fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

﮼دل | 𝐃𝐄𝐋•

﮼دل | 𝐃𝐄𝐋•

رفتن به کانال در Telegram

ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ᴍʏ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ 🧑🏻‍🦯 ﮼اصل‌و‌اورجینال‌بمون‌بزار‌دنیا‌ازت‌کپی‌کنه😉🙌🏼 ✨ᴍᴜsɪᴄ - ᴠɪᴅᴇᴏ - ᴛᴇxᴛ - ᴘʀᴏғ🫀 ارتباط بامدير👇🏼 @iM_OmID_1xi 1400/5/5

نمایش بیشتر
3 298
مشترکین
+12524 ساعت
+9837 روز
+98530 روز
آرشیو پست ها
#پارت: 5 ✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني در قفل کردم برفتم رو تخت خو دراز کشیدم يكدم صدا مهری آمد که می‌گفت خوهرک مه ناراحت شدی گفتم تور نمی‌برم انی به تو چپس آوردم صبا هم تور میبرم در واکو تینا٫ برو مهری بچیم مار به خاو بگذار خوتو خری یک خنده بلندی هم بکدم که ایندفعه آقا آهسته به در زد گفت مگری هیچی صبح نشه شیشک بلااا مه و مهرسام همینقدر که جنگ میکنم همینقدر هم دیگرع مایم همینقدر به پشت مه هست دراز کشیدم روتخت به صبا فکر میکردم یک روز دیگه خوب خودخو که معرفی نکردم از بس مر‌بگپ گریفتم 😂😂😂 مه تینا ستار هستم اسم بابا جیگر مه میرویس هست اسم مادر مم بهار هست خب ما دوخوهر براریم یکی مه یکی هم مهرسام دوخاله دارم هردو عروس کرده هستن یکی به هرات میشینه یکی هم اصلأ اونا. ندیدم به آلمان زندگی میکنن که خاله که به هراته اسمیو خاله زینته که دو پسر داره یک دختر دختری اندازه مه یعنی ۱۹   ساله هستین هر دوتا ما پسرایو هم ۱۶ ساله هست دوقولو او خاله دیگه مم‌ دوتا پسر یک دختر که میگن دختر ازو هم اندازه منه پسرایو هم یکی ۲۵ هست یکی هم۲۲ هست که اسما هیچکدومه نمی‌فهمم آخه خیلی نمی‌شناسم اهمیت هم نمیدم اسم دختریو میفهمم که هانی هست و دوتا ماما دارم که خیلی خوشتیپایی هستن یکی زن داره یکی نداره اندازه برار مه یعنی۲۴ ساله هست اوییکه زن داره یک دختر خورد ۵ ساله داره که آدم اور ببینه میخوره سه تا کاکا دارم که همگی به خارجن که معلومات ندارم ازونا یک بیبی دارم که خودی ماماها مه زندگی میکنن و ها برار مم سه سال میشه از خارج آمده یعنی از پیش خاله مه به ۱۸ سالگی برفت ۲۱ بیامد حالی هم به دفترا خارجی کار می‌کنه و طب هم سال آخریونه چند ماه بعد فارق میشه بابا مم شرکت دارن تجارت میکنن خوب ای هم از شجره نامه زندگی مه 😂🤭😁 𝗰𝗵𝗻𝗟:「•𝐃𝐄𝐋 | ﮼دل 」

#پارت: 5 ✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني در قفل کردم برفتم رو تخت خو دراز کشیدم يكدم صدا مهری آمد که می‌گفت خوهرک مه ناراحت شدی گفتم تور نمی‌برم انی به تو چپس آوردم صبا هم تور میبرم در واکو تینا٫ برو مهری بچیم مار به خاو بگذار خوتو خری یک خنده بلندی هم بکدم که ایندفعه آقا آهسته به در زد گفت مگری هیچی صبح نشه شیشک بلااا مه و مهرسام همینقدر که جنگ میکنم همینقدر هم دیگرع مایم همینقدر به پشت مه هست دراز کشیدم روتخت به صبا فکر میکردم یک روز دیگه خوب خودخو که معرفی نکردم از بس مر‌بگپ گریفتم 😂😂😂 مه تینا ستار هستم اسم بابا جیگر مه میرویس هست اسم مادر مم بهار هست خب ما دوخوهر براریم یکی مه یکی هم مهرسام دوخاله دارم هردو عروس کرده هستن یکی به هرات میشینه یکی هم اصلأ اونا. ندیدم به آلمان زندگی میکنن که خاله که به هراته اسمیو خاله زینته که دو پسر داره یک دختر دختری اندازه مه یعنی ۱۹   ساله هستین هر دوتا ما پسرایو هم ۱۶ ساله هست دوقولو او خاله دیگه مم‌ دوتا پسر یک دختر که میگن دختر ازو هم اندازه منه پسرایو هم یکی ۲۵ هست یکی هم۲۲ هست که اسما هیچکدومه نمی‌فهمم آخه خیلی نمی‌شناسم اهمیت هم نمیدم اسم دختریو میفهمم که هانی هست و دوتا ماما دارم که خیلی خوشتیپایی هستن یکی زن داره یکی نداره اندازه برار مه یعنی۲۴ ساله هست اوییکه زن داره یک دختر خورد ۵ ساله داره که آدم اور ببینه میخوره سه تا کاکا دارم که همگی به خارجن که معلومات ندارم ازونا یک بیبی دارم که خودی ماماها مه زندگی میکنن و ها برار مم سه سال میشه از خارج آمده یعنی از پیش خاله مه به ۱۸ سالگی برفت ۲۱ بیامد حالی هم به دفترا خارجی کار می‌کنه و طب هم سال آخریونه چند ماه بعد فارق میشه بابا مم شرکت دارن تجارت میکنن خوب ای هم از شجره نامه زندگی مه 😂🤭😁 𝗰𝗵𝗻𝗟:「•𝐃𝐄𝐋 | ﮼دل 」

#پارت: 4 ✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني تینا٫ نخیر اول بیاین سیل کنن که هسته خوراکی هامه یانه بعد برن خاو بشن چون مه مانستر مام سر مه درد میکنه😊 بعد طرف مهرسام چشمکی زدم😈 مادر ٫ آخ از دست تو دختر بیا بریم برفیتم تح آشپزخونه از رد مام مهرسام آمد مهرسام ٫ چیزه مادر بمه بگین کجایه مه میدم بزو تینا٫ نه نمایه باشه سیل کنم کم نشده تو برو خاوشو تو که وخت ندیشتی😈😉 مهرسام چپ چپ طرف مه سیل کرد نزدیک آمد گفت هرچی مایی بگو مادر نگذار ببینن که نیه مه خوردم تینا ٫ جااان دیگه چیز نمایی نام مر بد کردی از خاطر تو خوراکی هامه از مه بستوندن حالی مایی نگذارم نه جونم نمیشه مهرسام ٫ ببین هر چی مایی صبا تور میبرم بیرون هر چی ماستی بگیر بخو رستورانت هم میبرم بگو مه بخوردم اونار تینا ٫ نوچ نمیشه برادر عزیز مادر برفتم طرف فر دستمال که باله یو پوشیده بودن وردیشتن در از رو سیل کردن هیچی نبود در شیشه ای یو پی کردن نبود مادر٫ وی اینا کجا شد مهرسام یعنی تو خوردی مادر مه بونه آزی بیچاره میکردم شرمه به تو 😠 مادر درحالیکه اعصابیونا خراب شده بود گفتم بریم خاو شیم دیگع مهرسام خان خودخو سیر کردین مهرسام کله یو تنداخته بود گفت مادر ببخشین مه یکه امشو خوردم تا ماست ادامه بده مادر نکدیشتن مادر٫ برو دیگع خیره دوتا چپسو پوفک بود خاطری ازینا مر از خاو بنداختین جنگ هم میکنم برین خاوشین مادر روخو طرف مه کردن برو مادر برو خاوشو باز صبا مهرسام تور می‌بره هر چی ماستی به خو بوستون برو مادر مه برفتن مه مهرسام بموندیم مهرسام٫ ایشیشک بلااا آبرو مه ببردی پیش مادر صبا به خاو ببین تینا٫ مه بردم یا تو بردی هر وخت مادر میگفتن تو ایقدر خوراکی ایشتع میخوری خبر ندیشتم دوزدی داریم به خونه خو ما😏😒 از صبا هم مجبوری مهری جانم😊😁یک لبخند حرص دربیار هم بزدم طرفیو که سرخ شد از عصابانیت چون خوش نداره مهری بگم بزو😁 مهرسام٫ تو یکدفعه مهری بگو تور سیل چیکار کنم همیته هی نزدیک میشد مم پشت سر خو سیل کردم دوقدم دنبال رفتم بم یکدم یک لغتی به پایو بزدم گفتم مهری جووووون صبا می‌بری مر‌ بدویدم به طرف اتاق خو خخخخخ ایهم از تو مهری جونم هرکس با تینا درافتاد ورافتاد😏 𝗰𝗵𝗻𝗟:「•𝐃𝐄𝐋 | ﮼دل 」

🖤 لعنت به زمانی که سین میکنه و دیگه هیچی نمیگه و تو باید فکر کنی یه چیزی بگی که دوباره بحث باز بشه🚶🏿 ‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

بهترین چینل تلگرام 🤤♥️👀
بهترین چینل تلگرام 🤤♥️👀

تب امار بالا @iM_OmID_1xi

𝑃𝑟𝑜𝑓𝑖𝑙𝑒 𝑔𝑖𝑟𝑙 زيادي ارزش داديم در حالي ك اسراف حرامه!!! ‌🫠😏 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
+1
𝑃𝑟𝑜𝑓𝑖𝑙𝑒 𝑔𝑖𝑟𝑙 زيادي ارزش داديم در حالي ك اسراف حرامه!!! ‌🫠😏 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#𝑩𝒊𝒐🖤 من مسئول حرفی ک میزنم هستم نه مسئول برداشتی ک ط میکنی 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

- ‏"إن كان لك نصيب في شيء، سيقلب الله كل الموازين لكي تحصل عليه." اگر چیزی سهم تو باشه، خدا همه ترازوها رو برمیگردونه تا بهش برسی.!♥️ 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

- وَ تو نوری بآش میان تاریکی مطلَق🤍🔥 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#گمانم‌آروزهایم‌به‌گورستان‌می‌ماند🥲🖤

#پارت:3✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني تینا٫ وی مادر مه چي سُر دارم مه مضلوم خوب بیامدم نگران پسر یکدانه شما شدم دیگه گناه کردم🥺 مادر٫ ها خوبه تیاره تو مضلوم بریم بریم مادر که حالی بابا تو بیدارمیشن هردو از اتاق بیرون شدیم دم اتاق مهرسام  استادم مادر مه ماستن در بزنن تینا٫ وی مادر چیکار میکنم اگه مهرسام خاو باشه طفلک بیدار میشه مادر چشما خو ریز کردن طرف مه سیل کردم که ای نگاها یعنی تو مشکوک میزنی ولی چیزی نگفتن ماستن در بزنن تینا٫ مادر صبر کنین مه در میزنم مادر٫ یانی دختر دیگه ادامه گپ خو نگفتن سرخو به دوطرف شور دادن اول چراغ گوشی خو روشن کردم تا مادر ماستن پرسان کنم چیکار میکنی در به یک ضرب وا کردم😈😎 که مهرسام جان لمدداده به رو تخت پوش مانستر بروتخت پرتو چپس هم به دستیو یک چپس هم به دهنیو طرف مه میدید اول که به شوک بود طرف مادر مه که سیل کرد بفهمید گند زده تینا٫ چیییییی اینا چیه لالا مهرسام صدا ها وحشتناک می‌آمد از اتاق تو مه فک کردم دیگه چیزیه به اتاق تو🙁 ولی تو هی چپس منستر میخوری🤨😣 یکدقعه صبراینار  تو از کجا کردی نکنه نکنه اینا ازمه باشه 🥺🤨 هروخت هم که کم میشد تو می‌رفتی میخوردی😢 مادر هم که فک میکردم مه میخوروم ایقدر از مه بستوندن قایم کردن گفتن شاوی یکی خلاص ایکه نگی تو میخوردی بونه مه میکردی 😣😠 اصلأ تو چری خوراکی ها مه بخوری 🙁😣 مهرسام٫ یکدفعه صبر را دیو‌بیبی سی واری گپ میزنی کی گفته اینا از تونه خودمه رفتم به خو گرفتم 😏😐 تینا ٫ خوب یعنی مه دروغ میگم باشه روخوطرف مادر کردم گفتم خوراکی هامه کجا قایم کردین کو برین سیل کنین به جا خو هسته یا نه😈🧐 یکدم مهرسام که تابحال قلتیده بود جابجا بشیشت سرجاوخو 🤣خخخخخ مادر ٫ باشه میروم سیل میکنم اگه بود تینا دیگه گله نکنی به برار خو آدم تامت بسته میکنه خودتو میخوری باز بونه ازو میکنی او آدم کلونی طفل خوردی که نیه تینا٫ باشه برین سیل کنین مه چیزی که دیدم گفتم سیل کنین اونا همه خوراکی ها منه مه اوقدر نمی‌خوردم چری پس کم بشه پس معلومه دیگه ای طفل خورده😒😠 خوب برین دیگه ایستاد نباشین ایشتع مهرسام خان مهرسام به تپه تپه افتاده بود گفت مهرسام٫ وی چری مادر به ای شو بیدار کردی خاطری همی موضوع بگذار برن خاو شن بریم مادر جو برین خاو بشین مم خاو شوم ای وخت داره مه ندارم به ای حال کارد بزدی خون نمیاماد به جون مه از بس اعصاب مه خراب شد

#پارت:2 ✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني خودیو که ایقدر بلایه همر بازی میده   خبر نیه خودیو بازی میخوره هر شاو خخخخخ آخی بلاااگگ مگری اونار دیگه به خاو‌بینی برفت به طرف فر چپسا ولواشکا مر همه وردیشت دم وردیشتن خودی خود میگفت حالی اینار همه میخوروم مادر فک میکنن او خورده خخخخخخ ایقدر اعصاب مه خراب شد که نگو ای کاری کرده بود که مادر خوراکی هامه از بستونن حالی هم مایه همر بخوره هه تینا نباشم که تلافی نکنم همونجی بشیشتم تا او بره به اتاق خو خووو مهرسامک مه خودی تو کار دارم لالاجوخخخخ گفتی خود تو مر بلا میگن😈 اتاق ازو ومه پدر مادر مه به طبقه دومه طبقه اول یکه کلن دهلیزه خودی یک اتاق کلونی و دهلیز هم یکسره خلاص طبقه دوم هم سه اتاق داره که یکی مه یکی مهرسامکه یکی هم بابا مه خودی مادر مه خونه ما کلن دونیم طبقه که نیم طبق آخر هم یک اتاقیه وتح سرا مام خیلی کلونه که عاشق تح سرا خونوم چهار دوبریو‌ گله‌ و یک طرفیو که زیر تاک‌انگوره گاز مغبولی که متعلق بمنه بسته یه یکدم صدا در که بسته شد آمد مر از فکر بیرون کرد مم او پفکه وردیشتم پس بکدیشتم سر جایو خوب بریم حساب مهرسام خانه برسیم خخخخ😈 برفتم دم اتاق مادر خو آهسته در زدم درواکردم مادر مه خیلی سبک خاون زودی ومیخزن دم اتاق بستادم کله خو از لادر داخل کردم مادر٫ چیکاره مادر بترسیدی کار دیشتی ؟ تینا٫ نه مادر نمی‌فهمم از داخل اتاق مهرسام یکرقم صدا ها میایع بترسیدم 🥺 مادر حیرون بموندن مه و ترس خخخ آخه خاطری تعریف از خود نباشه مه هیچوقت نمی‌ترسم از ایته چیزا زیاد تر خوشدارم حیجانه😈😁 مادر٫ چی میگی جان مادر تو می‌ترسی 😳 تینا ٫ مم اول نترسیدم ولی صداها خیلی وحشتناک شده وخزین دیگه یک سیلی بکنیم میترسم مهرسامه جندی چیزی نگرفته باشه مادر٫ چیمیگی جان مادر جند ایته چیزا همه دوران برو خاوشو هیچی نیه ای بابا حالی چیکار کنم😐 تینا٫ وی مادر میترسم مر‌خاونمیبره تا نریم سیل نکنم مه هیجا نمیروم مادر ٫ایخدا از دست تو دختر نمی‌فهمم باز‌چی سُر داری بریم زود باش🏃🏻‍♀️

زندگى شبيه فصل است..... هيچ فصلى هميشگى نيست..... در زندگى نيز روياهاى براى..... كاشت،داشت،استراحت ..... وتجديد حيات وجود دارد..... زمستان تا ابد طول نمى كشد ...... اگر امروز مشكلاتى داريد...... بدانيد كه بهار هم در پيش‏ است....... شروع رمان..................... #پارت: 1 ✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني داشتم داخل کابینت هارو می‌گشتم که چیزی بری خوردن خو پیدا کنم آخه همه لواشکا چپسا مه مادر قایم کردن 🥺 آه مادر یعنی کجا قدیشتین🧐   مه قربان ازونا شم یعنی حالی چی حال دارن🥺😱 حتماً منتظرمنم کاشکی سیم‌کارت دیشتی زنگ میزدم از صدایو میفهمیدم کجایه💔🥺 آه شیت یعنی لعنتی خود شما خودخو بدر میارین😁😜 چیه چری حیرون ماندیم😏😂 حالی میگی درباره چی گپ میزنم😳 خوب معلومه درباره لواشکا چپسا خو گپ میزنم 😁دیونه خودشما😁😜 درحال گشتن بودم که  یکی از پوفکامه داخل الماری بود بدیدم🥳🤩 ایوااا ایکه یکیه😟😞 خیر به همی امشو پرده خو میکنم🙃 اور وردیشتم روخو‌ر دور دادم که بروم🚶‍♀ صدا در اتاق از تح دهلیز آمد😬😨 یا خدا یعنی‌کی باشه وایی الفرار نه نه الفرار که نمیشه باید الغایم بشم 🤯🙀 ایخدااا حالی کجا قایم بشم آه😐😰 چون آشپزخونه به یک کونج دهلیز بود دهلیز هم که خیلی کلون تقریباً هفتاقالین میخوره حالی باشه باز دیرتر میگم ایشتع خونه ای داریم حالی ایفکر کنم که کجا قایم بشم ایطرف او‌طرف سیل میکردم که کجا قایم بشم 🧐😰 یکدم چشم مه بفتاد به زیر اُپن آشپزخونه🤩 اونجی از ته دهلیز دید نداره ولی اگه به آشپزخونه بیاین میبینن😣 چون برقا هم خاموشه فک نکنم ببینن 🤩🥳 خوب برفتم زیر اُپن بشیشتم صدا قدما یکی میایه که هی میایه ایوااااا ایکه میایه به آشپزخونه 😫😫 داخل آمد طرفیو سیل کردم ولی او تابحال مر ندیده چون تاریک بود خوب سیل کردم وی ای مهرسامکه برار کلون مه که چهار سال کلنتره بي ادب خودشما😄😝 یعنی ای اینجی چي مايه ساعت یک شاو یکدم صدایو به طور خیلی آهسته بالا شد که میگه خووو بلا خانم کجایه خوراکی ها تو😳 چیییی ای دنبال خوراکی ها مه آمده چون داخل خوراکی هامه مانستر هم بود که از شانس بد مه ای چپس هم خوش داره باز صدایو بالا شد که می‌گفت مادر اونار داخل فر قایم کردن حتماً اونجیه امروز دم بیرون رفتن دیدم هر شو مم می‌خوردم از خوراکی هایو مادر فک میکردم خودیو ایقدر میخوره 😂😂😂 ازو خاطر از پیشیو‌قایم کردن که نخس داره😁🫢

اماده اين رمانه نشر كنم 😬🫠

شروع رمان امشب ساعت « 9:30 » عزيزان امادع باشن و كانال مارا حمايت كنن

🤷🏻 ايشته كساي خد ايشته كساي آشنا كديم👨🏼‍🤝‍👨🏻 حالي ايشته چيزاي شدن ايشته كاراي مكنن 🖤😂 توبه خدايا توبه 🙌🏻 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」