هلیماء
رفتن به کانال در Telegram
عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ! •خودت رو بِپا اول از همه• 🔗|شاید صمیمی تر| @helima_archive ●|اگه نیاز بود| @Helima_ad
نمایش بیشتر2 777
مشترکین
-324 ساعت
-117 روز
-4030 روز
آرشیو پست ها
2 777
صابونای زندگی تو چیاست که مانع نزدیکی به حضرت میشه
و فکرمیکنی راه رهایی ازش چیه؟
مشتاقم بدونم:
لینک ارسال ناشناس
2 777
Repost from آرشیو هلیماء
عمر فقط اون لحظاتیست که
درِ خانهی اهل بیت بگذره
تو چقدر زندگی کردی؟
2 777
|اون صابونیه،برش گردونید!|
پیرمردی بود در بصره؛ عطاربود؛ آدم مومنی بود، ظاهرُصلاح بود، سدر و کافور و کفن و وسائلی که عطاریهای قدیم داشتن. آدم مؤمنی بود نسبتا
یه روزی دید دو نفر اومدن تو مغازه، آدمهای خیلی نورانی
چهرهها چهرههای ملکوتی و نورانی
اینها سفارش دادن،ایشون سدر و کافور را برداشت آورد، دید این چهرهها چهرههایی که خلاصه؛ اینا باید آدمهای خاصی باشن، سدر و کافور را گذاشت، دستش رو گذاشت گفت: نمیذارم ببرید.
آقا منتظرن باید بریم؛ گفت نه، باید بگید کی هستین؟ حالا یه بنده خدا اومده اینجا خرید بکنه، گفت نه، باید بگید کی هستین؟ یه بنده خدا
گفت ما این حرفها رو نداریم، تا اسم نگین نمیبرین. قسم داد به پیغمبر. گفت به پیغمبر قسم باید بگید. اینها خوب خیلی کتمان میکردن، مجبورشدن
گفت:
حقیقتش ما از اوتاد حضرت ولی عصر عج الله هستیم
یکی از نزدیکان آقا از دنیا رفتن حضرت به ما سفارش کردن که ما بیایم و از شما سدر و کافور بگیریم
گفت من رهاتون نمیکنم، من باید با شما بیام.
گفت سرزده وارد نشو
الکی که نیستش که
گفت: منم میام من ول نمیکنم
اومدن رسیدن به دریای عمان اون دو نفر ازروی آب رد شدن، این پاشو گذاشت رفت تو آب
گفتند استغاثه کن به وجود نازنین حضرت حجت توام از روی آب رد بشی، استغاثه کرد، نام حضرت را آورد، عبور کرد
حرکت کرد، با اینها با همون شتاب روی آب راه میاومد؛ وسط راه بارون گرفت، همین که بارون گرفت، آسمون رو نگاه کرد یادش اومد که صابون غالب گیری کرده پشت بوم عطاری گذاشته!
همین که یادش اومد با خودش گفت عه بارون و صابون!! با همین فکر یهو افتاد توی آب دوباره شروع کرد دست و پا زدن، اینها گرفتنش.
گفتن استغاثه کن دوباره به حضرت ولی عصر، استغاثه کرد و بهش گفتن این چه وضعشه ؟! این چه وقته این جور فکراست!! میدونی کجا داری میری تو!! هنوز دلت اینجاست. تو هنوز دلت با صابونه!
رسیدند و خیمه رو نگاه کرد از دور نور وجود حضرت حجت رو دید، تا انقدر رزقش بوده تا انقدر صلاحیت داشته، خودش خیلیه.
اونا بهش گفتن اینجا واستا ما بریم اجازه بگیریم، رفتن داخل، حضرت رو از پشت میدید، صدا حضرت رو هم میشنید، همین که از حضرت اجازه خواستن، حضرت فرمودن: رُدوه فَإنَهُ رَجُلٌ صابونیا؛ برش گردونید او صابونیه، این آقا بره به صابوناش برسه...
2 777
▫️امام صادقﷺ فرمودند:
الخَیرُ کُلُّهُ عِندَ ذلک
همهی خیر اون موقعست!
_شیخاسماعیلرمضانی
2 777
ای گروهی که با زبان ایمان آوردهاید، ولی ایمان هنوز به دلهایتان راه نیافته است!
در پیِ عیبها و لغزشهای مؤمنان نباشید و مسلمانان را سرزنش نکنید؛
زیرا هر کس در جستوجوی عیبهای مؤمنان باشد، خداوند عیبهای او را پی خواهد گرفت
و هر کس که خداوند عیبهایش را پی بگیرد، او را حتی در درون خانهاش رسوا خواهد کرد!
_رسولاکرمﷺ
📚 امالی[شیخ مفید]صفحه۱۴۱
▪︎@Heliima▪︎
2 777
● سوال:
بهترین شیوه ارتباط با امام زمان و الان در این عصر چیست؟
جواب:
عمل کردن به دفتر امام زمان و اطاعت کردن از او
او میبیند؛ یقینا می بیند
این صحبتی که بنده با شما میکنم امام زمان زودتر از شما می شنود.
شما با بنده صحبت می کنید، او زودتر از بنده می شنود؛
او «عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَأُذُنُهُ الْوَاعِيةُ» چشم بینای خدا و گوش شنوای الهی ست
● سوال:
یعنی همین که به دستوراتشان عمل کنیم برای ارتباط کافی است؟ دعایی وجود ندارد؟
جواب:
بالاترین دعا، اطاعت ایشان است!
|از سری پرسش و پاسخ های مهدوی از ایت اللهبهجت(ره)🌱
2 777
2 777
● موقع عصبانیت تصمیم گرفتی و اشتباه کردی،دفعه بعدی که خشم بهت غالب شد تجربهی دفعه قبل یادت اومد و خودت رو جمع کردی
● اون ادمی که با حسادتش تو رو بد راهنمایی کرد،این بار وقتی حرف زد تو دیگه اعتنایی نکردی
● با سرعت زیاد پارسال تصادف کردی،دیروز حواست بود که باز آسیب نزنی به خودت
● ادمی که از اعتمادت سوءاستفاده کرد،این بار دیگه روش حساب نکردی
● غذایی که معده تو بهش واکنش نشون میده و اذیت میشه،از سراینکه حالا یه باره چیزی نمیشه دیگه مصرف نکردی
● وقتی عصر خوابیدی و دیدی شب خوابت نمیبره،روز بعدش خودتو سرگرم کردی که دوباره زود خوابت نبره که شب اسیر بشی
و....
اینکه سرت به سنگ بخوره یه بحثه
اینکه دوباره سرت رو نزنی به اون سنگ،توفیق!
