fa
Feedback
_ستاره.

_ستاره.

رفتن به کانال در Telegram

اینجا جاییه که بلندبلند فکر می‌کنم. علاقه‌مند به تاریخ، ادبیات فارسی و ایران. 🕊 ایران خانه و مادر من است. یک دهاتی. @sety_az_bot https://telegram.me/BChatcBot?start=sc-xsC3SfznQN

نمایش بیشتر
459
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
-2530 روز
آرشیو پست ها
من فکر نمی‌کنم دیگه روزی بیاد که اینجا بنویسم. سال‌هاست که رفیق و همراه من بودید در غم و شادی، هزاربار سپاس. اگر دوست داشتید لفت بدید. روزگارتون خوش.💛

https://www.instagram.com/tajrish_academy?igsh=MTY3aWFjMzVjY2pvag== خوشحال می‌شم این پیجو فالو کنید💛

خوشحال می‌شم پیجمونو فالو کنید✨
خوشحال می‌شم پیجمونو فالو کنید✨

ممنون می‌شم این پیجو فالو کنید✨
ممنون می‌شم این پیجو فالو کنید✨

Repost from Rap King
وزارت اطلاعات: کشور وارد وضعیت جنگی شده و هر گونه مطلب به نفع دشمن و تضعیف کشور، دولت، سپاه و ارتش خیانت به وطن محسوب شده و اخطار داده می شود مدیران کانال ها و گروه‌ها این مطلب را نشر دهند #Meti

نکات ایمنی در هنگام حادثه اتمی وارد لینک زیر شوید 👇👇👇 https://youtu.be/xEI6ngI9qAM?si=ZhKexMttf8vy8pPl .

نکات ایمنی در هنگام حملات هوایی و موشکی وارد لینک زیر شوید👇👇👇 https://youtu.be/QL_-zH8Kmj0?si=yhxn-4VKO30gGTK9 .

گفته بودید می‌خواید فوروارد کنید فوروارد رو باز کردم.

عزادار واقعیشونم. واقعا نمی‌دونم به کی و به چی باید تسلیت بگم.

من حتی نتونستم اخبارشو دقیق دنبال کنم تا تعداد دقیق فوت شده‌هارو بدونم. ولی توروخدا اگر شما تعداد دقیق رو می‌دونید اعدادشو رند نکنید. اگر 51 نفر هستن نگید 50 نفر. اون یک نفر رو حذف نکنید. اون یک نفر رو از بین نبرید. اون یک نفر هم یک نفره. اونم آدمه. خانواده داشت. زحمت کشید. اون یک نفر رو نادیده نگیرید. اگر 57 نفره نگید 60 نفر. سه نفر دیگه رو لفظی به دام مرگ نکشونید. سه نفر دیگه خیلیه. سه تا خانواده‌ی دیگه‌ست. دقیق بگید. دقیق تعداد رو بگید.

من چندروزه به عنوان فروشنده جایی مشغولم و تا آخر هفته اونجام. دقت کردم، توی این مدت اکثر کسایی که از ما خرید کردن کارگرای زحمتکشی بودن که با دستای پینه بسته اومدن و لفظی گفتن که ما کارگریم و اگر می‌شه تخفیف بدید بهمون. اکثرا با لباسای ساده، چهره‌های ساده و معصوم و مهربون. ولی، ولی همین کارگرها نمی‌ذاشتن حسرت به دل بچه‌هاشون بمونه. اگر بچه‌هاشون از ما چیزی می‌خواستن حتما براشون می‌خریدن، حتی اگر شده یه مقدار خیلی کم، ولی می‌خریدن. از اونور به چشم دیدم پولدارهای این شهر رو که بچه‌هاشون جلوی چشمم گریه کردن ولی براشون چیزی نخریدن. بحث مقایسه نیست، بحث اینه که کارگر خیلی خوبه. خیلی شریفه. خیلی مظلومه. خیلی مهربونه. با اینکه درآمدش کمه، حقوقش کمه و ممکنه دریافتیش دیر به دیر باشه بازم حاضر نیست حسرت چیزی به دل بچه‌هاش بمونه. بازم حاضر نیست اشک بچه‌ش دربیاد. به چشم این چندروز سرکار دیدم پدر از خیر خرید شلوار برای خودش خرید تا برای بچه‌ش خوراکی موردعلاقه‌شو بخره. حالا کارگرای طبس نیستن. فوت شدن. حالا یکی از مظلوم‌ترین و شریف‌ترین قشرای این جامعه‌ی فاسد ما به بدترین شکل ممکن فوت شده. دوروزه هرکارگری ازم خرید می‌کنه با بغض براش حساب می‌کنم. از خودم شرمنده می‌شم پول می‌گیرم. تا جای ممکن که اجازه داشته باشم تخفیف می‌دم. حالم خیلی براشون بده. خیلی. انقدر این ماجرا روم اثر منفی داشته که دارم دیوانه می‌شم. از غصه‌شون دارم دق می‌کنم.

بهترین خوبی دانشگاه کتابخونه‌ی پر از کتاب و آرشیو کاملشه. هربار می‌آم بین کتابا غرق می‌شم و غرق خوشی می‌شم که رایگان می‌تونم هرچقدر بخوام کتاب بخونم. 😂😭 هربار می‌آم با هفت هشت تا کتاب برمی‌گردم و خدایی چه نعمتی از این بالاتر.

این چندروز درسته توی سفر بودم ولی بیشترش توی جاده گذشت. جاده و جاده. واقعا خسته شدم از مسیر. ولی خوش گذشت. خیلیییی خوش گذشت.

شش صبح رسیدم خوابگاه تا هفتونیم اسنپ و مسیر خوابگاه و بالاآوردن وسایل از پله‌ها (طبقه‌ی اولیم و آسانسور طبقه‌ی اول بسته‌ست) و بعدشم چیدمان کامل اتاق جدید هم با وسایل قبلی که مونده بود توی انبار هم وسایل جدید و خوراکی و لباسا. الانم دوش گرفتم لیست خرید کامل نوشتم از کلی وسیله و خوراکی موردنیاز و منتظرم دوستم از حموم برگرده زنگ بزنم ناهار بگیریم. واقعا دوست نداشتم از بیرون بگیرم و دوست داشتم خودم بپزم ولی نه جونشو دارم نه وقتشو. عصر باید بریم خرید بعدشم درس و فردا شروع ترم جدید. 🍻

این چندروز خلاصه‌ش این بود که از خونه رفتم تهران، از تهران با نیمه‌ی قلبم رفتیم رشت، سراوان، انزلی و بعد باز تهران. دیروز راه افتادم و امروز صبح رسیدم خوابگاه.

بالاخره خوابگاه. نفس راحت. آخیش.

با تریلی از روی یکی رد شو. بعد بشین بالا سرش هی بگو بلندشو دیگه. پاشو راه برو دیگه. چرا پات کج شده؟ چقدر غیرمنطقی چرا راه نمی‌ری؟ چه فرقی می‌کنه از روی تو رد می‌شدم یا جاده؟ چرا گریه می‌کنی؟ چرا اینجوری شدی وا؟ بعد اون آدم هم باید بترسه بابت درداش و عواقب این تصادف، هم باید بترسه بازم بلایی سرش نیاری. این کاریه که با من کردی. این.

من فقط می‌خوام از کتابا راحت شم بعد جالب اینه من هیچ کتابی از انتشارات مهروماه ندارم ول همههه مهروماه می‌خوان. جریان چیه.😭 زمان ما که برای یه سری کتابا مشاوران یه سریا خیلی سبز و یه سریا میکروگاج خفن بود که.😭

Repost from ژاژ | zhazh
‏رفتم تست دادم، خانومه گفت گوش چپت و چشم چپت ضعیف‌تر از سمت راستتن. ‏با سمت راستم‌می‌بینم و می‌شنوم چون چپ هرگز نفهمید. طوبی ار نات طوبی @zhazhva

دوستان لطفا اینو توی کانال‌هاتون ارسال کنید چون می‌دونم خیلی‌ها ممکنه نیاز داشته باشن به این کتابا و جزوه‌ها. 🫠