fa
Feedback
اِغما

اِغما

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
1 557
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
"سراب نیست زنی که از –نهایتِ ممنوع– نظر به تشنگیِ من دارد هلالِ بازویش از ماه و چینِ دامنش از کهکشان و گیسوانش آن سحابیِ نوزاد که نواده‌هایم بی‌تردید سیاره‌های شاداب‌ش را میعادگاهی جانانه باز خواهند یافت.. حباب نیست زنی که از –زمانه ممنوع– می‌گذرد تنی که از قرقِ گزمه بال می‌کشد و با شراب و شورِ جوانی در بسترِ شبانه‌ی من عود و آه می‌ساید کتاب نیست ترانه‌ای که در اندامِ شب افکنده‌ست.." منوچهر آتشی

"_من فقط نگاهش می‌کردم.. این‌همه قشنگی کجایِ خلقت پنهان شده بود؟! "

.

.

"برای آن‌که لبت‌ را بدونِ بوسه ببوسم.."

"- هر خوابِ گندمزاری را با نسیمِ نگاهم بر تنت می نوازم؛ هر آوایِ پرنده‌ای را از موهایِ تو می گذرانم؛ هر شرابِ نابی را با مستیِ لبهای تو مزه مزه می کنم؛ صدای تو باد را برمی گرداند گلِ قشنگم.. برمی‌گردم، پیش از آن که تو را بشناسم برمی‌گردم و در ابتدا و انتهایِ ذهنت ورق می خورم.. می خواهی قبل و بعدِ ذهنت را ببوسم؟! " عباس معروفی

"به چشم‌های من از نزدیک نگاه کن؛ برای چشم‌هایم حرف بزن.."
"به چشم‌های من از نزدیک نگاه کن؛ برای چشم‌هایم حرف بزن.."

"به بویِ تو آغشته‌ام.."

"و من تکیه داده روی سینه‌یِ برهنه‌ی تو، جوری که صدایت را از پوستت، از توی بدنت بشنوم. گوشم را بچسبانم بهت و صدایت حتی بم‌تر بشود. پرفورمنسِ اختصاصیِ تو برای من، این‌طوری که هر جمله را با لحنِ خودش ادا کنی و من چشم‌هام بسته باشد، دستت لایِ موها و روی شقیقه‌ام تکان‌ بخورد و برای من بخوانی؛ تو بعدا مرا پیدا خواهی‌ کرد، مگر نه؟ پیدایم خواهی کرد؟! " کریستوفر فرانک

"هرگز کسی پی نبُرد؛ به عطرِ مرموزِ ماگنولیا در تنِ تو.."
"هرگز کسی پی نبُرد؛ به عطرِ مرموزِ ماگنولیا در تنِ تو.."

تو صدایِ بوسه‌یِ ماهی‌ها بودی..

"می‌ایستم تا یک دو قدم جلوتر بیفتد‌. حالا کمی پشتِ سرش هستم‌. حالا محوِ موهایش، محو این تموجِ نورهای تیره روشن بلوطی در جوانیِ تابِ موهایش، محو این همه امکانِ گم‌شدن لابه‌لای تابِ گیسو هستم.." پرویز دوائی

اونجا که میخونه؛ "یاارِ سر تا پا قِشنگ.."

"نازکِ من؛ ساقه‌ی گندم.."

"چیزی که بیشتر از همه رویِ من اثر می‌گذاشت و از خود بیخود می‌کرد، جاذبه‌ی خاصی بود که چهره‌اش وقتِ حرف زدن به خودش می‌گرفت.. دماغش یک‌کمی می‌لرزید، کنارِ گونه‌ها و لب‌هاش منحنی می‌شد.. واقعا بدبخت می‌شدم..یک افسونِ واقعی تویِ کار بود.. دست و پام را گم می‌کردم و کم‌رو می‌شدم، سرم گیج می‌رفت، دیگر نمی‌توانستم از جا بجنبم.. آن‌قدر که دیگر جرات نمی‌کردم نگاهش کنم. موهاشو هم همین‌که از جلوی شومینه می‌گذشت یکپارچه نور و حرکت می‌شد.. نه جداً!..یک پَری می‌شد! بخصوص گوشه‌ی لبش را دلم می‌خواست بخورم.." فردینان سلین

"لنگرگاهِ لرزان در نور— مثلِ لبی مرطوب.."
"لنگرگاهِ لرزان در نور— مثلِ لبی مرطوب.."

photo content

Repost from Annamorphin
نفسش بوی باد می‌داد. بوی باران خنک بود. و دهانش بوی چوب می‌داد. و من یک‌باره میان دست‌هایش شعله ور می‌شدم. عباس معروفی|سمفونی مردگان

"انعکاسِ گلِ سرخ بر برف.."

"و لب‌هایی که رنگ و گوشتِ گیلاس‌های گل‌بهی را دارند و گودیِ زیرِ گلویش که پرنده‌ای طلایی پایین آن آویزان است و زنجیرِ ظریفش مثل خطِ برشی گرداگرد به پوستِ گلویش چسبیده. پشت پلک‌هایش مثل گلبرگِ اطلسی است. سفیدیِ زیر ابروهایش سفیدیِ یاس است در شب مهتابی. لب‌هایش چه برگشتگیِ رندانه‌ای دارند به سوی چشمی که از کمی بالاتر به آن‌ها نگاه کند و گونه‌هایش را باش، انعکاس گل سرخ بر برف.." شهریار مندنی پور شرق بنفشه ____ توصیفش انگار مراحلِ کشیدنِ یه نقاشیه با مدادرنگ..