fa
Feedback
⃟░⃟❤️مـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ن̑❤️گـلچی̑̑ـ̑ن⃟░⃟❤️‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌

⃟░⃟❤️مـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ن̑❤️گـلچی̑̑ـ̑ن⃟░⃟❤️‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌

رفتن به کانال در Telegram

رفاقت معرفت نمیاره،این معرفته که رفاقت میاره

نمایش بیشتر
500
مشترکین
+224 ساعت
+137 روز
+5630 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+69
در 0 کانال‌ها
ژوئن '26
+82
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+70
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+44
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+22
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+51
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+93
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+127
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+107
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+113
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+53
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+103
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
22 ژوئیه+4
21 ژوئیه+5
20 ژوئیه+3
19 ژوئیه+3
18 ژوئیه+4
17 ژوئیه+6
16 ژوئیه0
15 ژوئیه+4
14 ژوئیه+5
13 ژوئیه+4
12 ژوئیه+2
11 ژوئیه+3
10 ژوئیه+1
09 ژوئیه+3
08 ژوئیه+5
07 ژوئیه+2
06 ژوئیه+3
05 ژوئیه+2
04 ژوئیه+2
03 ژوئیه+4
02 ژوئیه+4
01 ژوئیه0
پست‌های کانال
ز غصه چاره ندارد دلی که آگاه است فروغ گوهر بینش چو شمع جانکاه است کجا بریم ز راهت شکسته‌بالی عجز ز خویش نیز اگر رفته‌ایم افواه است ثبات رنگ نکردم ذخیره اوهام چو غنچه درگرهم‌گرد وحشت آه است قسم به طاق بلند کمان بیدادت که چون نفس به دلم ناوک ترا راه است به هستی تو امید است نیستیها را که ‌گفته‌اند اگر هیچ نیست الله است ز رنگ زرد به سامان سوختن علمیم چراغ شعلهٔ ما را فتیلهٔ ‌کاه است چگونه عمر اقامت‌ کند به راه نفس گره نمی‌خورد این رشته بسکه ‌کوتاه است فریب ساغر هستی مخور که چون ‌گرداب به‌جیب خویش اگر سر فرو بری چاه است به غیر ضبط نفس‌ ساز استقامت ‌کو مراکه شمع‌صفت مغز استخوان آه است به عالمی ‌که تو باشی ‌کجاست هستی ما کتان غبار خیال قلمرو ماه است به ناامیدی ما رحمی ای دلیل امید که هیچ جا نرسیدیم و روز بیگاه است چسان به دوش اجابت رسانمش بیدل که از ضعیفی من دست ناله ‌کوتاه است بیدل_دهلوی

2
#دکلمه می دونی چیه رفیق !! برای همه ما پیش اومده که یک شب هایی رو گذروندیم که دوست نداشتیم صبح بشه می خواستیم که همه چیز تموم بشه و ما از این رنج و دردها خلاص بشیم !! این طوری بود که باعث شد ؛ رفتیم تو خلوت خودمون و بی صدا ضجه زدیم و اشک ریختیم انقدر که بالشمون خیس خیس شد اما صدای هق هقمون رو توی گلو خفه کردیم چون نمی خواستیم با کسی حرفی بزنیم و اگر هم  می زدیم ، کسی حال دلمون رو نمی فهمید حتی نمی تونستیم به اون آدم هایی که دل ما رو شکوندن و موجب رنجش خاطر ما شدند هم چیزی  بگیم ، چون اونها اصل مالِ فهمیدن نبودند اون ها حرفشون رو زدند دل رو شکوندن ، بلایی که دلشون خواست رو سرمون آوردند ، اما دریغ از کمی فهم و درک ؛ دریغ از ذره ای شعور ، که ما رو چنان فلج و ناتوان کرد که حتی نتونستیم کلمه ای باهاشون حرف بزنیم ، یک کار بیهوده بود مثل آب در هاون کوبیدن؛ اما خودمون تا خودِ صبح با خدای خودمون حرف داشتیم حرفامون تمومی نداشت و اشکامون بی مهابا مثل بارون بهاری میومد و خیال بند اومدن نداشت و پیش خودمون می گفتیم که الانه که نفسمون بند بیاد؛ بغض هم راه گلومون رو سد کرده بود و مستأصل مونده بودیم که چیکار کنیم اما همون اشک ریختن ها کم کم باعث شد که حالمون کمی بهتر بشه و احساس سبکی کنیم با این که با کسی حرفی نزده بودیم اما همون اشک ها خیلی بهمون کمک کرد تا کمی آروم بشیم انگار که توی جایی کم باران بعد از مدت ها بارون باریده باشه،  خلاصه تو همین گریه ها و اشک ها بود ، تو همین درد دل هامون با خدا بود که نفهمیدبم کی خوابمون برد و صبح بیدار شدیم شاکی از خدا،  که چرا همه چیز تموم نشد چرا من بیدار شدم و هزار تا چرا چرای دیگه ؛ حالمون یه جوری بود  که انگار کسی ما رو کتک زده و دیگه جونی نداریم ، پر از سستی و کرختی بودیم با همه این اوصاف ما بیدارشده بودیم و باید دوباره زندگی می کردیم چون خدا بهمون زمان داده بود که نفس بکشیم ؛ بهمون یادآور شده بود که با این که این همه سخت بود اما گذشت و ما از پسش بر اومده بودیم اگرچه با تحمل رنج و درد؛ شاید چند روزی زمان می خواستیم تا بتونیم سر پا بایستیم و خودمون رو پیدا کنیم ما دوباره با همون آدم ها به ظاهر گفتیم و خندیدیم اما هیچ وقت اون آدمی نشدیم که از قبل بودیم و هیچ وقت دیگه نتونستیم احساسی رو که از قبل داشتیم بهشون داشته باشیم اون ها با حرف ها و کاراشون از ما آدم دیگه ای ساخته بودند که بابت تغییر کردنمون از ما شاکی بودند زمونه ای غریبیه رفیق ، عجیب ، غریبه !! #زهرا_اسلامی
56
3
همیشه حساب « نعمت هایت » را داشته باش نه « مصیبت هایت » حساب « داشته هایت » را داشته باش نه « باخته هایت » حساب « دوستانت » ر
همیشه حساب « نعمت هایت » را داشته باش نه « مصیبت هایت » حساب « داشته هایت » را داشته باش نه « باخته هایت » حساب « دوستانت » را داشته باش نه « دشمنانت » حساب « سلامتی ات » را داشته باش نه « سکه هایت »
56
4
سرزمینی که «پخمِگانش» شاغل باشند ! و «نخبگانش» بیکار ! صادراتش «متفکر» باشد و وارداتش«مخدر» ! «قبرهایش» خریده شوند و «مغزهایش
سرزمینی که «پخمِگانش» شاغل باشند ! و «نخبگانش» بیکار ! صادراتش «متفکر» باشد و وارداتش«مخدر» ! «قبرهایش» خریده شوند و «مغزهایش»فروخته ! گورستان تاریخ است نه سرزمین زندگان
34
5
🌺 کشنده ترین نیش، مال مار و عقرب نیست 🌺 بلکه نیش زبانی هست که مستقیم قلب را میزنـد و اعصاب و سرنوشت انسان را دگرگون مےکند..
🌺 کشنده ترین نیش، مال مار و عقرب نیست 🌺 بلکه نیش زبانی هست که مستقیم قلب را میزنـد و اعصاب و سرنوشت انسان را دگرگون مےکند.. 🌺 مواظب گفته هایمان در زندگے باشیم
29
6
🍃🌸آخرین عصر تیر ماه هم از راه رسید "خوب" یا بد تیر ماه تمام شد الهي ماه مرداد☀️ براتون"برکت" 💵"شادي"😊 "آرامش"😇خوشبختي💕
🍃🌸آخرین عصر تیر ماه هم از راه رسید "خوب" یا بد تیر ماه تمام شد الهي ماه مرداد☀️ براتون"برکت" 💵"شادي"😊 "آرامش"😇خوشبختي💕 موفقیت و "نگاه خدا"💕🌸🍃 را به همراه داشته باشه 🌸🍃 #عصرتون_بخیر_و_خوشی 🌸🧁🌸
143
7
خسته‌ام، حوصله شعر و غزل در من نیست بسته بر میخ جفایم، رمقی در تن نیست به که گویم غم غربت که دلم می‌ترکد بسکه یک محرم اسرار در این برزن نیست سینه‌ام کنده قصّاب، پر از زخم تبر در دلم شور و نشاطی سر یک سوزن نیست یوسف از دست زلیخا به خدا برد پناه شاهد وسوسه جز پاره پیراهن نیست آه دل پرده افلاک درید اما حیف پیش تو حجم غم اندازه یک ارزن نیست دردم آن قدر بزرگ است، خودم می‌دانم روزگاری‌ست که دل در پی خندیدن نیست خانه بی‌پنجره عشق نفسگیر شده چلچراغ دل صد پاره من روشن نیست حرمت عشق بزرگ است به نامت سوگند که در آیین من اندیشه دل کندن نیست ای که مانند من از سایه خود می‌ترسی دل من خانه عشق است، گل و آهن نیست!. شاه_منصور_خواجه‌اف
57
8
آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود نقش او در چشم ما هر روز خوش تر می‌شود عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد بی خلاف آن مملکت بر وی مقرر می‌شود دیگران را تلخ می‌آید شراب جور عشق ما ز دست دوست می‌گیریم و شکر می‌شود دل ز جان برگیر و در بر گیر یار مهربان گر بدین مقدارت آن دولت میسر می‌شود هرگزم در سر نبود اندیشه سودا ولیک پیل اگر دربند می‌افتد مسخر می‌شود عیش‌ها دارم در این آتش که بینی دم به دم کاندرونم گر چه می‌سوزد منور می‌شود تا نپنداری که با دیگر کسم خاطر خوشست ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر می‌شود غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش باز می‌بینم که در آفاق دفتر می‌شود آب شوق از چشم سعدی می‌رود بر دست و خط لاجرم چون شعر می‌آید سخن تر می‌شود قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود چون همی‌سوزد جهان از وی معطر می‌شود #سعدی
36
9
روزگاری این همه اندوه و بیماری نبود هیچ اثر از حیله و روباه مکاری نبود زاغ قصه بی خیال روبهان روزگار گرد دنیای دلش ردی ز دیواری نبود درب هر خانه به روی دشمنان هم باز بود در نگاه هیچ مردی ، مردم آزاری نبود سفره ها پر بود و آدم ها وفایی داشتند ردی از بخل و حسد یا جنگ و پیکاری نبود مهر و سجاده نبود آری برای لقمه نان مثل حالا شیخ هم اهل ریاکاری نبود اهل دل های فراوان داشت آری شهر ما مردمی از خودگریزان پشت دیواری نبود دزد و مجرم گرچه بوده از همان عهد قدیم مثل حالا این همه دزدی و بیکاری نبود خنده بود و عیش و شادی و ترنم در جهان بر لبان نوجوانان قطعه سیگاری نبود در نگاه مردمان اینقدر تنهایی نبود ردی از اندوه بی حد و گرفتاری نبود النکاح السنتی با  گوش هامان آشنا مثل حالا هر جوان فکر زناکاری نبود پرسش حال فقیران علت مردانگی چشمه ی چشم کسی از اشکها جاری نبود لوطیان شهر ما خنجر چو قیصر میزدند در مرام و مسلک آنها دغلکاری نبود دین ما سرشار از مهر و عطوفت ، یکدلی ، نه عزیزان این قَدَر سرشار از خواری نبود هان چه آمد بر سر ما مردمان با مَرام ما که در آیین مان اصلا تبهکاری نبود بهار_رستا
35
10
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن! آینـــه این قدر تماشایـــــی نیست حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟! بــی‌سبب تا لب دریا مکشان قایـــق را قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست آه  در  آینـــه  تنهـــا  کدرت  خواهد  کـــرد آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتــی بـــه لب پنجـــره مــی‌آیــــی نیست خواستم با غم عشقش بنویسـم شعری گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست فاضل_نظری
30
11
شبـی در خلــــوت خـــود از دل خـــود نالـه ها کردم ندانستــم کـــه دل را هـــم  به چشمـانـت فــدا کردم در ایــن خلـوت کـه یـاد تو  مــرا  همـراه شد تا صبح سحــــر شـــد تا شبـی دیگــر  بــدون تـو فنـــا  کردم که چون مهتابِ  رُخسارت در این ظلمت سرا کم بود مثــــال هــر شـب پیشـین  به عکــست اکتفـــا کردم ملیــحِ طـــرز لبخنــدت  هنـــوز آن  غـم ستـانم  بود کــه  ایـــن درد غــــمِ  دوری  به لبخنـــدت دوا کردم بـرای آنکـــه دیــــدارت  نگــــردد حســـــرت چشمـم به هـــر معبــد که شــد رفتـم  منـاجـات و دعا کردم ولیکـــن  بـی ثمـــر شــد  ایــن  دعــای نفـــس لوامه که معکــوس آمـــد آن ذکــری  به معبـدها  ادا  کردم به جان تـو قســم خوردن  بدور از  مسلک است اما به خـاک  پایـت  ای جانــا   ستــایــش وُ ثنـــا  کردم که پایان آیــد  ایــن  هجران  شب ثانـــی وصال آید ولــی  صـــدها شـب ثانـــی  گــذشت و ربنــــا کردم در این شب زنـده داری ها  که یادت روح پـرور  بود تمــــام  روح  و جسـمم را  بـه دردت  مبـتــلا  کردم در آن مـوســـم کــه بیمـــــار نگــــاه  نرگسـت بـودم نهـــان کـــردم  ز روی تــو  تظــــاهر بر شفــــا کردم مبـــــادا  لحظـه ای  لــــــرزد  نگـــــاه غمگســــار تو ولـی غــم های جـان کاهـت  درون سینــه جـا کردم مُقـَـــدر بـــوده انگــــار از  ازل این ســـرنوشـت من که تقـــدیرم  چنیــن باشــد  به عهدی که  وفا کردم زمــان بـر مــن جفـــا  کرد و  مــن از درد فــــراق تو جفــــا  بر ایـــن  دل زار و  غمـیــن بــی نــــوا کردم تو ای  آرام  جـــان  دیگر   گُـــذر از ایــن صبــوریهـا که نالانــــم از ایــن صبرَت  ببخشــا گــر خطـا کردم بـه  یـــــاد  اولیــــــن  دیـــدارِ  روز  آشـنـــــایــی ها چـه نجــواها  در  ایـن شـب ها  به  یـاد آشنــا کردم عجـب نامــردی ای  عالـــم   به ســاز دل نرقصیـدی که رقصانــدی  به ساز  خود   دلـی که بی ریا کردم چه نا فـرخُنــده  شب هایی  چه نا فــــرجام  ایامی نشـستـم تا سحـــرگاهان و  گـــریه  بی صــدا کردم #یوسف_رحمانی
32
12
❤️پند_ناب_امروز❤️ انسانِ بزرگ، نه با ثروتش شناخته می‌شود و نه با قدرتش؛ بلکه با صداقت در گفتار، وفاداری در کردار و مهربانی با مردم. هر نیکی که امروز انجام دهی، فردا به شکلی زیباتر به سوی تو بازخواهد گشت. 🌹روزتان سرشار از آرامش، خیر و برکت باد.🌹
28
13
#پند_ناب_امروز انسانِ بزرگ، نه با ثروتش شناخته می‌شود و نه با قدرتش؛ بلکه با صداقت در گفتار، وفاداری در کردار و مهربانی با مردم. هر نیکی که امروز انجام دهی، فردا به شکلی زیباتر به سوی تو بازخواهد گشت. روزتان سرشار از آرامش، خیر و برکت باد.
1
14
🌷✨ 🌿 #پند_ناب_امروز 🌿 انسانِ بزرگ، نه با ثروتش شناخته می‌شود و نه با قدرتش؛ بلکه با صداقت در گفتار، وفاداری در کردار و مهربانی با مردم. هر نیکی که امروز انجام دهی، فردا به شکلی زیباتر به سوی تو بازخواهد گشت. 🌸 روزتان سرشار از آرامش، خیر و برکت باد.
1
15
پرسید یکی که عاشقی چیست گفتم که مپرس از این معانی آنگه که چو من شوی ببینی آنگه که بخواندت بخوانی #مولانا 🌸
35
16
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد آزمودم دل خود را به هزاران شیوه هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر آنچ پشه به دماغ و سر نمرود نکرد گرچه آن لعل لبت عیسی رنجوران‌ست دل رنجور مرا چاره بهبود نکرد جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد زانک جز زلف خوشت را زره و خود نکرد نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است در جهان جز جگر بنده نمک‌سود نکرد هین خمش باش که گنجی‌ست غم یار ولیک وصف آن گنج جز این روی زراندود نکرد #مولانا
37
17
🤍🕊 در روزگار بی‌عشق،                   من منتهای عشقم بر چهره‌ام نظر کن،                   درد آشنای عشقم در خود شکسته‌ام من،             از خود گسسته‌ام من با قامتی خمیده، با صورتی تکیده،            من مبتلای عشقم            زنده به یاد عشقم، در غربت غریبم          بر جاده‌های متروک،                         من جای پای عشقم     من یادگار عشقم، آیینه دار عشقم در این فنای مطلق، رمز بقای عشقم آه ای عزیز دیرین! ای دور دلپذیرم!    در غیبت ترانه؛ آواز عاشقانه؛         نام مرا صدا کن!     من خود صدای عشقم ✍📻 #فریدون_فرح‌اندوز 🌸
52
18
─═इई 🍃🌸🍃ईइ═─ 🌸🍃آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ‌ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ! 🌸🍃آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻦ فقط به او گوش کن! 🌸🍃آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ خودت را با کسی مقایسه نکن! 🌸🍃آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍهی ؟ به دیگران کمک کن ؛ تو توانایی ... شاید همه توانایی روحی و جسمی برای یاری کردن نداشته باشند! 🌸🍃آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍهی ؟ با همه بی هیچ چشم‌داشتی ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ! 🌸🍃آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ‌اﺕ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‌ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻦ، هدف داشته باش! 🌸🍃آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﮔﺮﻡ ﺑﺎﺷﺪ! 🌸🍃آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ وابسته نباش! ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ ... ─═इई 🍃🌸🍃ईइ═─
31
19
کاش چشمان تو انقدر طرفدار نداشت با تو که عشق منی هیچ‌کسی کار نداشت هرکه بی‌دغدغه می‌رفت پی عشق خودش کاش که ناز تو انقدر خریدار نداشت کاشکی از من و عشق تو اگر پرسیدند حرف تو یک ذره هم قدرت انکار نداشت سهم من بودی و این زندگی معمولی اسم تو این‌همه زیبایی و آثار نداشت کاش چوپان شده بودی که تورا می‌دیدم توی صحرای هنرت گرمی بازار نداشت کاش با نی‌لبکت قلب مرا می‌بردی داستان من و تو فرصت تکرار نداشت مردم دوره ما عشق ز هم می‌دزدند شهرمان کاش که انقدر گنهکار نداشت جای دزدی برو و نیمه خود را دریاب به هوای تو کسی کاغذ و خودکار نداشت خسته از رابطه‌هایی که مَجازیست همه قرن ما کاش به این زندگی اصرار نداشت کاش یک قرن دگر آمده بودم دنیا دل من حسرت انسان وفادار نداشت کاش جز من همه را ساده ز خود می‌راندی از تو و روز و شبت هیچ‌کس آمار نداشت کاشکی عکس تو در صفحه‌ی بیگانه نبود دردها، روی سرم این‌همه آوار نداشت هرکه سرگرم خودش بود اگر در دنیا عصر ما این‌همه انسان که نه بیکار نداشت مریم_حیدرزاده
30
20
الهی امروز : پر باشه از اومدن ها، رسیدن ها، و خبرهای خوبی که خیلی وقته منتظرش هستین ...🌹🌹 روزتون قشنگ🤍🍂☕🐠👩‍❤️‍👩🐬 ‌ ‌
35