حالا من شما را به سیارهای میبرم که بسیار تاریک است و «وُ» یک جنگجو [در آن سیاره] است و برای مدتی طولانی است که با یک شمشیرِ زنگ زدۀ بسیار قدیمی میجنگد.
او را بارها به میدان فرستادهاند و [هر بار] فکر میکرد که این آخرین بار خواهد بود، در همان هنگامی که صداهایی میشنید و فکر میکرد که شکل و صدای ضربۀ شمشیر است. او چندین بار مجروح شده و بار دیگر در سنگر و آمادۀ بیرون رفتن و انجام دوبارهی آن نبرد بوده است.
این صحنه را در ذهن خود به تصویر بکشید! بسیار غمانگیز است. بسیار ناخوشایند است. اما خود سیاره تاریک بود و به نظر میآمد که هرگز روشنایی روز از راه نخواهد رسید و همیشه نبردی پس از نبردی دیگر با شمشیر زنگ زدهاش در راه باشد.
ممکن است خندهدار و شاید کمی تمسخرآمیز به نظر برسد، اما [در همین زمان بود که] یک مرد کوچک سبز رنگی ظاهر شد.
او به طرز بامزهای حرف میزد و به وُ گفت:
«من برای تو یک شمشیر خاص و ویژه دارم!»
وُ گفت:
«واقعا؟! من میتوانم از یک شمشیر جدید استفاده کنم، زیرا شمشیر من بسیار قدیمی و زنگ زده است، متشکرم!»
و مرد سبز کوچک چیزی را به دست او داد که اصلاً شبیه شمشیر نبود، تا اینکه وُ دکمهای را فشار داد و از شمشیر، نوری بیرون آمد.
وُ گفت:
«وای!» و سپس مرد سبز کوچک رفت!
وُ میدانست که قرار است در این نبرد پیروز شود، میدانست به محض اینکه آن شمشیر نوری را روشن کند، میتواند دشمن خود را از میان بردارد. و در میدان نبرد، به فرماندهای بدل گشته و پیروز شود و دیگر لازم نبود نگران باشد. اما این چیزی نبود که او به آن دست یافت!
وقتی زمان رفتن جنگجویان به میدان رزم فرا رسید و آژیرها به صدا درآمده و [جنگجویان] از سنگر بیرون آمدند، او به سرعت به سمت میدان رفت و آن دکمه را زد و «
نور» پدیدار گشت، و او انتظار آنچه در اطرافش میدید را نداشت!
تمام جنگجویانی که قبلاً ندیده بود و فقط صدای آنها را در تاریکی شنیده بود، به وضوح دیده شدند.
در اطراف او همه شوکه شده بودند زیرا او را نه با شمشیر نبرد،
بلکه با نوری دیدند که آن شمشیر ایجاد کرده بود.
آنها به اطراف نگاه کردند و برای اولین بار یکدیگر را رو در رو دیدند. آنها متوجه شدند که همۀ آنها در لباسهای کهنه و نامرتب با شمشیرهای زنگ زده بودند و حتی فراموش کرده بودند که چه میکنند و برای اولین بار یکدیگر را به عنوان انسان میدیدند!
و در مجموع بدون اینکه کلمهای گفته شود در حالی که او آن شمشیر نور را در دست داشت، همه شمشیرهای خود را انداختند و به یکدیگر نگاه کردند.
تقریباً تکتک آنها، این طرف و آن طرف میرفتند. برای اولین بار آنها توانستند یکدیگر را ببینند. حتی یونیفرمها را هم نشناختند. حتی نمیدانستند که چرا میجنگند و این آغاز روشنایی در آن سیاره بود.
ای انسان! هر چقدر هم که مضحک به نظر برسد، این استعارهای است برای شما از حضور نور در جایی که نور وجود ندارد.
این آن چیزی است که نصیبتان میشود.
شما نمیدانید اینجا چقدر تاریک است، تا زمانی که درخشش خردی که در راه است را ببینید.🌟
شما نمیبینید که اینجا چقدر تاریک است تا زمانی که کسی با ایدههایی همراه شود که قبلاً هرگز وجود نداشته است.💫
و شما میگویید:
«چرا قبلاً به این فکر نکردیم؟!»
اختراعاتی که قبلاً هرگز دیده نشده بودند، نه تنها فضای فناوری را تغییر میدهند، بلکه اقتصاد را بازنویسی میکنند.💫
اینها چیزها و پیشرفتهایی هستند که با نور اتفاق میافتد. اینها پتانسیلهایی هستند که در «#میدان» وجود دارند.
بنابراین آنچه که همکارم قبلاً گفته بود را تکرار میکنم:
نترسید! چرا که شما آن شمشیر رزم را دارید. و آهسته آهسته متوجه خواهید شد که چگونه نور را ایجاد کنید. اینکه معنای آن چیست و چگونه آن را در چهارچوب استادی و مهارت و نه در تضاد و تعارض قرار دهید. و چگونه میتوان از آن به آرامی و با ملایمت و آنقدر زیبا استفاده کرد تا آن جوانبی که نیاز به نور دارند را روشن کرد. و آنها، حتی هرگز نمیدانند، شما آنجا هستید! 🌟
مانند کسی که در اتاقی تاریک، کبریتی روشن میکند، شما نمیتوانید ببینید که او کیست، اما اطراف خود را میبینید.
این آیندۀ این سیاره است، فارغ از آنچه به شما گفتهاند. این آیندۀ این سیاره است و روحهای کهن، کسانی هستند که باتجربه بوده و در این زمانه، آن تجربهها و خرد را در این سیاره به ثمر خواهند رساند. این تصادفی نیست که شما اینجا هستید. شنیدن اینها تصادفی نیست!✨💜
با شفقت و عشقی که ابزار این زمانه است به شما تبریک میگویم که اینجا هستید و ردای این عمر را به تن کردهاید که ممکن است همه چیز را در این سیاره
تغییر دهد.💜
کرایون 💜
#آیندهایبدونتوقف
ژانویه 2022
📄🔗
لینک دریافت فایل متن چنل