fa
Feedback
𝕮𝖔𝖒𝖆 𝖇𝖑𝖚𝖊

𝕮𝖔𝖒𝖆 𝖇𝖑𝖚𝖊

رفتن به کانال در Telegram
593
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
حقیقتاً مانگا رو نخوندم؛ تا فصل دوم انیمه رو کامل نبینم هم نمی‌خونم. معمولاً یا قبل از دیدن یه انیمه مانگاشو می‌خونم یا بعدش.

جالبه، احتمالاً اینم زیاد حقیقتا 😭

پیام صوتی00:15

بنظر من بیشتر تبدیل به هیکارو میشه تا اینکه از بین بره ولی اون پسره از بین میره اونی که بهش وابسته‌ست

و یه سناریوی دیگه هم که خیلی با وایب انیمه جور درمیاد اینه که هیچ چیز «حل» نشه. نه هیولا حذف بشه، نه حقیقت کامل روشن بشه؛ فقط یه جور همزیستی عجیب باقی بمونه، جایی که همه می‌دونن چی شده ولی هیچ‌کس توان ترک کردنش رو نداره. یه پایان آروم ولی سنگین، از اون مدلایی که بیشتر از اینکه تموم کنه، مخاطب رو با یه حس نیمه‌کاره رها می‌کنه.

یه حالت دیگه هم اینه که داستان کم‌کم از هیکارو فاصله بگیره و بیشتر بره سمت خود یوشیکی؛ اینکه واقعاً ما داریم حقیقت رو می‌بینیم یا فقط داریم چیزی رو تحمل می‌کنیم که نمی‌خوایم از دستش بدیم. اینجا پایان می‌تونه خیلی مبهم بشه، جوری که اصلاً مطمئن نباشی چی واقعی بوده و چی نبوده. این حالت یکم بعید به نظر می‌رسه، مگه اینکه ذهن نویسنده‌ش به اندازه‌ی من مریض باشه😭

یه احتمال اینه که کل مسیر بره سمت همون چیزی که از اول تهش حس می‌شد؛ یعنی این‌که اون موجود هرچی بیشتر تلاش کنه «هیکارو» بمونه، بیشتر معلوم بشه که هیکارو واقعاً از بین رفته. تهش هم احتمالاً نه یه پایان قهرمانانه داریم نه ترسناک کلاسیک، بیشتر یه جور جدایی تلخ و ناگزیر، جایی که می‌فهمن تداوم ظاهر، هویت رو برنمی‌گردونه

به نظرم ۳ تا پایان متفاوت می‌تونه برای این انیمه اتفاق بیفته:

حقیقتاً وقتی اپیزود آخر فصل اول رو دیدم، برعکس اینکه حس یه پایان بده، بیشتر شبیه یه شروع برای ادامه‌ی بود؛ یه جور لانچ شدن برای فصل بعد. ولی همین باعث شد به جای حس شروع، ذهنم بره سمت این سوال که اصلاً پایان این داستان قراره چی باشه؟

گایز، اینم تحلیل انیمه The Summer Hikaru Died بعد از یک سال🤦‍♀️. گایز قبلا درباره‌ی فرضیه‌ی کشتی تسئوس هم پست گذاشته بودم؛ اگه نمی‌دونید چیه، روی کلمهٔ لینک‌شده بزنید تا پست مربوط بهش رو بخونید.

Repost from N/a
پارت پایانی : در نهایت، این انیمه نه دربارهٔ هیولاها، بلکه دربارهٔ شکنندگی ادراک انسان است؛ دربارهٔ لحظه‌ای که دلتنگی آن‌قدر
پارت پایانی :
در نهایت، این انیمه نه دربارهٔ هیولاها، بلکه دربارهٔ شکنندگی ادراک انسان است؛ دربارهٔ لحظه‌ای که دلتنگی آن‌قدر عمیق می‌شود که مرز میان آنچه هست و آنچه آرزو می‌کنیم باشد، آرام‌آرام فرو می‌ریزد. این اثر بیش از آنکه دربارهٔ مرگ باشد، دربارهٔ باقی‌ماندن است؛ باقی‌ماندن عشق پس از فقدان و خاطرات پس از نابودی صاحبشان. هیولای واقعی داستان موجود ناشناخته‌ی جنگل نیست، بلکه انسانی است که از شدت فقدان، دیگر توان تمایز میان حقیقت و آرزوی خود را ندارد. #anime

Repost from N/a
پارت دوم : از منظر روان‌شناختی، یوشیکی در وضعیت «سوگ مبهم» گرفتار شده است؛ نوعی فقدان که نه کاملاً مرگ است و نه کاملاً زندگی.
پارت دوم :
از منظر روان‌شناختی، یوشیکی در وضعیت «سوگ مبهم» گرفتار شده است؛ نوعی فقدان که نه کاملاً مرگ است و نه کاملاً زندگی. هیکارو هم حضور دارد و هم ندارد و همین تعلیق، سوگواری را ناممکن می‌کند. او حقیقت را می‌داند، اما میان دو رنج گرفتار است: پذیرش فقدان یا پناه بردن به حضوری که می‌داند واقعی نیست. اثر به شکلی دردناک نشان می‌دهد که انسان‌ها همیشه در جستجوی حقیقت نیستند؛ گاهی ذهن برای بقا، روایتی را انتخاب می‌کند که تحملش آسان‌تر از واقعیت است. فضای روستایی داستان نیز نقشی فراتر از یک پس‌زمینهٔ بصری دارد. روستا در این اثر نمادی از حافظهٔ جمعی و ناخودآگاه فرهنگی است. طبیعت، جنگل‌ها، کوه‌ها و موجودات ناشناختهٔ پیرامون روستا یادآور این حقیقت‌اند که جهان انسانی تنها جزیره‌ای کوچک در میان اقیانوسی از ناشناختگی است. در اینجا وحشت از تاریکی ناشی نمی‌شود؛ بلکه از نزدیکی بیش از حدِ تاریکی سرچشمه می‌گیرد. مرز میان زندگی روزمره و امر ناشناخته چنان نازک است که هر لحظه ممکن است پاره شود. #anime

Repost from N/a
پارت اول : در نگاه نخست، انیمه The Summer Hikaru Died داستان موجودی ناشناخته است که جای هیکارو را گرفته، اما در لایه‌ای عمیق‌
پارت اول :
در نگاه نخست، انیمه The Summer Hikaru Died داستان موجودی ناشناخته است که جای هیکارو را گرفته، اما در لایه‌ای عمیق‌تر هرگز دربارهٔ «هیولا» نیست. این اثر یکی از کهن‌ترین اضطراب‌های انسانی را به تصویر می‌کشد؛ اضطراب گسست میان جسم و هویت. هیکارو همچنان با همان چهره، صدا، خاطرات و عادت‌ها حضور دارد، اما یوشیکی از همان ابتدا می‌فهمد که چیزی بنیادین از میان رفته است. داستان در این نقطه به پارادوکس کشتی تسئوس نزدیک می‌شود؛ اگر همهٔ اجزای یک چیز باقی بمانند اما جوهرهٔ آن دگرگون شود، آیا هنوز با همان چیز روبه‌رو هستیم؟ هراس اصلی اثر نیز از همین پرسش سرچشمه می‌گیرد: چه زمانی باید بپذیریم کسی که دوستش داریم، حتی اگر هنوز روبه‌روی ما ایستاده باشد، دیگر وجود ندارد؟ #anime

Repost from N/a
پارت پایانی : در نهایت، این انیمه نه دربارهٔ هیولاها، بلکه دربارهٔ شکنندگی ادراک انسان است؛ دربارهٔ لحظه‌ای که دلتنگی آن‌قدر
پارت پایانی :
در نهایت، این انیمه نه دربارهٔ هیولاها، بلکه دربارهٔ شکنندگی ادراک انسان است؛ دربارهٔ لحظه‌ای که دلتنگی آن‌قدر عمیق می‌شود که مرز میان آنچه هست و آنچه آرزو می‌کنیم باشد، آرام‌آرام فرو می‌ریزد. این اثر بیش از آنکه دربارهٔ مرگ باشد، دربارهٔ باقی‌ماندن است؛ باقی‌ماندن عشق پس از فقدان و خاطرات پس از نابودی صاحبشان. هیولای واقعی داستان موجود ناشناخته‌ی جنگل نیست، بلکه انسانی است که از شدت فقدان، دیگر توان تمایز میان حقیقت و آرزوی خود را ندارد. #anime

Repost from N/a
پارت دوم : از منظر روان‌شناختی، یوشیکی در وضعیت «سوگ مبهم» گرفتار شده است؛ نوعی فقدان که نه کاملاً مرگ است و نه کاملاً زندگی.
پارت دوم :
از منظر روان‌شناختی، یوشیکی در وضعیت «سوگ مبهم» گرفتار شده است؛ نوعی فقدان که نه کاملاً مرگ است و نه کاملاً زندگی. هیکارو هم حضور دارد و هم ندارد و همین تعلیق، سوگواری را ناممکن می‌کند. او حقیقت را می‌داند، اما میان دو رنج گرفتار است: پذیرش فقدان یا پناه بردن به حضوری که می‌داند واقعی نیست. اثر به شکلی دردناک نشان می‌دهد که انسان‌ها همیشه در جستجوی حقیقت نیستند؛ گاهی ذهن برای بقا، روایتی را انتخاب می‌کند که تحملش آسان‌تر از واقعیت است. فضای روستایی داستان نیز نقشی فراتر از یک پس‌زمینهٔ بصری دارد. روستا در این اثر نمادی از حافظهٔ جمعی و ناخودآگاه فرهنگی است. طبیعت، جنگل‌ها، کوه‌ها و موجودات ناشناختهٔ پیرامون روستا یادآور این حقیقت‌اند که جهان انسانی تنها جزیره‌ای کوچک در میان اقیانوسی از ناشناختگی است. در اینجا وحشت از تاریکی ناشی نمی‌شود؛ بلکه از نزدیکی بیش از حدِ تاریکی سرچشمه می‌گیرد. مرز میان زندگی روزمره و امر ناشناخته چنان نازک است که هر لحظه ممکن است پاره شود. #anime

Repost from N/a
پارت اول : در نگاه نخست، انیمه The Summer Hikaru Died داستان موجودی ناشناخته است که جای هیکارو را گرفته، اما در لایه‌ای عمیق‌
پارت اول :
در نگاه نخست، انیمه The Summer Hikaru Died داستان موجودی ناشناخته است که جای هیکارو را گرفته، اما در لایه‌ای عمیق‌تر هرگز دربارهٔ «هیولا» نیست. این اثر یکی از کهن‌ترین اضطراب‌های انسانی را به تصویر می‌کشد؛ اضطراب گسست میان جسم و هویت. هیکارو همچنان با همان چهره، صدا، خاطرات و عادت‌ها حضور دارد، اما یوشیکی از همان ابتدا می‌فهمد که چیزی بنیادین از میان رفته است. داستان در این نقطه به پارادوکس کشتی تسئوس نزدیک می‌شود؛ اگر همهٔ اجزای یک چیز باقی بمانند اما جوهرهٔ آن دگرگون شود، آیا هنوز با همان چیز روبه‌رو هستیم؟ هراس اصلی اثر نیز از همین پرسش سرچشمه می‌گیرد: چه زمانی باید بپذیریم کسی که دوستش داریم، حتی اگر هنوز روبه‌روی ما ایستاده باشد، دیگر وجود ندارد؟ #anime

یکی از غم‌انگیزترین و مالیخولیایی‌ترین آهنگ‌هایی بود که شنیدم. شعرش خیلی خوب حس سقوط آرکونا و آخرین لحظات جهان کهن اسلاوی رو منتقل می‌کنه؛ جایی که خدایان دیگه جوابی نمی‌دن و یک فرهنگ کامل داره از بین می‌ره. این آهنگ فقط درباره سقوط یک دژ نیست، بیشتر شبیه مرثیه‌ای برای پایان یک تمدنه.

ᚨᚱᚲᛟᚾᚨ ᛋᚲᚢᛏ ᛗᛁᚲᚢᚾᛞ ᚨᚱᚲᛟᚾᚨ ᛋᚲᚢᛏ ᛗᛁᚲᚢᚾᛞ ᚨᚱᚲᛟᚾᚨ ᛋᚲᚢᛏ ᛗᛁᚲᚢᚾᛞ ᚨᚱᚲᛟᚾᚨ ᛞᚱ ᛗᛁᚨᚾ ᚨᛗᚹᚨᛃ ᚠᚱᚢ ᛗᛁᚨᚠᛏᛞ - 𝕮𝖔𝖒𝖆 𝖇𝖑𝖚𝖊

وقتی نت قطع بود، ریلیز شده.