم و از همین رو برای عرض تبریک تولد خدمت رسیدم، کیکو بدین بخورم کار دارم جاکشا! صاحبخانه چو سخن شیخ شنید، گفت: تولد کجا بوده کصخل؟! گِی پارتی گرفتیم ناناس! ولی حالا که قسمت شده اومدی حتما کونی تشریف داری و خبر نداری، جووووووون، لبارو برم!!! شیخ چون سوراخ خود در خطر دید فرمود: وایسین کصکشا من که گی نیستم!!! صاحبخانه در حالی که درب را قفل مینمود گفت: شما از کونی مونی بودن خودت خبر نداری، ما که از بکن بودن خودمون خبر داریم! و سپس آنچنان ۱۶ نفری شیخ را بصورت BDSM گاییدند که گفتنی ست هنوز هم شیخ با شنیدن لغت تولد خود را انگشت کنان به بیابان زده و چون آهویی که خایه اش لای زیپ گیر کرده باشد می‌دود!!! وخان فاروج از پای مزرعه خشخاشش در دامنه کوه شاجهان، ،با این رباعی جریان بحث رو عوض فرمود: چنان ریدند مردان سیاسی به اصل و فرع قانون اساسی که نتوان دیگر آن را پاک کردن ولو با صد زبان دیپلماسی #ادیب‌الممالک_فراهانی وابومفلس وسط کارزار جنگ وصلح، عینهو تازی که موقع شکار ریدنش می گیره، یاد گیوه هاش افتاد: یادی کنیم از سخن زیبای "میرزا حسن علی گیوه دوز" : کفشـــــ فقـط گیـــــوه... ڪصم  فقـــــط بیـــــوه واااااالسلام داش مسعود( #جبرائیل ) ابتدا تک بیت زیرروفرستاد: من نشستم بروی می بخری برگردی ترسم اینست مسلمان شده باشی جایی ! لا ادری ودرادامه از "التفهیم" گفت. کتابی گفت که ابوریحان بیرونی 👇👇👇 پ.ن: اشول؛ به مشهدی : چرک یا بار چشم ، مادرها با جای سرد چشم نوزادان رو میشستن