fa
Feedback
متلهف

متلهف

رفتن به کانال در Telegram

متلهف"غم زده و افسره" https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3

نمایش بیشتر
4 174
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-77 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
photo content
+1

سرخورده ات می كنند، كم می آوری، دور می‌شوی، بعد هيچ چيز و هيچ كس را جدی نمی گيری. از دور رفاقت ميكنی، از دور دوست میداری، از دور اعتماد می كنی، ميشوی آدم دوری ها و دوستی ها.

Repost from آنائل
گاهی درد را رها نمی‌کنیم؛ چون درد، آخرین حلقه‌ی اتصالمان به چیزی‌ست که از دست داده‌ایم.

تردیدی که در به‌دست‌آوردن داشتم را نفهمیدم. تا وقتیکه از دست دادم هربار.

تردیدی که در به‌دست‌آوردن داشتم را نفهمیدم. تا وقتیکه از دست دادم؛ هربار.

تردیدی که در به‌دست‌آوردن داشتم را نفهمیدم. تا وقتیکه از دست دادم؛ هربار.

photo content

Repost from آنائل
می‌گذرند زودتر از آنچه فکر کنی، می‌گذرند عشق‌ها، اضطراب‌ها، هیجان‌ها سن‌ من زیاد نیست اما عمر تنهایی‌ام چند قرن است.

برام نوشت: «اما عزیزِ من، داستانِ تو هنوز تمام نشده. تو خواهی خندید، در جایی که قبلا گریسته بودی.»

اگر می‌شد فراموشی را به امری اختیاری تبدیل کنم خوب می‌شد. درواقع عالی می‌شد. مگر همه‌ی رنج‌های آدمی‌زاد از همین به یاد آوردن نیست؟!

photo content
+8

کسی اینجا نیست صاحبخانه در آخرین پاکت سیگارش مرده و او را در آخرین دالان خود به خاک سپرده اند.

مشکل این نیست که ما قادر هستیم یا نه…. بلکه آن است که در سکوت باید کار را انجام داد.

هیچ موجود دیگری در روی زمین به اندازه انسان راه‌ها را گم نمی‌کند… بلی دوستان من! ای کسانی که مدام به من گوش می‌کنید، انسان موجودیست بی‌راه، چون سرانجام نمی‌داند به کجا رو کند، به همین خاطر دروازه‌ها را بر روی خودش می‌بندد تا خودش را برای یافتن راهی به دردسر نیندازد.

انسان دربند کسی است که از منافذ کوچک، امیال و آرزویش را برای زندگی برانگیزد. اما وقتی تمام منافذ دیوار را بستی، زمانی که تاریک شد، دیگر از آن فراتر می رود که در زندان باشی بلکه درون دوزخی افتاده ای. بدترین زندان، زندانی نیست که زندانبان هایش وحشی باشند. زندانی است که از آن جا نتوانی زمین و آسمان را ببینی.

برش هایی از کتاب «آخرین انار دنیا»
برش هایی از کتاب «آخرین انار دنیا»

برش هایی از کتاب «آخرین انار دنیا»👆🏻

انسان در دو وضعیت نیازمند هیچ نگهبانی نیست، وقتی آزادی در بیرون از خودش بی معنا می شود و آن دم که در زندان احساس آزادی می کند.