متلهف
رفتن به کانال در Telegram
4 174
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-77 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
4 174
در میان درهای که نشانی از حیات در آن نبود تو را یافتم. در هیبت گُلی به رنگ آسمانی کبود. زیر سایهات نشستم. و آرزو کردم در انتها تو نشانی سر مزار من باشی.
4 174
"آن کس که نداند و نداند که نداند
درجهل مرکب ابدالدهر بماند.
آن کس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند. "
4 174
دیدمش، اما چه حاصل! او نگاهش مُرده بود. خاطرات عشق پیشین را ز خاطر بُرده بود. آنکه روزی برق چشمش تار و پودم را گسست، خالی از عشق و هوس، در پیلهاش افسرده بود. پیش رویش بودم اما همچنان بیگانهای، همچو گلبرگی که تیپای خزان را خورده بود.
4 174
رنج نباید تورو غمگین کنه، این همونجاییه که اکثر مردم اشتباه میکنن. رنج قراره تورو بیدار کنه. چون انسان زمانی بیدار میشه که زخمی بشه. قراره تورو آگاه کنه به این که چیزی درون تو نیاز به تغییر داره. رنجت رو تحمل نکن، درکش کن. این فرصتیه که طبیعت بهت داده تا بیدار بشی. اگه حس میکنی توی مکان تاریکی مدفون شدی و فقط درد میکشی، بدون که تو یه بذر کاشته شده هستی. اینجا نقطه ی دگرگونی، رشد، قوی شدن و سبز شدن توئه.
4 174
از من فاصله بگیر؛
هر بار که به من نزدیک میشوی،
باور میکنم
هنوز هم میشود زندگی را دوست داشت؛
از من فاصله بگیر.
من خسته ام از این امید های کوتاه،
بیمارم از این سراب های رویایی.
