fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

,دنیای‌سوفی؛

,دنیای‌سوفی؛

رفتن به کانال در Telegram

فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot

نمایش بیشتر
189
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
متن‌های طولانی صرفا جهت اینکه کسی نمیخونه نوشته می‌شود.*

حجم خیلی زیادی از ناراحتی درون وجودش ریشه زده بود و سعی در پنهان کردنش داشت. سخت بود اما هیچ‌وقت دست از پنهان کردن این نمی‌کشید. دلتنگ بود، دلتنگ همه‌ی ادم‌ها، حتی دلتنگ آدمی که برای یه لحظه‌ی خیلی کوتاه از کنارش گذر کرده بود، تا اون آدمی که باهاش خاطره‌ داشت.. خسته بود، از زندگی، از کار، از درس، از احساس، از انسان بودن، نیاز به تعطیلی بلند مدت داشت تا بتونه با خودش کنار بیاد، تا دوباره خودشو باور کنه.. انسان بود، نه، یعنی اره یکی بود شبیه بقیه، یکی بود شبیه من، شبیه اون یکی. ظاهرش شبیه هممون بود اما برای من یه فرشته‌ی نجات بود، یه آدمی که لایق پرستیدنه، یه آدمی که جاش رو زمین نبود، کفر؟! نه بابا، خدا خودش میدونه چقدر پرستیدنیه این ادم.. برای من کسی بود که دوست نداشتم کنار ادما بمونه تا آسیب ببینه، نمیخواستم کنار آدما بمونه تا اونا بال‌هاشو زخمی کنن.. از خودم واسش یه محافظ ساختم تا بیشتر ضربه نزنن بهش، با هر ضربه که بهش می‌خورد، تمام وجودم درد می‌گرفت، با هر یه قطره اشک از گوشه چشماش نفسم بند میومد، با لرزش صداش دنیام نابود میشد.. با صدای خنده‌هاش قلبم جون می‌گرفت، انگار خون دوباره میتونست تو قلبم جریان پیدا کنه. اعتیاد؟! شک نکن اره، معتادشم. نسخ؟! اره نسخ چشماشم، اون برق چشماش، چین کنار چشماش موقع خندیده‌ان، صدای خنده‌هاش، جانم گفتناش، خط‌های روی پیشونیش.. شبیه آدما بود، اما از جنس آدما نبود، فرق می‌کرد. اصلا نمیشه اونو با آدما یکی کرد، اون واسه من پناه بود، یه پناهگاه امن، یه پناهگاهِ تاریک با روزنه‌های باریکِ نور، یه پناهگاه ارامش.. بغلش پناهگاه بود، قلبتو اروم میشد، حلقه شدن بازوهاش دور دست ارامش رو تزریق میکرد. خیلی قوی بود، محکم، سرسخت اما با این حال شکننده و همینطور اسیب‌پذیر.. تمام روز تلاش میکرد تا از چیز‌هایی که ناراحتش میکردن دوری کنه اما شبا تسلیم میشد، شبا توانشو از دست میداد، دیگه نمیتونست تحمل کنه. آدما انقدر ناراحتش کردن که روحش غم‌زده شد، غم شد قسمتی از شخصیتش، وجودش.. آدما اونو اسیر چیزی کردن که خودش از اون دوری میکرد، اما تلاشش برای دوری کافی نبود.. "آغوشش پناهگاهی بود تاریک و ارام، برای منِ گمشده در چشمهایش.."

Repost from N/a
حالم حال سگە

به قول سروین، حالم حاله سگه

مثل این ازش بنویسم امشب؟!

چجوری تنگ نمیشه برام دل خیره سرش؟! مگه من چیم کمه که جایی ندارم تو دلش..

چقدر منییی: ) 🫂

من دارم خودمو با این خفه میکنم:)

آهنگایی که شیدا و هانا و مریم میفرستن واسم>>>>>>

Repost from N/a
فور کنید 110 بشم فور میکنم.

یکی نیست بگه، وای و زهرمار😂😂😂
یکی نیست بگه، وای و زهرمار😂😂😂

مریم گفته خط چشم میکشه واسم ولی اگه نکشه چی🥲

خط چشم میخوام🙂😂

خدایا منو امشب از خونه پرت نکنن بیرون لطفا.

کاش اون همه طاقتی که تو داریو بدی من.

اوکی ولی چرا ناشناس پیوی رو داری که، پی‌ام بده اونجا

راستی اصلا اونی که تو ذهنم اومد هیچ‌وقت نمی‌گفت های با سلام شروع میکرد، خاک برسرم حواسم نبود😂

وای این خیلی خوبه حالا سوراختون میکنم، گوش کنین🫠

الان فهمیدم اره شناختم😂

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ https://t.me/donyae_sofiii/28464 نمیدونم یادآوری کیو کردم واست... ولی نه احتمالا منظورت من نبودم🙂😅