fa
Feedback
سیاهِ‌خاطر

سیاهِ‌خاطر

رفتن به کانال در Telegram
643
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
هرچه مرهم میگذارم بند می‌آیند مگر؟ ای وطن خون تو از اروند می‌آید مگر؟

"خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هرکس آن را می‌دید می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کشته‌اند."

بله دوستان به قول معروف " آن‌کس که پس از قتل‌عام زنده می‌ماند، به جسم زنده است نه به جان. "

کوچه ها را میبینی؟ خیابان هارا چه؟ آن درخت های خشکیده بی جان را چه؟ آسمان را میبینی؟ آن گربه وحشت زیر ماشین را چه؟ میبینی عزیزکم؟ آنها همه چیز را یادشان است… هرچقدر هم باران ببارد کوچه ها خیابان ها همه چیز را به یاد دارند…

یک‌جوری این‌بار قلبم پُر از غمه که اگر فکرم رو منحرف نکنم احساس می‌کنم هرآن ممکنه قلبم از حرکت بایسته.

پیدار_سیا_ویناک_شاهی_تیام_خواستمت_از_ته_قلب.mp38.38 MB

بی‌شک هر آنچه متقابل باشد، تا ابد ادامه می یابد، عشق، احترام، درک.

6961307720_final_1767341093.mp35.13 MB

Repost from N/a
میگفت حاجی من صدم براش گذاشتم نفر بعدی صدش اندازه یک منم نیست اینو مطمئنم

قلبم به‌سختی می‌تپه و وقتی بهش فکر می‌کنم درد عجیبی تو کل قفسه‌ی سینه‌ام می‌پیچه. و نمی‌دونم چرا همیشه کار سخت‌تر رو انتخاب می‌کنم تا به نتیجه‌ی درست‌تر برسم..

نه من دشنمش نبودم که اون اینطوری باهام رفتار کرد

با این‌که دلگیرم ازت الهی دنیا برات بسازه…

Erfan-Tahmasbi-Delgir-320.mp37.30 MB

ببخشید، اما فکر می‌کنم فعلا توان نوشتن ندارم. رنجی که روی شانه‌هام سنگینی می‌کنه، از حد کلمه‌ها گذشته. هر جمله‌ای که می‌نویسم، انگار زیر فشار درد، بی‌جان و کم‌رنگ می‌شه. برای همین، ترجیح می‌دم فعلاً سکوت کنم. شاید روزی که زخم‌هام کمی کهنه‌تر شدن، روزی که دست‌هام موقع نوشتن نلرزه، بتونم دوباره کلمه‌ها رو کنار هم بذارم… شاید.

ببخشید، اما فکر می‌کنم فعلاً توان نوشتن ندارم. رنج و عذابی که روی شونه‌هام سنگینی می‌کنه، دیگه توی هیچ کلمه‌ای جا نمی‌شه. انگار هر جمله‌ای که می‌نویسم، از شدت درد تهی و بی‌اثر می‌شه. پس فعلاً سکوت می‌کنم، شاید یه روز، وقتی که زخم‌هام کمی کهنه‌تر شدن، وقتی که بتونم بدون لرزش دستام کلمه‌ها رو کنار هم بچینم، برگردم… شاید.