این داستانی است که بارها آن را گفتهام و داستانی است دقیق و درست؛ اما طبیعت انسان را هم شامل میشود و نیز ادراک انسان را و حقیقتی را که «
ایلیا» به ما نشان داد و ما آن را آموزش میدهیم.
زمانش فرارسیده بود و #ایلیا به «اَلیشا» گفت:
«آماده شو تا این فرایند را ببینی و آن را یادداشت کنی؛ زیرا من زمان عزیمت خود را انتخاب کردهام و قرار است صعود کنم.»
همانگونه که در داستان آمده، ایلیا به معنای واقعی کلمه به آن میدان رفت، به آن خاک، همین خاکی که هماکنون روی آن ایستادهاید (اسرائیل کنونی)، همین خاکی که روی آن نشستهاید، همین خاکی که امروز اینجاست. به این فکر کنید. این همان خاک است. این همان انرژی است. این همان خداست.
سپس اتفاق معجزهآسایی رخ داد. دگرگون شدن ایلیا آغاز شد. میخواهیم در خلال این چنل سوالی را چندین بار بپرسیم: «در کدام مرحله خدا فرود آمد تا ایلیا را با خود ببرد؟ آیا در این هنگام بود؟» پاسخ نه است. پس ادامه میدهیم.
اَلیشا همه اینها را تماشا میکرد و در ضمن او همان کسی است که قرار بود
ردای ایلیا را دریافت کند و کارهای بزرگی انجام دهد. طبق نوشتههای اَلیشا، او با چشمان باز تماشاگر اتفاقهایی چندبعدی بود که پیش رویشان رخ میداد. آنچه او دید در سهبُعدی نبود. هیچ پیامبر و هیچ استادی خدا را در سهبُعدی ندیده. حتی آن
بوته سوزان هم [تنها] یک تجلی از ادراک یک انسان بود. بوتهای که در آتش است و خود نمیسوزد، چیزی بیش از یک بوته است. برخی میگویند که آن شکل یا صدایی فرشتهای داشته؛ اما در آن داستان تاریخی توجه او را به خود جلب کرد.
ایلیا داستان خود را داشت و اِلایشا یا همان اَلیشا تماشاگر آن بود. دگرگونی آغاز شد و اگر میخواهید بدانید چه چیزی در چه مرحلهای رخ داد، گمان نمیکنم که حتی اَلیشا هم بداند که هر چیزی را کجا فهمیده و تماشا کرده. و اولین چیزی که دید،
نور بود، نوری چنان درخشان که هرگز چیزی مانند آن را ندیده بود. در واقع آن نور چشمانش را میآزُرد. وقوع آن بر روی زمین و همان جایی بود که ایلیا ایستاده بود.
سوال، برای دومین بار: «آیا در این هنگام بود که خدا فرود آمد و ایلیا را برد؟» و پاسخ نه است.
داستان ادامه دارد؛ زیرا اَلیشا در ادراک خود شروع کرد به دیدن شکلها و چیزهایی که اینک میتوانیم بگوییم در شُماربینی(numerology) معناهایی دارند.
یکی از چیزهایی که او دید، یک
چرخ بود. آنچه او دید نه یک چرخ، بلکه چرخی بود درون چرخی دیگر. این ادراک چندبعدی او بود. هیچ چرخی آنجا نبود؛ اما این برای اَلیشا به نمایش در میآمد تا بلکه آن را بنویسد. و به شما میگویم که معنایش چیست. بسیاری حدس زدهاند که معنایش چه میتواند باشد. خیلیها درست حدس زدهاند.
آن دایره یا شکل آن دایره همان شکل کامل است و آن را در سرتاسر تاریخ معنویت خواهید یافت. آن [دایره] شکل آن هاله است. دایرۀ بزرگتری که اَلیشا دید، جلوهگر عشق بیپایان و خلوص خداست. در یک دایرۀ کامل نه آغازی هست و نه پایانی؛ اما اَلیشا دو دایره دید که یکی از آن دو، درون دایرۀ بزرگتر بود. دایره داخلی بیانگر روح انسان و حلقهای بود بیپایان، بدون هیچ آغاز و پایانی، اندکی کوچکتر از آن دایرۀ بزرگ که آن را کاملاً در آغوش خود جای داده بود.
دو دایره، هر یک با دیگری شروع کردند به تبدیل شدن به چیزی دیگر و اَلیشا بر آن نامی نهاد و گفت که مانند یک
ارابه بوده است. و آن ارابه سه اسب سفید داشت. پس باید مفهوم عدد سه را در شُماربینی بدانید.
در زمانهای کهن که اعداد و انرژی [آنها] را شناسایی کرده بودند، عدد سه بیانگر یک انرژی
کاتالیزوری بود. کاتالیزور چیزی است که همیشه «آنچه در اطرافش هست» را تغییر میدهد.
آن سه اسب سفید که [در واقع] سه اسب و یک ارابه بودند، به این معنی بود که ایلیا قصد سوار شدن و رفتن به جایی را دارد.
اَلیشا آن ارابه را تشخیص داد و آن را انرژی ایلیا در
مرکابا یا
مرکاوای خود نام نهاد؛ اما این واژه در زبان عبری به معنی «سوار شدن» است.
و آنگاه ارابۀ صعود برای همه انسانها شناسایی شد تا درکش کنند. در جریان صعود ایلیا آنچه برای اَلیشا به نمایش درمیآمد، چیزی بود که او به اَلیشا نشان میداد و داستان قالب انسان را میگفت، او داستان چندبعدی بودن تقدس انسان را میگفت.
شما در حال تماشای اجزای ایلیا بودید؛ اجزای مقدس او در پیش چشمان اَلیشا آشکار میشد.
برای سومین بار میپرسم: «آیا هنوز وقتش نشده که خدای متعال، آفرینندۀ گیتی، سرانجام فرود آید و او را بگیرد؟» و پاسخ نه است؛ زیرا آن طور که اَلیشا گفته، بعد از آن، ارابه آن سرزمین را ترک کرد، همراه با چرخی درون چرخی دیگر، دایرهای درون دایرهای دیگر، در آسمان و در پیش روی او. و همه چیز باهم به بالا رفت و او شاهد آن بود که استادش ایلیا در آسمان ناپدید شد.
کرایون 💜
#ایلیایپیامبر
سپتامبر ٢٠١۵