fa
Feedback
آیماه.

آیماه.

رفتن به کانال در Telegram

اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″

نمایش بیشتر
إيران141 419دسته بندی مشخص نشده است
1 776
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
اگر یک روز زنده ماندم و با من ماندی و در یک خانه بودیم برایت تعریف میکنم که این روزها بر من چه میگذشت.

کسی خوابگاهی هست؟ میشه بهم پیام بده سوال دارم ازش

اگر زندگی این است ارزش زندگی کردن دارد،اگر قرار است بتوانم چشمانت را از پشت قاب عکسی ببوسم ‌، دست بر لبانت بکشم و خندهایت را در پشت جیب هایم مخفی کنم، ارزش یک بار دیگر مردن، بدست مردم را دارد.

بارون همراه با هوای آفتابی>>

محبوب من، شاید یک روز عمر دنیا تمام شود، شاید یک روز من هم در این دنیا تمام شوم اما شما در وجود من تمام نمی‌شوید. محبوب من، من با شما حرف هایی دارم که با کلمات نمیتوانم گفتن، عشق شما مرا به فرا تر از خودم کشانده است، در دنیا جز شما خبری نیست، شما تنها خبر خوش این عالمید، ماه سر بر شانه من می‌گذاشت، با مهتاب قدم می‌گذاشتیم حالا سالهاست که پنجره بسته است، یادش بخیر آن سالهایی که پنجره ها باز بودند. محبوب من، محبوب من، سرنوشت من کنار شماست.

نفس برای کشیدن کم اوردم، انگار کلی غم نشدن پا گذاشتن رو گلوم و نمیزارن که بشه، همونی که هربار براش تلاش کردم و نشد حالا دیگه قرار نیست بشه، موندم وسط یک اتاق تاریک نه میتونم برگردم به چیزی که هیچوقت نبوده نه میتونم برم جلو و آینده رو بسازم دقیقاً موندم وسط یک منجلاب خودساخته که منو‌ هی داخل خودش میکشه، من موندم وسط درد، من دارم تموم میشم از دست چیزایی که خودم خواستم که باشن.

اگه به کت و شلوار علاقه دارید سر بزنید به پیجش خیلی شیکه.

یه یاری کنید این بنده خدا به مراد دلش برسه
یه یاری کنید این بنده خدا به مراد دلش برسه

هلپ می

دیدی شبم هنوز ماه داره بی تو؟

0:25

AgADBRAAAoHqUFM.mp31.13 MB

متنای امشب قلم عامیانه بود اگه باب میل نبود ، شرمنده.

من آدم جا زدن نبودم،ادم اینکه یهو ببینم فرو رفتم تو غم های خودساخته نبودم، من میترسیدم کم بیارم مبادا اینکه نتونی بهم تکیه کنی، من از ضعیف بودن بیشتر از نبودن تو میترسیدم اما چیشد؟ یهو به خودم اومدم که همه چی رو از دست داده بودم، زمان نبود، خنده نبود، حتی غم هامم نبودن حتی تو ام نبودی، من مونده بودم و ضعف و خستگی ای که قرار نبود انتهای من باشه، انتهایی که یک عمر از بودنش ترسان بودم.