fa
Feedback
kunstkammer

kunstkammer

رفتن به کانال در Telegram

فرانسه،ژان تولی،مغازه خودکشی،نشر چشمه،چاپ یازدهم،فصل ۳۴،صفحه ۱۱۴،خط آخر.

نمایش بیشتر
783
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
photo content

• salome (1896) • by lucien levy-dhurmer #art *
• salome (1896) • by lucien levy-dhurmer #art *

• salome receiving the head of St. john the baptist • by bernardino luini #art *
• salome receiving the head of St. john the baptist • by bernardino luini #art *

• judith with the head of holofernes (1680) • by onorio marinari #art
• judith with the head of holofernes (1680) • by onorio marinari #art

• judith (1847) • by jules claude ziegler # art
• judith (1847) • by jules claude ziegler # art

Zedbazi Daro Baz Kon.mp35.67 MB

«تو ترسو و مردد بودی، من نمی‌توانستم به جای دو نفر جسور باشم.»

i wonder if life smokes after it fucks me.

photo content

«سوگواری بهایی‌ست که بابت شجاعت دوست‌داشتن دیگران می‌پردازیم.»

photo content

این شش روز قد شش سال پیر شدم.

یادم هست این سوال را در بحبوحه‌ی جنگ اوکراین و روسیه مطرح کردم؛ زمانی که هیچ ایده‌ای از جنگ در ایران نداشتم. امروز زیست ما در هم‌تنیده با همین سوال است. جنوب ایران جنگ است و ما در شمال ایران فقط اخبار آن را می‌خوانیم. «مرگ» دیگر آن‌قدر برایمان نهیب نیست و این خودش مرگ است. در خون به دنبال اعداد گشتن و به اعداد کوچک(!) اکتفا کردن خودش مرگ است. تا به حال به جنوب ایران سفر نکردم. اما همه می‌دانند که جنوب زیباست. در جنوب عزیزی دارم که هم‌چون ایران دل‌نگرانش هستم. نمی‌دانم خون را تا کجا باید تاب آورد برای فردای روشن، آیا اصلاً می‌توان تاب آورد؟

wakin' up worthless should've worked up the courage to kill myself did i deserve this?

cameron-whitcomb-problem.m4a2.57 MB

بعد از ۱۳۱ روز.

یک جمله‌ی زبانزد و منسوب به وودی آلن بود که می‌گفت: «بزرگ‌ترین اشتباه زندگیم اونجا بود که فکر کردم اگه کاری با بقیه نداشته باشم، بقیه هم کاری با من ندارن.» در پذیرشش، شما اگه بدون هیچ حاشیه‌ای، سر وقت، سرت رو بندازی پایین و بری سر کار -یا هرجایی- و برگردی. آزارت به کسی نرسه و با همه خوش‌رفتار باشی و کارت رو به‌درستی انجام بدی، همیشه یکی پیدا می‌شه که روزت رو خراب کنه یا برات چالش درست کنه. دستکم توی پنج سال گذشته که سر این کارم، این رو به فراوانی دیدم.

در دوران باستان آدمی برای کنترل اضطراب خویش مفهومی به نام «آخرت» را پدید آورد؛ بهای خوبی و بدی که در جهان نسیبش نمی‌شد را، در جهانی نو جستجو می‌کرد. در دنیای مدرن همین مفهوم با جامه‌ای نو تکامل پیدا کرد، «کارما»؛ بهای خوبی و بدی حتماً در همین دنیا نسیب انسان‌ها می‌شود. پس به نوعی هم اضطراب خویش را کنترل می‌کند هم نوعی تعادل اخلاقی ایجاد می‌شود. از نظر من هر دو مفهوم بازتولید اضطراب است و اصالتی ندارد. تمام این سال‌ها پس از هر قتل‌عام به «پیکر» اهانت کردند. برای تحویل دادن «پیکر» اخاذی کردند. «پیکر» را غارت کردند. همان‌ها این روزها دارند کسی را در شهر می‌گردانند که نبوغی بی نقص در خشونت داشت، به گونه‌ای که کسی فکرش را هم نمی‌کرد امروز «پیکر»ی هم برای سپردن به خاک نداشته باشد. این بهای زخم ما نیست. بهای زخم را چه کسی می‌سنجد و آن را پرداخت می‌کند؟ آیا زخم شفا می‌یابد؟ این بهای زخم ما نیست؛ خونی‌ست که می‌خروشد و بر ویرانه می‌رقصد.

in this tug of war you always win even when i'm right.

in this tug of war you always win even when i'm right.