fa
Feedback
🌲 An Abandoned Forest ☕️

🌲 An Abandoned Forest ☕️

رفتن به کانال در Telegram

Hello, and welcome to An Abandoned Forest. 🌲 ☕️ Here is my hashtag list. I hope you enjoy it: #️⃣ https://t.me/c/1441812921/9 If you like my channel, feel free to start a conversation with me. @A_Simple_Creator

نمایش بیشتر
2 170
مشترکین
-224 ساعت
-67 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
Why aggression should increase with higher staffing levels, lower density, and greater comfort is unclear.

یکی از عواملی که سروصدا را استرس‌زا و آزاردهنده می‌کند، نداشتن کنترل بر صدا و همچنین متناوب بودن صداهاست

پیام صوتی05:59

Tonight we have Gamespot, what await us is the future of gaming industry. as the future oversees by the past, as we relay on
Tonight we have Gamespot, what await us is the future of gaming industry. as the future oversees by the past, as we relay on our expectation to observe and live a new era as our as the accelerated time catches us. Ladies and Gentleman, I hope for a better future. gamescom Opening Night Live 2026 - ONL Livestream (11am PT, 2pm ET) | Gamespot #Gamescom #Gamescom2026 #Event #GamingIndustry #GeoffKeighly

سابقه باغبانی در زندان‌ها طولانی است. تا حدود ۲۰ سال پیش، زندان‌های بریتانیا در تأمین مواد غذایی خودکفا بودند و نیازهایشان از طریق باغ‌های خودشان تأمین می‌شد. از این منظر، آن‌ها الگویی پایدار را نشان می‌دادند که پیامدهایی فراتر از زندان‌ها داشت. ایده اصلی این است که مواجهه با طبیعت، سلامت روان و بهزیستی عمومی را بهبود می‌بخشد.

استفاده از بازخورد برای کاهش مصرف انرژی، پرسش‌های متعددی را پیرامون شیوه ارائه اطلاعات مطرح می‌کند. به عنوان مثال، باید مشخص شود که آیا صرفا ارائه داده‌های مربوط به میزان انرژی مصرفی کفایت می‌کند یا لازم است توضیحی نیز بر آن افزوده شود. در صورت ارائه توضیح، آیا این بازخورد باید صرفا بر میزان مصرف تمرکز داشته باشد، یا بهره‌گیری از فرایندهای هنجاری و مقایسه میزان مصرف فرد با سایر افراد یا گروه‌ها اثربخش‌تر خواهد بود؟ اگر بنا بر مقایسه باشد، این سنجش باید با کدام گروه اجتماعی یا هنجاری انجام گیرد؟ در این زمینه گزینه‌های متعددی از جمله سوابق مصرف همان خانوار، مصرف همسایگان یا میانگین مصرف جامعه مطرح است. علاوه بر این، باید در نظر داشت که آیا اطلاعات مصرفی باید در قالب واحدهایی مانند وات و متر مکعب گاز نمایش داده شوند یا بر اساس هزینه مالی. در نهایت، باید تعیین کرد که این اطلاعات با چه بسامدی، در چه قالبی و از طریق کدام بستر ارتباطی ارائه شوند؛ پرسش‌هایی بنیادین که پژوهش‌ها همواره در پی پاسخ‌گویی به آن‌ها بوده‌اند.

یعنی چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا به سرانجام خواهیم رسید؟ آیا آغاز می‌شود؟

یک درمانگر خوب فقط به رفتارها نگاه نمی‌کند؛ بلکه تلاش می‌کند از گرایش‌های رفتاری (Tendencies to Behavior) به سمت هیجان‌های زیربنایی و معنایی که هر فرد به رفتار شریک خود می‌دهد حرکت کند.
یعنی به جای اینکه فقط بپرسد: چرا سارا این‌قدر انتقاد می‌کند؟ می‌پرسد: وقتی علی عقب می‌کشد، سارا در درونش چه چیزی را تجربه می‌کند؟ و به جای اینکه فقط بپرسد: چرا علی همیشه عقب‌نشینی می‌کند؟ می‌پرسد: وقتی سارا از او انتقاد می‌کند، علی در درونش چه احساسی پیدا می‌کند؟
در این مرحله، درمانگر ممکن است متوجه شود که چرخه‌ی این زوج چیزی شبیه چرخه‌ی تعقیب/کناره‌گیری (Pursue–Withdraw Cycle) است:
سارا برای برقراری ارتباط بیشتر نزدیک می‌شود، اعتراض می‌کند و انتقاد می‌کند؛ علی این رفتار را به شکل فشار یا حمله تجربه می‌کند و برای کاهش این فشار عقب می‌کشد. اما عقب‌نشینی علی برای سارا به معنای طرد و بی‌توجهی است؛ بنابراین او دوباره تلاش بیشتری برای برقراری ارتباط می‌کند.
پس مسئله فقط این نیست که‌سارا زیاد غر می‌زند ‌یا‌ علی زیاد عقب می‌کشد. بلکه هر رفتار، واکنش بعدی طرف مقابل را فعال می‌کند. سارا با نزدیک شدن، علی را به سمت عقب‌نشینی می‌راند؛ و عقب‌نشینی علی، سارا را به سمت نزدیک شدن بیشتر می‌راند. اگر بتوانیم معنای رفتارها را تغییر دهیم، ممکن است همان چیزی که قبلاً به شکل حمله و دفاع دیده می‌شد، معنای دیگری پیدا کند:
سارا دارد حمله نمی‌کند؛ دارد برای ارتباط تلاش می‌کند ‌و‌ علی نمی‌خواهد رابطه را ترک کند؛ شاید دارد از احساس بی‌کفایتی و فشار محافظت می‌کند. شاید سارا اگر بتواند به جای تو اصلاً برای این رابطه تلاش نمی‌کن، بگوید وقتی ازم فاصله می‌گیری، می‌ترسم دیگه برات مهم نباشم و علی اگر بتواند به جای سکوت و رفتن، بگوید وقتی ازم انتقاد می‌کنی، احساس می‌کنم برای تو کافی نیستم و نمی‌دونم چطور باید بهت نزدیک بشم؛ برای اولین بار، آنها دیگر فقط رفتارهای یکدیگر را نمی‌بینند؛ بلکه هیجان‌های پشت آن رفتارها را می‌بینند و شاید همین‌جا باشد که چرخه‌ای که مدت‌ها آنها را از هم دور کرده بود، برای اولین بار قابل مشاهده می‌شود.
نه سارا دشمن علی بود، نه علی دشمن سارا. آن‌ها هر دو در چرخه‌ای گرفتار شده بودند که هر بار یکی برای پیدا کردن امنیت جلو می‌آمد، دیگری برای پیدا کردن امنیت عقب می‌رفت. و شاید سؤال واقعی این نباشد که: چه کسی شروع کرد؟ بلکه این باشد: این چرخه چگونه هر دوی ما را در خودش گرفتار کرده است؟

یعنی ما اینجا یک چرخه ساده اما به شدت خطرناک داریم! انتقاد 👈 کناره‌گیری 👈 احساس بی‌توجهی 👈 انتقاد بیشتر 👈کناره‌گیری بیشتر اما داستان همین‌جا تمام نمی‌شود.
فرض کنید یک شب سارا برای بیرون رفتن آماده شده است. لباسش را پوشیده، موهایش را مرتب کرده و شاید ته دلش منتظر است علی متوجه او شود.
علی اما واکنش خاصی نشان نمی‌دهد. سارا ابتدا چیزی نمی‌گوید. اما آن سکوت برای او آشناست. با خودش فکر می‌کند: باز هم منو ندید. چند دقیقه بعد می‌گوید: اصلاً متوجه من شدی؟ علی که احساس می‌کند دوباره قرار است مورد انتقاد قرار بگیرد، کوتاه جواب می‌دهد: آره، دیدمت. سارا می‌گوید: پس چرا هیچ چیزی نگفتی؟ علی سکوت می‌کند و همین سکوت، آتش سارا را بیشتر می‌کند. او دوباره انتقاد می‌کند. علی دوباره کناره می‌گیرد. سارا دوباره این کناره‌گیری را به معنای بی‌توجهی تفسیر می‌کند و چرخه دوباره شروع می‌شود. اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: هر کدام از آنها رفتار دیگری را می‌بیند، اما معنای پشت آن را نمی‌بیند. سارا کناره‌گیری علی را می‌بیند و معنایش می‌کند: برای رابطه‌مان اهمیتی قائل نیست. اما علی انتقاد سارا را می‌بیند و معنایش می‌کند: هر کاری کنم، باز هم کافی نیست. در نتیجه، ممکن است پشت انتقادهای سارا چیزی عمیق‌تر وجود داشته باشد. او شاید واقعاً نمی‌خواهد علی را سرزنش کند. ممکن است در سطح عمیق‌تر، نیاز او این باشد: می‌خوام بدونم هنوز برایت مهمم. و پشت سکوت و کناره‌گیری علی هم ممکن است چیزی وجود داشته باشد که خودش به‌راحتی نتواند بیانش کند: می‌ترسم برای تو کافی نباشم.
در چنین شرایطی، علی ممکن است احساس بی‌کفایتی، شرم و خجالت کند. وقتی فرد مرتباً احساس کند مورد انتقاد قرار می‌گیرد و نمی‌تواند انتظارات شریکش را برآورده کند، ممکن است برای محافظت از خودش به سمت فاصله گرفتن و تنهایی برود.
بنابراین، آنچه در ظاهر بی‌تفاوتی به نظر می‌رسد، ممکن است در لایه‌ای عمیق‌تر با ترس از کافی نبودن ارتباط داشته باشد و آنچه در ظاهر «غر زدن» دیده می‌شود، ممکن است در لایه‌ای عمیق‌تر تلاشی برای برقراری تماس و ارتباط باشد

کناره‌گیری او در موقعیت‌های خاص، لزوماً به معنای نخواستن رابطه نبود. برای علی، این کناره‌گیری نوعی پاسخ مقابله‌ای (Coping Response) به انتقادها و گلایه‌های مداوم سارا بود.
او شاید در ذهن خودش می‌گفت: اگر چیزی بگم، دوباره دعوا می‌شه. پس بهتره فعلاً چیزی نگم. اما سارا این را نمی‌دید. او فقط مردی را می‌دید که وقتی به او نیاز داشت، عقب می‌رفت. و اینجا بود که چرخه‌ای شکل گرفت که هر دو نفر، بدون اینکه متوجه باشند، آن را تقویت می‌کردند.
هرچه سارا بیشتر غر می‌زد و انتقاد می‌کرد، علی بیشتر کناره‌گیری می‌کرد؛ و هرچه علی بیشتر کناره‌گیری می‌کرد، سارا بیشتر احساس می‌کرد که علی به رابطه بی‌توجه است.
پس دوباره اعتراض می‌کرد. و علی دوباره عقب می‌رفت.

سارا معتقد بود علی دیگر تمایلی به کار کردن روی رابطه‌شان ندارد. این را از سکوت‌هایش می‌فهمید؛ از کناره‌گیری‌های مکررش، از لحظ
سارا معتقد بود علی دیگر تمایلی به کار کردن روی رابطه‌شان ندارد. این را از سکوت‌هایش می‌فهمید؛ از کناره‌گیری‌های مکررش، از لحظه‌هایی که وسط یک بحث ناگهان ساکت می‌شد و اتاق را ترک می‌کرد. برای سارا، سکوت علی فقط سکوت نبود. شاهدی بود بر اینکه او دیگر این رابطه را نمی‌خواهد. یک شب، بعد از اینکه علی دوباره در پاسخ به حرف‌هایش سکوت کرد، سارا گفت: تو اصلاً نمی‌خوای روی این رابطه کار کنی. علی برگشت و پرسید: چرا فکر می‌کنی این‌طوریه؟ سارا گفت: چون هر وقت می‌خوام درباره مشکلمون حرف بزنم، یا ساکت می‌شی یا میری. این یعنی دیگه برات مهم نیست. علی چند لحظه چیزی نگفت. بعد گفت: می‌دونی چرا عقب می‌کشم؟ چون هر بار که می‌خوای درباره رابطه حرف بزنی، آخرش می‌شه انتقاد از من. سارا گفت: چون هیچ‌وقت به حرف‌هام گوش نمی‌دی! علی دوباره ساکت شد. و همین سکوت، برای سارا معنای دیگری پیدا کرد: دیدی؟ باز هم نمی‌خواد جواب بده. اما علی در ذهن خودش چیز دیگری را تجربه می‌کرد

ولی سؤال مهم این ماجرا اینکه کدوم یک از این سه راننده‌ها برنده میشن؟ راننده ۱۰؟ راننده ۹۹؟ یا شایدم شبح جاده؟

فان‌فکت: کتاب سوم ما، از دو کتاب قبلی بزرگ‌تر است! کتاب سوم و آخر ما، پایان روایت سه‌گانه‌ی فاز اول روان‌شناسی ماست؛ اما شاید بهتر باشد بگوییم: آغاز آخرین پرده. پیش از داستان‌های صوتی آراتا و شوالیه‌ی چشم‌الماسی و قسمت آخر مایکل ویک. این بار با کتابی روبه‌رو خواهید شد که قرار نیست صرفا داستان دو کتاب پیشین را تمام کند؛ بلکه قرار است قطعات پراکنده‌ی این روایت را کنار هم بگذارد. یک کلیف‌هنگر تمام‌عیار در انتظار شماست؛ جایی که شاید پاسخ بعضی پرسش‌ها را پیدا کنید، اما با پرسش‌هایی روبه‌رو شوید که انتظارشان را نداشتید. حتما کتاب اول را تهیه کنید و سفر روانشناختی خودتان را در جهان اسرارآمیز پایگاه RIFOD شروع کنید:

چرا این مهم است؟ چون ما نه‌تنها با سرعت زندگی می‌کنیم، بلکه خسته‌ایم و ناراضی. البته عینک آفتابی‌مان را می‌زنیم، آیس ماکیاتو به دست می‌گیریم، به سمت راست نگاه می‌کنیم و با یک پوزخند عکس پروفایل می‌گذاریم؛ انگار همه‌چیز مرتب است. اما مسئله‌ی اصلی جایی دیگر است: تا کجا می‌توانیم دیگران را تحمل کنیم؟ چقدر مسئولیت‌پذیریم؟ و اصلاً تا چه اندازه حاضریم خودمان را ببینیم؟ اینجاست که ذهن ایده‌آل‌گرای ما وارد ماجرا می‌شود؛ همان ذهنی که دوست دارد تصویری قدرتمند از خودش در فضای مجازی به نمایش بگذارد، اما هم‌زمان می‌تواند برای خودش و دیگران دام پهن کند. شاید مسئله این نباشد که چه تصویری از خودمان نشان می‌دهیم؛ مسئله این است که پشت آن تصویر، واقعاً چه کسی ایستاده است؟

دلبستگی به مکان می‌تواند باعث شود افراد در مناطق پرخطر بمانند یا به آنجا بازگردند و در نتیجه، احتمال مواجهه آن‌ها با رویدادهای آسیب‌زا و ابتلای بعدی به اختلال استرس پس از سانحه افزایش یابد. علاوه بر نقش محرک، محیط با برخی فوبیاها نیز مرتبط است که بارزترین آن‌ها بازارهراسی (گورافوبیا ) است. همچنین اشاره می‌کنند که محیط ارتباط تنگاتنگی با اختلال وسواس فکری-جبری دارد، برای مثال در ارتباط با تمیزکاری و نظم‌دهی وسواسی.

محیط در زندگی فرد می‌تواند به‌عنوان محرکی برای رویدادهای آسیب‌زای گذشته عمل کند. برای مثال، کسی که در مکانی خاص مورد حمله قرار گرفته، ممکنه با قرار گرفتن در محیط‌های مشابه، یا حتی با مواجهه با عناصری که در محیط محل وقوع حمله وجود داشته‌اند، واکنشی آسیب‌زا را تجربه کند

بله همه بلدن که بلاک کنند، حرف نزنند، سرشون شلوغ باشه، دنبال راه‌های سریع و شب امتحانی باشند. اما معذرت خواهی چی؟ اولین نفری که پیام میده؟ یا شایدم اون فردی که وقت داره؟! یا برنامه‌ریزی و پیدا کردن علاقه واقعی

حضور او

پیام صوتی00:25