fa
Feedback
FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

رفتن به کانال در Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

نمایش بیشتر
1 765
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
-6530 روز
آرشیو پست ها
Seath, the Scaleless #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

#Art by : Shimhaq @FromSoftware
#Art by : Shimhaq @FromSoftware

55 _ (من کجام؟..) گنیچیرو چشمانش را باز می‌کند و نسیم دل انگیز و با طراوت درختان جنگل به صورتش می‌خورد. کمی به خود می‌آید و متوجه می‌شود دستانش پشتش بسته شده و به یک طرف بروی اسب نشسته و سرش را به پشت سوارکار تکیه داده بود. _ (من چرا اینطوریم؟ این یارو کیه؟) _ داشتم توی جنگل می‌گشتم.. که یهو صدای چندتا راهزنو از سمت یه روستایی شنیدم.. تنگو باید او را قبل از اینکه حرکت احمقانه ای انجام دهد یا فرار کند از حقیقت آگاه می‌کرد. _ (... ؟؟!!!! این یارو خودشه!!!) و سپس خود را به زحمت از اسب پرت می‌کند پایین و به محض اینکه بروی زمین فرود می‌آید بدون اینکه از ارتفاع اسب یا ضعف پاهایش اطلاع داشته باشد، آسیب شدیدی می‌بیند و قسمتی از ساق پایش بر اثر فرود بسیار نادرستش کبود می‌شود.. _ (هممم... هیچ نیرویی توی بدنش نیست ولی همچنان بهوش میاد و حتی می‌تونه خودشو پرت کنه پایین..؟!!) تنگو متوقف شده، از اسب پیاده می‌شود و با آرامش، کمان را از روی اسب برداشته و به سمت گنیچیرو که اکنون عقب مانده بود می‌رود. چهره او مملو از خشم و کینه بود ولی به علت ضعفی که داشت، حتی حرف هم نمی‌توانست بزند چه برسد به مبارزه و کشتن او... _ هممم.. این کمان.. اینو از کجا آوردی بچه!؟ گنیچیرو روی خود را برمی‌گرداند و از جواب دادن سرباز می‌زند. _ یک کمان سامورایی.. و در عین حال بسیار زیبا و قدرتمند! حتی من با زحمت می‌تونم باهاش تیر پرتاب کنم. _ ... _ ولی تو تونستی.. سپس به آرامی در کنارش یک زانو بروی زمین نشسته و تُن صدایش را پایین تر می‌آورد. _ من دیر رسیدم... وقتی به روستا رسیدم، اون زن در حال حاضر.. غضب چهره گنیچیرو به اندوه مبدل می‌شود ولی در عین حال، باید ابهت خودش را در مقابل تنگو حفظ می‌کرد. ناگهان اشکی از چشمش سرازیر می‌شود.. شاید اگر آن روز به حرف مادرش گوش می‌داد و در خانه می‌ماند این اتفاق نمی‌افتاد.. شاید می‌توانست حداقل چند نفری از آنان را بکشد.. شاید هم اصلا همراه مادرش می‌مرد.. آیا تنگو راست می‌گفت؟... _ (چرا زنده موندم..) ناگهان با همان حالت دو زانویی که نشسته بود به سمت تنگو برمی‌گردد و تمام توانش را جمع می‌کند تا حرفش را به تنگو بزند. _ م.. م.. منو... بکش.. _ ....!!!!!!!!!! تنگو جا خورده بود. این پسر با هر بچه ای که تابحال دیده بود فرق داشت. حتی اکنون که بیشتر دقت می‌کرد، در چشمانش موجی عجیب از خشم و نفرت و در عین حال غم و اندوهی خاص وجود داشت. از جایش بلند می‌شود، شمشیرش را از غلاف در می‌آورد و سپس ضربه اش را می‌زند...)) گنیچیرو تغییر حالتی در چهره سکیرو نمی‌بیند، همچنان مصمم و عادی، اما متوجه تغییر حالت دفاعی او شده بود.. _ هه.. و سپس تیر را در چله گذاشته آن را تا اخر می‌کشد. سکیرو می‌توانست صدای کشیده شدن چله را حتی از فاصله ای نسبتا دور بشنود. قطعا باید کمان قدرتمندی می‌بود. باید تمام توان خود را جمع می‌کرد و آماده دفلکت تیر می‌بود ولی، آیا او هیچ وقت توانسته بود در زندگی اش حتی یک تیرکمان معمولی را دفلکت کند؟.. (( گرگ... با اینکه دفلکت کردن هر نوع سلاح یا ابزار پرت کردنی با شمشیر، تقریبا غیر ممکنه و مهارت خیلی زیادی میخواد، ولی این کار برای جنگجو ها و بخصوص شینوبیا یچیز عادی و پایه ست... ینی باید باشه. _ ... _ هممم.. ناگهان لیدی باترفلای یک کونای به سمت او پرتاب کرده و درست به تنه درخت کنار سکیرو برخورد می‌کند.. _ ( هیچ واکنشی نشون نداد... شاید دوباره بخاطر بی عرضگیش بود؟ یا شایدم دقیقاً میدونست بهش نمیخوره... واقعا که بچه عجیبیه... )) ... @FromSoftware

#Plin_Plan_Plon #Fun @FromSoftware
#Plin_Plan_Plon #Fun @FromSoftware

Mighty Iron Tarkus.. #Art by : Shimhaq @FromSoftware
Mighty Iron Tarkus.. #Art by : Shimhaq @FromSoftware

54 _ شینوبی.. هیچ وقت فکر نمی‌کردم بتونم دوباره ببینمت... نه با این صحت و سلامت! (چطوری تونسته تو این مدت کم ریکاوری کنه و بعد از اینکه دستشو قطع کردم بیاد دنبال کورو.. مگه اینکه...) _ ... بیا جلو سپس گنیچیرو شروع به حمله می‌کند. حرکات گنیچیرو بسیار عجیب بود. گویی که او بجای جنگیدن، در حال رقصیدن بود! با هر طرفی که شمشیرش می‌رفت، او نیز به همان طرف حرکت می‌کرد. اگر شمشیرش کج می‌شد او نیز خود را به همان اندازه کج می‌کرد، اگر شمشیر را به هر سرعتی تکان می‌داد، خود نیز با همان سرعت تکان می‌خورد. هرچند در مقابل این استایل عجیب مبارزاتی، سکیرو با صورتی آرام و مصمم، تمام ضربات گنیچیرو را دفلکت می‌کرد. گنیچیرو بعد از انجام چندین حمله و خستگی نسبی، کمی عقب نشینی می‌کند تا انرژی اش را بدست بیاورد اما این‌بار سکیرو فرصت را غنیمت دانسته وشروع به حمله می‌کند. با وجود اینکه نوع ضربات سکیرو ساده و تکنیک چندانی در خود نداشت، اما قدرت زیادی پیدا کرده بود و اگر گنیچیرو یک لحظه غافل می‌ماند، یک ضربه او می‌توانست زرهش را براحتی بدرد. _ (باید تا مهلتم تموم نشده یه ضربه کاری بهش بزنم) ناگهان هر دو با انرژی و قدرتی برابر، شمشیر هایشان را بر هم زده و در یکدیگر قفل می‌کنند و با قدرت با شمشیر هایشان به یکدیگر فشار وارد می‌کنند. هر دو دلیل های خود را برای پیروزی و موفقیت داشتند، دلیل هایی بزرگ که می‌توان گفت کل زندگی شان را بر این بنا ساخته بودند اما... چگونه می‌شود هر دو به هدفشان برسند؟ اراده و عمق اهدافشان در یک حد و اندازه بود و در عین حال هردوی آن اهداف کاملاً بر ضد هم بودند. بعضی از یه مقطعی به بعد، تمام مشکلات خود را تقصیر تقدیر و دنیا و کائنات می‌اندازند. معتقدند که در حقشان ظلم شده و عدالت هیچ وقت برای آنان رعایت نشده. اگر شانس و سرنوشت در بخش اعظمی از کارهای انسان دخیل بود، پس چگونه قرار بود کائنات، سرنوشت این دو مبارز را طوری رقم بزند که هر دو سربلند از نبرد بیرون بیایند؟!! البته که شانس بخش کوچکی از کار را برعهده دارد... با این وجود، همیشه فقط یک نفر پیروز از معرکه بیرون می‌آید... _ ((بنظر من در حین نبرد، تنها چیزی که مهمه زور بازوئه.. _ پدربزرگ؟ _ گنیچیرو.. هیچ وقت روی شانس و سرنوشت تکیه نکن، مگرنه بازنده میدان خواهی بود...)) سکیرو این را خوب می‌دانست که وقتی مبارزه از یک حدی از جدیّت عبور می‌کند، دیگر حسن نیت و خوش فکری و انرژی مثبت و.. کارساز نیست. او نمونه مبارزه دیشب خود را خوب در خاطر داشت. هدف او کاملا خالص و نیکو بود، ولی با این وجود با تحقیر و ذلت در مقابل هدف شیطانی گنیچیرو شکست خورد. در این مواقع تنها کلید پیروزی مصمم بودن در انجام و رسیدن به هدف است. در هر نبردی هر کدام از جناحین که اراده ای محکم‌تر که پشت آن انگیزه و هدفی والا قرار دارد داشته باشد، قطعا پیروز میدان خواهد بود... ناگهان سکیرو قفل بین دو شمشیر را می‌شکند و موفق می‌شود با شمشیرش یک ضربه هرچند سطحی، به بازوی چپ گنیچیرو وارد کند و او را به عقب براند. _ همم.. بد نبود. _ (ینی انقد قدرتمند بود و من دست کم گرفتمش؟) _...!!!!!؟ سکیرو تا آن لحظه به شیئی که پشت گنیچیرو بسته شده بود توجه چندانی نکرده بود که بعد از چند لحظه، یکهو کمانی بسیار بزرگ که حتی بنظر نمی‌رسید ابداً بتواند از آن استفاده کند را در دستش می‌گیرد. کمان بسیار بلند بود، حتی از قد خود گنیچیرو نیز بلند تر بود. رنگ آن کمان همانند تیر هایش ترکیبی از سرخ و سفید بود و علاوه بر آن، بسیار ماهرانه قوسی زیبا در ساختارش وجود داشت. براستی که کمانی بسیار خاص و قدرتمند بود... (( گنیچیرو بخاطر تکان تکان خوردن بیش از حد و مداوم سرش بهوش می‌آید.. _ .... ؟ _ همممم، بالاخره بیدار شدی پسر؟ ... @FromSoftware

افکاری بس خوشایند... #Fun @FromSoftware

-_- #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

وات د هل.. 11 نفر رای دادن حتتتتما 😐 اوکی میزارمش چنل -_-

#Art by : Shimhaq @FromSoftware
#Art by : Shimhaq @FromSoftware

53 _ هی... بنظرت یه همچین چیزی طبیعیه؟! _ نه اصلاً! تا حالا همچین چیزی ندیده بودم..!!!! آب و هوای قلعه آشینا بطور ناگهانی دگرگون شده بود و مخصوصاً در اطراف بالاترین طبقه برج اصلی، مِهی غلیظ تشکیل شده بود و حتی در لابه‌لای آن مه عجیب، گهگاهی چند صاعقه کوچک را نیز می‌شد دید. _ قبول دارم آب و هوای آشینا همیشه نامعلومه ولی... چخبر شده.. ؟!! _ ... این اتفاق، قبلا یبار دیگه هم افتاده.. _ ... ؟؟؟!!! یکی از گروهبان ها که عقب تر از آنان و با آرامشی بیشتر ایستاده بود و به مه ساختمان خیره شده بود، شروع به تعریف داستانی کرد که قبلاً در همین قلعه رخ داده بود... ... در آخر... سکیرو به یک قدمی آرزویش رسیده بود. پس از عبور از مشکلات و موانع جان فرسا در طی مسیرش، بالأخره به نهایت آرزویش رسیده بود، آن آرزو فردی بود که حتی بخاطرش تابحال چندین بار مرده و زنده شده بود. اکنون از طریق ایوان روبرویی قلعه که با نمایی زیبا و شیب دار مزین شده بود، براحتی یک طبقه بالاتر می‌رود و خودش را به بالکن بالاترین اتاق برج، یعنی چشم انداز قلعه می‌رساند. إما و گنیچیرو را می‌توانست ببیند که روبروی هم ایستاده و گفتگو می‌کردند و کمی آن طرف تر... کورو در نزدیکی لبه ایستاده بود و به کوهستان مه گرفته خیره شده بود. _ (یعنی گرگ کجاست؟ آیا منو فراموش کرده؟ نه.. گرگ وفادارتر از این هاست..) سکیرو با دیدن او هر چه خستگی داشت از تنش رفع شد. تا به آن مرتبه از زندگی اش، هیچ وقت یادش نمی‌آمد که چنین احساس ذوق و خوشحالی از سرِ انجام وظیفه داشته باشد. آیا صرفاً بخاطر اینکه با سختی فراوان به او رسیده بود چنین احساسی به او دست داده بود؟... گنیچیرو با طمأنینه به آن سوی چشم انداز حرکت می‌کند و به اتاقی در ساختمان روبرویی نگاه می‌کند.. _ پدربزرگ چطورن؟ _ لرد ایشین... یه معجزه ست که هنوز همراه ما هستند. _ که اینطور.. سپس رویش را به کورو برگردانده و به سمت او حرکت می‌کند. _ یک‌بار دیگه از تو می‌پرسم دیواین ئر. _ ... سپس شمشیر در غلاف خود را محترمانه به سمت کورو می‌گیرد. _ من رو در پیمان جاودانگیت شریک بدون.. _ ... من نمیتونم چنین کاری انجام بدم، لرد گنیچیرو.. سپس به آرامی چند قدمی از گنیچیرو فاصله می‌گیرد.. _ پیروزی تو دیشب، هیچ معنی خاصی نداشت.. اون جونشو برای من به خطر میندازه تا منو نجات بده.. چون اون، شینوبی باوفای منه.. همان لحظه، سکیرو با پرشی وارد چشم انداز می‌شود. کورو نمی‌توانست باور کند... خودش بود.... براستی که گرگ یک شینوبی وفادار بود.. با وجود اینکه بسیار ذوق زده بود، نمی‌دانست چرا ولی... حسی عجیب نسبت به او داشت. گویی که او به بیماری خاص مبتلا شده بود.. گویی که هاله ای سیاه اما کوچک صورت گرگ را احاطه کرده بود.. _ ... من برای نجات شما اومدم سرورم.. سکیرو آرامش و تمرکز خاصی بدست آورده بود. علاوه بر اینکه اکنون هدف خود را پیش چشم و در یک قدمی خود می‌دید، یک‌بار گنیچیرو را شکست داده بود و امکان نداشت به چندان مشکل بزرگی برای شکست دادنش بربخورد.. _ این... خیلی طول نمی‌کشه.. سپس شمشیر خود را بدون تردید از غلاف درآورده و آماده نبرد می‌شود. _ هممم.. پس تا وقتی که تو زنده ای، خون اژدها هیچ وقت مال من نمی‌شه... سپس او نیز شمشیر خود را از غلاف بیرون کشیده و آماده نبرد می‌شود. _ (یک چیزی عجیبه.. دیشب که باهاش مبارزه می‌کردم، مثل یک آدم تعلیم ندیده و وحشی بود.. بدون اینکه هیچ گونه حالت مبارزاتی بگیره سرجاش وایساده بود و بدون هیچ تکنیکی مبارزه می‌کرد.. اما این حالت مبارزه...) @FromSoftware

ناموسا راهنما باس (Pinwheel) بذارم؟؟!!؟؟ anonymous poll 😐 – 86 👍👍👍👍👍👍👍 80% حتتتتما – 21 👍👍 20% 👥 107 people voted so far.

اسکلت ها موقعیت : ( Tomb of Giants ) _ ( Catacombs ) دراپ : Scimitar _ Red And White Round Shield _ Short Bow کلیت ضربات : این موجودات دارای ضربات اسلش نه چندان سریعی هستند ، اما ضربات پشت سر هم آنان سریع است و در عین حال آسیب ( Bleeding ) هم اعمال می‌کنند . _ قدرت ویژه : این موجودات بعد از هر بار کشتنشان ، دوباره زنده خواهند شد . _ ضعف : برای جلوگیری از دوباره زنده شدنشان میتوانید دو کار انجام دهید : 1_ اینکه اگر ( Necromancer ) در اطراف آنهاست ، با کشتن او میتوانید صرفا اسکلت های اطراف او را با یک بار کشتن از بین ببرید . _ 2 : اینکه از اسلحه های دارای خاصیت ( Divine ) استفاده کنید . در این باره دو نوع طریقه بدست آوردن اسلحه دیواین در بازی موجود است : _ میتوانید با اعطاء ( Divine ember ) به آهنگر ( Undead Parish ) به اسلحه های معمولی خود خاصیت دیواین اضافه کنید . _ همچنین بعضی اسلحه های بازی این خاصیت را بصورت خودکار دارا هستند : Great Sword Of Artorias ( True ) Astora Straight Sword Silver Knight Spear Crescent Axe Grant همچنین بطور کلی اسکلت ها در هر 3 بازی دارک سولز ، بسیار حساس به اسلحه های نوع ضربه استرایک هستند . به این صورت که هنگام اعمال ضربات استرایک بروی آنان ، متلاشی شده و به کندی سعی در تشکیل دوباره استخوان هایشان هستند که در آن فرصت ، می‌توانید به آسانی آنان را از بین ببرید . ولی در عین حال ، یک اسلحه معمولی از نوع استرایک ولی بدون قابلیت ( ‌Divine ) نمی‌تواند آنان را به کلی از بین ببرد ، و دوباره زنده خواهند شد . بنا براین اسلحه پیشنهادی و بسیار کار آمد برای آنها طبق توضیحات متن : Grant Artorias GreatSword (True) #Guide #Weapons #Dark_Souls @FromSoftware

Skeletons @FromSoftware
Skeletons @FromSoftware

Flames of Hatred #Art by : Anato Finnstark @FromSoftware
Flames of Hatred #Art by : Anato Finnstark @FromSoftware

Nightjar Souls #Fun @FromSoftware
Nightjar Souls #Fun @FromSoftware