fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

﮼دل | 𝐃𝐄𝐋•

﮼دل | 𝐃𝐄𝐋•

رفتن به کانال در Telegram

ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ᴍʏ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ 🧑🏻‍🦯 ﮼اصل‌و‌اورجینال‌بمون‌بزار‌دنیا‌ازت‌کپی‌کنه😉🙌🏼 ✨ᴍᴜsɪᴄ - ᴠɪᴅᴇᴏ - ᴛᴇxᴛ - ᴘʀᴏғ🫀 ارتباط بامدير👇🏼 @iM_OmID_1xi 1400/5/5

نمایش بیشتر
2 426
مشترکین
+11724 ساعت
+1277 روز
+11530 روز
آرشیو پست ها
«ما فاتَكَ لم يُخلق لكَ وما خُلِقَ لكَ لن يفوتكَ!» آنچه را از دست دادی برای تو آفریده نشده و آنچه برای تو آفریده شده است را هرگز از دست نخواهی داد…❤️ 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

- این کهنه جهان نماند به کسی باقی رفتند و رویم و دیگر آیند و روند …🍃🤍 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#پارت: 140✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني کمی آو بزو ریختم تح گیلاس که باز صدایو بالا شد ارسلان٫ شما خیلی همرنگ دختری هستین که مه دوست دیشتم او هم خواهر رفیق سامان بود خشک شدن ای چی گفت یعنی چی گپایو اهه اعصاب مه خراب کرد روخو دور دادم گیلاس بکدیشتم دمریو باله اوپین آشپزخونه تینا٫ او هم خواهرم طیلا هست دوقلو هستیم ارسلان٫ واقعاً 😳 تینا٫ بلی ارسلان٫ ولی تو مغبولتری چشما عسلی داری موها تو هم عسلیه های جذابه نهههههه دیگع ای داره زیاده روی می‌کنه عوضی یکدم صدایی آمد از دهلیز شاید صدا تلویزیون باشه توجه نکردم گفتم تینا٫ هر چی هستم به خودم مربوطه محرتم درزن تو نه شما اوکی ارسلان٫ اوه باشه اعصبانی نشو نشین اوکی تینا٫ باشه مهم نیه میشه برین او طرف مه بروم ارسلان٫ باشه چیقدر عجله داری بشنو سی کن چی میگم تینا٫ نه وخت ندارم میشه برین او طرف ارسلان٫ باشه باشه بشنو چی میگم حیف شما به سامان قدر تو نمی‌فهمه او همیشه بهترینا ازو بود ولی اهمیت نمیده بزونا داشت نزدیک می‌آمد تینا٫ باشه بخودیو بگو مه وخت گوش کشیدن به چرندیات شمار ندارم حالی از دم در دور شین ارسلان٫ بابا کجاا میری ایقدر عجله داری داخل اتاق شما چی بریم دهلیز کمی قصه کنم که سامان چیرقم آدمی نمایی اور بشناسی در حالیکه بدرقم ترسیده بودم ولی خودخو نباختم می‌فهمیدم هیچ کاری نمیتونه کرده تینا٫ نههه به اندازه کافی میشناسم و همی رقم اور دوست دارن هر رقم آدمی مه باشه 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#پارت: 139✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني تینا+ ایییشششش پووووف نمی‌فهمم همگی برفتم ای چری نرفت پیس دلم مایه دم اتاق خو قفل کنم ولی میترسم ایته بفهمه که ازو میترسم یکرقم چیزیه پووف دوازده بگه هم مگری بروم زیر دیگ گل کنم فقط همو مداز اتاق بیرون میشم دیگع اصلأ تا دمکیه خاله اینا بیاین بیرون نمیشم بلکی نبینم اور یکدم مهرداد هم پیام داد مهرداد) تینا به خونه یعنی کسی نیه یکه تونی تینا) هااا چری مهرداد) باشه خیلی از اتاق خو بیرون نشو هیچی به سر ازو ع.ضی اعتماد ندارم چندفعه به طیلا مزاحمت کرد متوجه خو باش خودی سامان هم جور نیه خیلی میترسم تور اذیت کنه دوری کن ازو تینا) خووو بیاضو مم خ.ش مه نمیایع گووو خورده اذیت کنه مر تینا میگن هیچ کاری نمیتونه دل جم باش مهرداد) کاشکی میشد مه یا طیلا می‌آمدیم پیش توو ولی نمیشه کار دارم خیلی فقط خیلی بیرون نشو از اتاق خو تینا) چشم لالا جو مهرداد)قربان تو مزاحم نمیشم گپ بزنیم به خو و متوجه خو باش تینا) باشه برو تا یازده خودی میترا و هوری داخل گروه گپ زدیم بالا گروه برفتم که دیدم سامان هم آنه هعییییییی عکسا پروفیو هم سیل کردم خیلی نبود سه تا بود از تل بیرون شدم برفتم انستا نامیو سرچ کردم بیامد اینجی هم چنتا عکسی دیشت اور فالو کردم کمی عکسایو سیل کردم کامنتا که دادن سیل کردم که یازده و نیم شده نیم ساعت دیگه هم خودی مادر گپ زدم دوازده شده بود پوووف کی بره دیگ کل کنه تشنه هم هستم دیگه مگری بروم بلکی ای خر نباشه دامن بلند کلوشی برمه بود خودی بلیز آستین سر خود که داخل دامن مه زده میشد برمه بود یک شالی هم به سر خو کردم برفتم پایین که دیگر گل کنم داخل دهلیز سیل کردم خدار شکر نبود برفتم آشپزخونه اول دیگ گل کردم باز در یخچال وا کردم کمی آو داخل گیلاس ریختم هی بخوردم خلاص گیلاس پایین کردم که بگذارم یکدم صدا ارسلان آمدکه گفت بی زحمت یک گیلاس آوی هم بمه بدیم هییین کمی بترسیدم ولی بروخو نیاوردم گفتم خوبه 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#پارت: 138✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني به طیلا از ماری بگفتم طیلا گفت هااا اور به آلمان بدیم یکی دودفعه به مهمونی خودی سامان آمده بود خیلی افاده ای بوده بعد از گپا طیلا به فکر فرو رفتم یعنی ایده نزدیک بودن هاا دیگه شاید هم رابطه داشتن پوووف پکر شدم تا شاو هم خیلی نمیخندیدم ای سه نفر هم مشکوک شدن ولی مهم نبود واقعاً سخته بمه اگه اینا رابطه داشته باشند و سامان هم بیایه به خونه که خیلی یکه بد میشه نمیتونوم تحمل کنم پووووف یکرقمی میگی تینا خانم که فقط سامان شمار دوست داره هه تو هم خودخو بی‌تفاوت نشون بدی ها همی قم میکنم مه نیه نون شاو هم خورده شد تا ساعت سه شاو بیدار بودیم از مجلس جمعه گپ میزدیم صبا هانا میرفت خوی ماری به بازار پوووف حالک بلاخره مار خاو بردم صبح به نماز خاله مار ور کردن بعد از نماز نون خوردیم چون خیلی کار دیشتیم باید زودی می‌رفتیم هانا زنگ زد به سورج سورج هم بعد از نیم ساعت بیامد برفتیم به خونه ساعت ده بجه شده بود شو خاله و بابا ماری برفتن بودن بیرون و نماز دیگر میامدن خاله و هانا عمیو و ماری هم برفتم بازار و اینجی مه هستم به خونه و ای ارسلان اوه نمی‌فهمم چری حس دلشوره دارم میترسم ازی من بعدازیکه اینار فان برفتم اتاق خو ده و نیم به شده خاله گفتن دوازده زیر دیگ گل کن برو تخت دراز کشیدم برفتم داخل گوره خودما که دیدم هوری و میترا آنن تینا) سلااااامونهههههه بر احمقامونه😂ببینم هوری تو هنوز نرفتی خونه خو 😐 هوری)مرررض چی رقم سلام می‌کنه نه نرفتم تو چیکار داری تا یک ساعت بعد میروم فردوس بیایه برد مه میترا) عه آنی شیشک‌ چیخبر برفتن بازار تینا) عاااا برفتن میفهمی به خونه منم خودی مورچه سیاه😒میترسم از اتاق بیرون بشم مچم چری کس بدی دارم بزو خیلی خوش مه نمیایع ازو یک رقم سیل می‌کنه هیز پیس خودی لبخندا چندش آور خووو اونا که برفتم مم بیامدم اتاق خو میترا)مورچه سیاه کینه دیگه😂 تینا) مرررض همو ارسلان بچه عمه هانا😐 دیگع حوصله نوشتن ندیشتم ویس ری کردم 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#پارت: 137✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني سورج٫ پس او مه بودم که می‌گفت صدا خو هم نازک کرد سورج٫ بفرمایین خوش آمدین مه تینا خانم سامان جان هستم🤣 تینا٫ ها ها ها 😒او هم مه بودم کهرد ماریه دیشت چیقدر هم چاپلوسیو میکرد میفهمین یکدفعه خود سورج به ماری آو به دهنیو کرد😂آبرو خو هم بالا انداختم طرف سورج هانا٫ دل جم دیگع ایکارا تو جواب نمیده تینا جووو میترا خبر داره چیکار کردی خودی مه میترا٫ دقیقاً تینا٫ گمشین سورج که چهره آروم میترار بدید یک نفس راحتی کشید مشکوک گفت کدو کار میترا٫ بما مربوط میشه زنونه هست بچه خاله هوری٫ یانی آفرین به تو شیشک‌ از خنده غش کردم هانا یکه بگفت 😂 همیته قصه میکردم که زنگ آیفون بالا شد تینا٫ کینه میترا٫ مچم در واکرد مام کنجکاو طرف میترا سیل میکردم که یک خنده مرموزی زد میترا تینا٫ کی بود میترا٫ حالی میبینی بفهمیدم که چیزی نمیگه مم چشم دوختم به دم دهلیز دعا میکردم که سامان باشه ولی نه ای هم خوبه طیلا و مهرسام مهرداد واییی که چیقذر یاد کردم اینار طیلا بغل خو کردم مهرسامم همیته نوبت مهرداد. رسید که گفت مهرداد٫ نه دیگه نزدیک مه نیا که سامان خیلی غیرتیه خبر بشه مر از دوستی خو آخ میکنه😂 همگی به گپ ازی بخندیدن واقعاً مثل برار مه بود تینا٫ بره گمشه سامان مه برار خو بغل خو میکنم بعد برفتم محکم اور بغل خو کردم او هم باله سر مه بوس کرد همگی بشیشتیم مهرسام و طیلا خودی هم گفتن تینااااااا احساساتیه ندیدیم😳😂 تینا٫ ایییش گمشین ارزش ندارین خلاصه نون چاشت به کنار هم دیگه بخوردیم مسخره بازی ها مم از نو شروع شده بود شده بودم تینا سابق خیلی خش گذشت مهرسام مهرداد سورج برفتن 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

𝒔𝒕𝒐𝒐𝒓𝒚 ♥️🫶🏼🤍 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」 

~ بی جواب ترین سوال دنیا همونجاس که سعدی میگه: من چرا دل به تو دادم,که دلم می شکنی...؟ 💔🥀 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

اونجا که مولانا میگه: من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست تا تو باشی نشوم خیره به لبخند کسی(: 🥹🫀 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

( تنهاى مدل منه 🖤🧑🏻‍🦯) -NEW🤍🔥 #𝑴𝑼𝑺𝑰𝑪 🎻‌‌ #﮼فوق‌پیشنهاد‌میشه‌براتون♥️ 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

سلام به همه عزيزان كانال « دل | DEL » بازم دوباره چالش بيو داريم و تنها يك برنده انتخاب مشه پس بخو راي جمع كنن كسي كه راي ميدع بايد عضو كانال شع اگه نشه راي يو قبول نيه چانس خوب به همه ♥️🫶🏼🙌🏼🤍
Anonymous voting

خب خب دوستا عزيز اماده باشن چالش شروع مشه چانس خوب به همه شما فقد كسايكه راي ميدن بايد اول عضو شن مه ميبنم كه كي بشده كي نشده پس حق شكايت ندارين 🙏🏼♥️🙌🏼

+1
𝒔𝒕𝒐𝒐𝒓𝒚 نگاه نکن ساکتم! دهـنم باز بشه چیزایی بارت میکنم که معنیشو تو گوگل سرچ کنی😂💋! 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」 

- «و تظُنُّ أنها النِّهاية ثم يُصلِحُ الله كلَّ شي‌ء.» و گمان می‌کنی که پایان است، سپس خداوند همه‌چیز را درست می‌کند.♥️🍃 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

گهی بر درد بی درمان بگریم گهی بر حال بی سامان بخندم..🍃🤍 ✍️#سعدی 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#پارت: 136✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني مم به صد عذر زاری اور مجبور کردم مرم خودخو ببره ای دروز اگه هانا و سورج و مسخره بازی هایونا نبودی میترقید دلمه خودی رفتارا ازینا حالی هم تیک تیارم که هانا هم بیایه سورج مار ببره ای دختره هم نام سامان از دهنیو نمیفته یکسر میگه واااایی زن ماما کجایه سامان چری نمیایع مثلاً عروسیو اینجیه و پوزخند او ارسلانک دم رفتن یکرقم حسی بدی دارم نسبت بزی احمق به صدا هانا از فکر بیرون شدم هانا٫ بریییم😍 تینا٫ برررریم🥺 هانا٫ بخیر از مه بدتری😂 تینا٫ هاااا😂 از خونه بیرون شدیم داخل موتر هیچکس گپ نزد واقعاً به ای آرامش نیاز دیشتیم بیدون کسی گیر بده به آدم یا زیر نظر باشم پوووف بعد از نیم ساعت برسیدیم مه پایین شدم زنگ بزدم به سورج گفتم تو پایین نمیشی سورج٫ پایین بشم هانا٫ ها دیگع از خدا تو بود تور تعارف کنیم😂 سورج٫ هعییی ای هم از خواهر بازم زن برارک مه 👍😘 تینا٫ 😂بیا بیا دیگع گپ حق گفت😂 سورج٫ چه کنیم تحمل میکنم دیگه گپا شما نوبت مام میرسه خاطری خیلی تعارف کردیم میروم در واکدن داخل رفتیم سرا ازینا پارکینگی بود دوطبق پایین بری مهمونا بالا هم شیشتن بابا میترا داکترن برفتیم بالا دا ماستم داخل دهلیز بشین دقلوهای افسانه آیی به جلو رو ما پریدین جیغ کشیدن مام ریلکس سر جا خو ایستاد شدیم چون ای کار ازینار پیش بینی کرده بودم به سورج هانا بگفتم اونام هنگ کردن مه ما چری نترسیدیم یک دم هر سه تا ما جیغ کشیدیم که دل ازینا بترقید تینا٫ ههههههههه ایرقم میترسونه آدم😂 حامد٫ بازم رو دست خوردیم از تو😒 تینا٫😁 خلاصه برفیتم داخل میترا هم سورج بدید دستپاچه شد مه هانا هم از خنده ریسه میرفتم اونار مسخره میکردم بعد هوری هم بیامد بعد مه ادا ماری دختر عمه هانا در میاوردم که از خنده بترکیدن ادلی اینا حتا خاله هم میخندیدن خاله به سورج گفتن چاشت بستکک او هم از خدا خواسته قبول کرد خاله وخیستن مچم به کی زنگ زدن توجه نکردم هانا٫ ههههههههه مردم از خنده میفهمی هوری وقتی ماری میگه سامان چری نمیایع کجایع یاد کردم چهره تینا دیدنیه😂 تینا٫ گمشووووو دروغ گو اصلأ هم نیه اوته خیلی هم او دونفر بهم میاین در وتخته 😒 اصلأ حسودی مسعودی نمیکنم بره تحفه ازو سامان😌 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#پارت: 135✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني بعد یک دختری فیس افاده آیی آمد اوه حمالی معلوم میشد خیلی افاده آیی هست قد بلند سفید چشما سبزی بینی عمل کرده لبا هم ‌خوب بود بد نبود کلن دختری جذابی بود خیلی آرایش غلیض کرده بود به مغبولی خو بمه نمیرسید😌😂خخخخ آه از حمالی بد مه میایع ازی دختر خدی همگی دست داد بمه رسید سر تا پا مه سیل کرد یک پوزخندی مم متقابل یک پوزخند زدم عین خودیو سر تا پایو سیل کردم بعد گفتم خوش آمدین بفرمایین علیک سلام تینا هستم خانم سامان جاان خیلی واضح شعله ها خشم داخل شمایو بدیدم هانا یک خنده آهستی کرد خاله مم به یک لبخندی طرف مه دیدن او هم برفت آه دختره احمق بی ادب مانتو خو بیرون کرد البته مانتو همفته نمیشد یک پیراهن سرخ تا زیر زانو یغه یو هم هفت مدل داری بریو بود شلوار چووووف هیچی پاها لخت نمایان بود احمق اینجی افغانستانه آلمان که نیه هعییییی بمه چی نون هم خورده شد اوف بدترین نونی بود که خردم خیلی خوب معلوم میشه. که سورج هانا بزور سر میز نگاه دیشتن اونار خخخخخ بعد از نون ظرفا به آشپزخونه بردیم خاله گفت حالی خاله میایه بگذارین او میشوره ولی مه گفتم مه هانا میشوریم ظرفا هم خودی مسخره بازی مه هانا خلاص شد سورج هم بیامد گفت اگه دوقیقه دیگه بیشینم دلمه میترقید مه رفتم تینا....... امروز دوروز میشه از آمدن عمه هانا از یک طرف ای دختره افاده ایی از یک طرف خنده ها مسخره ای ارسلان از یک عمه یو که بسته کارا مه رفتارا مه زیر نظر داره پووووف بیشتر ای نگاها و خنده عااا ارسلان مرددیونه کرده خیلی رو اعصابه امروز چهار شنبه هست و روز جمعه هم که عروسی هست خاله یک پا به بیرون یک پایونا هم به خونه امروز هانا هم از بس خسته شده بود گفت میروم به خونه میترا اینا هوری هم میایه 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#پارت: 134✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني اول سورج شو خاله آمدن بعد یک مردی به سن سال بابا آمدن خودی خاله و هانا دست دادن به رسید شو عمه٫ اوه باید عروس خانم باشین واوا روخو دور دادن طرف خاله وگفتن واقعاً سلیقه عالی داری بعد دست خو دراز کردن مم خیلی معدب دستیونا بگیرفتم خودیونا دست دادم و گفتم خوشحال شدم از آشنایی شما و بابت تعریف شما متشکرم هانا حیرون بمونده بود که ایقدر معدب هم بودم خخخخخ بعد یک زنی به سن سال خاله آمد که از هر قدمیو غرور میبارید اوه اوه بینیو به سقف چسپیده😐خودی خاله روبوسی کرد که اصلأ یک دفعه بوس هم نکردن به دروغ بعد هانا بغل خو کرد عمه سامان٫ قربان تو بشم خوبی عمه آه چقدر چاق شدی هن😳😂اییی خداا هانا اور نکشه خوبه اصلأ هانا چاق هم نبود باز ادامه داد مثلی مادر تو خیلی به شما غذا میده خیلی به قصه شما نیه آخه تو دختری نباید ایقدر بخوری هاناهم خیلی معدب جوابیو بداد هانا٫ هااا مه همیرقم چاق خوشدارم عاشق سلیقه مادر خو هستن تشکر از نظر شما ولی به خودم مربوطه😊 اوه عجب جوابی باز نوبت مه شد اوخ اوخ ایکه مایه مر بخوره ایرقم سیل می‌کنه هه فک می‌کنه مه از رو میروم همیته خیره سیل میکرد طرف چشما مه مم به همیته خیره شده بودم آخر یک چش غره رفت بمه و یک پوره سر انگشتا مه بگرفت تینا٫ خوش آمدین بفرمایین فقط سر خو تکون داد بعد نوبت یک پسر جوانی هعیییی بد نبود خوب قد بلند خیلی اندام ندیشت قیافه یو هم قابل تحمل بود خخخخخ خودی خاله هانا خوشامد کرد هانار ماست بغل خو بکنه که نکدیشت هانا دست داد خودیو خخخخ خوشمان آمد بعد نوبت بمه رسید ویک لبخند چندیش آوری زد آییش نمی‌فهمم چری حس خوبی ندارم بیزی خیلی هیزیه بابا ایقدر سیل نکن دیگه آه دست خو دراز کرد گفت افتخار آشنایی با کیه دارم مم ارسلان هستم هانا٫ زن سامان عشق سامان مم دستیو نگرفتم گفتم بفرمایین خوش آمدین تینا هستم😊جناب ارسلان او هم یک لبخند چندش آوری زد دست خو پس کشید گفت اوه پس شمایین خانم سامان بابا ای سامان هم همیشه بهترینا مال ازی بوده اییی یکرقمی گفت فقط دشمن سامانه 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

#پارت: 133✍🏻 ♥️ روياي عشق 🩵 #نويسنده: چينا سلطاني برفتم به منزل دوم آشپزخونه سیوا بود یک راه رو میخورد سر میز یکه شو خاله هانا و خاله بودن تینا٫ سلااااام صبح بخیر همگی جواب دادم تا ماستم بپرسم کو سورج که یکی پشت سر مه پیخ کرد که ادلی سکته کردم تینا٫ آیییییییییی اههههه خداااااااا مه پیش خواهر برارا روانی آوردی ای از برار او هم از خواهر که از صبح قسط کشتن مه کردن ازدورغ ادا گریه در نیاوردم که همگی از خنده ریسه میرفتن شو خاله مه از بس خندیدن سرخ شده بودن وخیستن گفتن نوش جان بهترین صبحانه بود او هم از پیش قدم عروس مه اوه عروس میگفتن از خجالت لپا مه گل مینداخت و تح دل مه قند آو میکردن شوخاله٫ بریم سورج که حالی میرسن بریم سورج درحالیکه هنوز می‌خندید گفت بریم اونا برفتن خاله گفتم برو خودخو تیار کن که خوش دارم ببینن چی یک عروسی گرفتم بخو راستی دخترک مه یک چیز ای دختر عمه سامان باله سامان چشم پیشت ولی سامان پا نمی‌داد مم خوش مه نمیامد ازو تو هم حالی خوب خودخو تیار کن که دلیونا بترقه😂 از لحن خاله مر خنده گرفت بخندیدم خاله بخندیدم خاله خو خیلی مام خیلی صمیمین مثل دخترا هیژده ساله خودی آدم رفتار میکنن برفتم بالا به اتاق خو دم الماری ایستاد شدم خوب خوب چی بپوشم چون هانا گفت بچه عمه یو هم هسته😐پوووف هم باید با عجاب باشه هم شیک درسته پیش خوانواده شال نمیکنم ولی پیش غریبه ها عجاب خو میگیرم یک سرهمی سیاه سرخ خودی چپن سرخی تا پایین زانو دیشت برخو کردم خودی شال سرخو سیاه خو تیک تیار دم در ایستاده هستیم تا محتراما تشریف بیارن 𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」

﮼دل | 𝐃𝐄𝐋• - آمار و تحلیل کانال تلگرام @dell_w