سیاهِخاطر
رفتن به کانال در Telegram
643
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
643
"خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هرکس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند."
643
بله دوستان به قول معروف
" آنکس که پس از قتلعام زنده میماند، به جسم زنده است نه به جان. "
643
کوچه ها را میبینی؟
خیابان هارا چه؟
آن درخت های خشکیده بی جان را چه؟
آسمان را میبینی؟
آن گربه وحشت زیر ماشین را چه؟
میبینی عزیزکم؟
آنها همه چیز را یادشان است…
هرچقدر هم باران ببارد
کوچه ها
خیابان ها
همه چیز را به یاد دارند…
643
یکجوری اینبار قلبم پُر از غمه که اگر فکرم رو منحرف نکنم احساس میکنم هرآن ممکنه قلبم از حرکت بایسته.
643
Repost from N/a
میگفت حاجی من صدم براش گذاشتم
نفر بعدی صدش اندازه یک منم نیست
اینو مطمئنم
643
Repost from بیگ بنگ زاده
قلبم بهسختی میتپه و وقتی بهش فکر میکنم درد عجیبی تو کل قفسهی سینهام میپیچه.
و نمیدونم چرا همیشه کار سختتر رو انتخاب میکنم تا به نتیجهی درستتر برسم..
643
ببخشید، اما فکر میکنم فعلا توان نوشتن ندارم.
رنجی که روی شانههام سنگینی میکنه، از حد کلمهها گذشته.
هر جملهای که مینویسم، انگار زیر فشار درد، بیجان و کمرنگ میشه.
برای همین، ترجیح میدم فعلاً سکوت کنم.
شاید روزی که زخمهام کمی کهنهتر شدن،
روزی که دستهام موقع نوشتن نلرزه،
بتونم دوباره کلمهها رو کنار هم بذارم… شاید.
643
ببخشید، اما فکر میکنم فعلاً توان نوشتن ندارم.
رنج و عذابی که روی شونههام سنگینی میکنه، دیگه توی هیچ کلمهای جا نمیشه. انگار هر جملهای که مینویسم، از شدت درد تهی و بیاثر میشه.
پس فعلاً سکوت میکنم، شاید یه روز، وقتی که زخمهام کمی کهنهتر شدن، وقتی که بتونم بدون لرزش دستام کلمهها رو کنار هم بچینم، برگردم… شاید.
