fa
Feedback
MadHatter

MadHatter

رفتن به کانال در Telegram

Mᵃᵈ ᵃˢ Hᴬᵀᵀᴱᴿ ⁽Hᵍ⁾ 🎩 کلمات باعث شکاف ترس میشن سکوت نکن 🪄 نویسندگی شغل تمام وقتم نیست ⏱️🐇 http://t.me/BluChtBot?start=62a0ac04bddfa98189

نمایش بیشتر
429
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+2230 روز
آرشیو پست ها
photo content

گاهی آدم فقط یک تکه‌ی کوچک از آرامش می‌خواهد؛ جایی میان تمام این شلوغی، که بتواند برای چند لحظه خودش باشد. ما تمام عمرمان را می‌دویم؛ دنبال چیزهایی که فکر می‌کنیم قرار است نجاتمان دهند. بیشتر کار می‌کنیم، بیشتر می‌خواهیم، بیشتر از خودمان می‌گذریم، و گاهی یادمان می‌رود که اصلاً برای چه شروع کردیم. شاید خوشبختی همین چیزهای کوچکی باشد که همیشه از کنارشان گذشته‌ایم؛ یک صبح آرام، یک آدم امن، یا تکه‌ای سبز در میان تمام روزهای خاکستری. شاید قرار نیست همیشه از زندگی پیروز بیرون بیاییم. گاهی فقط کافی‌ست آن قسمت کوچک و سبزِ وجودمان را زنده نگه داریم؛ همان جایی که هنوز با وجود تمام چیزهایی که از دست داده‌ایم، امیدوار است.

Grant Lee Buffalo - Demon Called Deception.mp36.73 MB

photo content
+1

photo content

Repost from آگرافوس
اگر کسی پس از یک فاجعه برگردد و به گذشته نگاه کند و با خود بگوید که «این زندگی را اشتباه زیسته‌ام» یا «همه چیز از دست رفته» یا «برای زندگی‌های نزیسته دیر شده»، چه چیز می‌تواند توجه او را به آنچه هنوز باقی مانده جلب کند؟ گاهی شاید یک مفهوم یا حتی شاید یک کلمه! در جستجوی این کلمه و معنایش به سراغ شاهکار درخشان کازوئو ایشی‌گورو، «بازماندهٔ روز»، رفته‌ام. امیدوارم که به کارتان بیاید و اگر آمد، آن را به دست دیگران هم برسانید. سرتان سلامت. [برای شنیدن این بخش نیاز نیست که حتماً رمان را خوانده باشید] دانلود بدون فیلترشکن: اینجا #ادبیات_در_دوزخ ۲۱ @agrafoss

06 Madrugada - What's on Your Mind.mp39.41 MB

photo content
+1

وسط ارائه چشمم خورد به این پیام . فکر می‌کنم اگه کسی ازم فیلم می‌گرفت اون لحظه صحنه جالبی می‌شد :)
وسط ارائه چشمم خورد به این پیام . فکر می‌کنم اگه کسی ازم فیلم می‌گرفت اون لحظه صحنه جالبی می‌شد :)

ولی بهرحال دیوار کشیدن هم شده قسمتی از مکانیزم دفاعی یسری آدما ...

خیلی وقت بود روی آهنگی قفل نکرده بودم (,:

اگه روزی بخوایم به عقب نگاه کنیم، پشیمونی بزرگ‌ترمون چیه؟ زخمایی که خوردیم، یا اون همه زندگی‌هایی که از ترس، زیستن‌اش را از دست دادیم؟ به قیمت اینکه آسیب نبینیم، عشق رو از دست می‌دیم. به قیمت شکست نخوردن، هیچ‌وقت نمی‌فهمیم چقدر استعداد داریم. به قیمت اینکه قضاوت نشیم، خودِ واقعیمون رو پنهون می‌کنیم. به قیمت ماندن در محیط امن خود، نمی‌ذاریم زندگی غافلگیرمون کنه، به گذشته می‌چسبیم و آینده رو تجربه نمی‌کنیم . به قیمت دردِ کمتر، احساسِ کمتر. آدم برای فرار از یه دردِ احتمالی، خودش رو از کلی تجربه‌ی ناب محروم می‌کنه. برای اینکه چیزی رو از دست نده، هیچی به دست نمیاره. پ.ن : (تلخ‌ترین بخشش اینجاست که خیلی وقتا این دیوارها رو کسِ دیگه‌ای نساخته؛ خودمون با ترسامون ساختیمشون، و بعدش پشت همون دیوارا پناه گرفتیم.) #یورس

photo content
+1

ترس از شروع کردن، ترس از شکست خوردن، ترس از قضاوت شدن، ترس از کافی نبودن، ترس از دیده نشدن، ترس از شنیده نشدن، ترس از تنها ماندن، ترس از دوست داشته نشدن، ترس از دست دادن، ترس از تغییر، ترس از آینده، ترس از گذشته، ترس از گذشت زمان، ترس از پیر شدن، ترس از معمولی بودن، ترس از بی‌معنا بودن، ترس از از دست دادن خود واقعی، ترس از آسیب دیدن، ترس از صمیمیت، ترس از نزدیک شدن به دیگران، ترس از رها کردن کنترل، ترس از مواجهه با حقیقت، ترس از ناشناخته‌ها، ترس از مسئولیت، ترس از انتخاب اشتباه، ترس از پشیمانی، ترس از دست دادن فرصت‌ها، ترس از شکست رؤیاها، ترس از فراموش شدن، ترس از بی‌اهمیت بودن، ترس از کافی نبودن برای دیگران، ترس از طرد شدن، ترس از ناامید شدن، ترس از امیدوار بودن، ترس از خوشحال بودن، ترس از آرامش، ترس از رها کردن گذشته، ترس از بخشیدن خود، ترس از شروع دوباره، ترس از دیده شدنِ خود واقعی، ترس از اینکه دیر شده باشد، ترس از اینکه زندگی نکرده باشیم، ترس از اینکه خودمان را گم کنیم، ترس از اینکه هیچ‌وقت به چیزی که می‌خواستیم نرسیم
و اینها همگی ترس هایی هستن که تبدیل به دیواری شدند از جنس زندگی نکردن ؛ ما به چه قیمتی زندگی نمیکنیم؟

ترس از اینکه نتوانیم با تغییرات زندگی کنار بیاییم Can I sail through the changin' ocean tides? Can I handle the seasons of my life?” ترس از دست دادن کودک درون “Can the child within my heart rise above?” ترس از شناختن خود واقعی “And I saw my reflection in the snow covered hills

به قیمتِ اینکه آسیب نبینیم، اما عشق را تجربه نمی‌کنیم. به قیمتِ اینکه شکست نخوریم، اما هیچ‌وقت نمی‌فهمیم توانایی‌مان چقدر است. به قیمتِ اینکه قضاوت نشویم، اما خود واقعی‌مان را پنهان می‌کنیم. به قیمتِ اینکه مطمئن بمانیم، اما فرصت‌های ناشناخته را از دست می‌دهیم. به قیمتِ اینکه گذشته را رها نکنیم، اما آینده‌ای تازه نمی‌سازیم. به قیمتِ اینکه کنترل همه‌چیز را حفظ کنیم، اما اجازه نمی‌دهیم زندگی ما را غافلگیر کند. به قیمتِ اینکه کمتر درد بکشیم، اما کمتر هم احساس می‌کنیم. گاهی آدم برای فرار از یک درد احتمالی، خودش را از هزاران تجربه‌ی ممکن محروم می‌کند. برای اینکه چیزی را از دست ندهد، هیچ‌چیز را به دست نمی‌آورد. شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا این باشد که خیلی وقت‌ها دیوارها را کسی بیرون از ما نساخته؛ خودمان آن‌ها را با ترس‌هایمان ساخته‌ایم و بعد پشت همان دیوارها احساس امنیت کرده‌ایم. اما سؤال نهایی شاید این باشد: اگر قرار باشد روزی به عقب نگاه کنیم، از چه چیزی بیشتر پشیمان می‌شویم؟ از زخم‌هایی که خوردیم، یا از زندگی‌هایی که به خاطر ترس، هرگز تجربه نکردیم؟

ترس از جدا شدن و از دست دادن “Someway, baby, it's part of me, apart from me” ترس از ناپایداری زندگی “Jagged vacance, thick with ice”

ترس از اینکه آدم‌ها دیگر واقعاً همدیگر را نفهمند ❃ People talking without speaking People hearing without listening

11 Pink Floyd - High Hopes.mp319.62 MB