fa
Feedback
اِغما

اِغما

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
1 556
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
"نسیمِ پاییزی موهایت را می‌جنباند اما تو باد را حس نمی‌کنی، برای تو بوسه‌ای‌ست روی گردنت. باد منم، نزدیکِ نزدیک شروع کن به دویدن و اگر توانِ دویدن نداری بمان و از باد بخواه که شانه‌هایت را ببوسد.." ران ویلیس

"با خورشید‌های پیکرت که می‌تازند که می‌تازند.."
"با خورشید‌های پیکرت که می‌تازند که می‌تازند.."

سلام. اگه دوست دارید و در توانتون هست برای کمک به خانواده‌هایی که توانِ اینو ندارن که یلدای گرمی کنارِ هم داشته باشن، با دوست
سلام. اگه دوست دارید و در توانتون هست برای کمک به خانواده‌هایی که توانِ اینو ندارن که یلدای گرمی کنارِ هم داشته باشن، با دوستای من همراه بشید. حتی مبلغی که فکر میکنید خیلی ناچیزه میتونه کمک کنه..🌱🙏🏼 (خودم از نزدیک در جریان ریزِ تلاش‌هاشون تو این مسیر هستم.) _ 5054161013680495 امین ایزدیار

♥️

میخونم حرفتون رو..🌱 https://t.me/BiChatBot?start=sc-0fd6985144

"تو درست می‌گویی؛ دوست داشتن غم‌انگیز است.."

"نمی‌دانم آیا می‌توانم سرم را بر شانه‌های شما بگذارم و اشک بریزم؟ با دست‌های فرو افتاده و رخوتِ خواب‌آوری که از پس آن همه خستگی به سراغ آدم می‌آید به شما پناه بیاورم، در حالی که سخت مرا بغل زده‌اید و گرمای تن خود را به من وا می‌گذارید، گاهی با دو انگشت میانی هر دو دست نوازشم کنید و دنده‌هام را بشمارید که ببینید کدامش یکی کم است، و گاه که به خود می‌آیید با کف دست‌ها به پشتم بزنید آرام؟ بی‌ آنکه کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه می‌کنم، چه مرگم است؟ بی آنکه بپرسید من که‌ام؟ از کجا آمده‌ام، و چرا این قدر دل‌دل می‌زنم، مثل گنجشکی باران خورده؟!" عباس معروفی 

"صدایم کن، من از معاشرتِ دو قفس می‌آیم.."
"صدایم کن، من از معاشرتِ دو قفس می‌آیم.."

"روزا چشمای نازش میشینه تو کتابم.."

"و سوگند به همه‌ی گل‌ها که بانو! بوسه‌ها تقدیری نیکوترند تا حکمت و فرزانگی‌.. گریه نکن! والاترین اشارتِ هوشِ من در پایین‌دستِ پلک‌های تو می‌گذرد که می‌گوید؛ ما از آنِ یک‌دیگریم: پس بخند، در میانِ بازوان‌م آرام بگیر زیرا که زندگی عبارتِ بلندی نیست.. و من فکر می‌کنم چنین نیز نیست که مرگ یک جمله‌ی معترضه باشد.." ای ای‌ کامینگز 

"قلبِ من آستانه‌ی گیسوانت را یک‌به‌یک می‌شناسد.."

"تو دخترِ دریا بودی.."

"لطفاً، تمام عطرهای فرانسوی‌ات را دور بینداز! چرا که، سلیقه‌ی سنتی و روستایی من! همچنان، در زیرِ بغل‌هایت، دنبال رایحه‌ی بابونه‌ی نجد و دنبلانِ کوهی و قهوه‌ی مخلوط با دانه‌های هِل است.." نزار قبانی

دستات بوی بهار میدن..نه؟
دستات بوی بهار میدن..نه؟

"پرواز در غبارِ مخملى آبى.."

"پوست تو آتشی است که مرا می‌سوزاند، شانه‌های تو، وسوسه‌ای جایی که می‌خواهم آرزوهایم را در آن آرام دهم. زن، چقدر زیبایی، تو میوه ممنوعه‌ای که لب‌هایم آرزوی چشیدنش را دارند. هر انحنای بدنِ تو من را به بهشت ​​​​هدایت می‌کند، و در بهشتِ ​​پنهانِ تو می‌خواهم مسافری ابدی باشم. بگذار در عطرِ تو گم شوم، تو را به آرامی کشف کنم، تو را مانند کسی که از مقدس‌ترین چشمه می‌نوشد، بچشم.. تو آرزو هستی، تو شور هستی، تو بهشت ​​پنهان من هستی، الهی‌ترین وسوسه من.." سزار پینتو مونوز

"سروِ سیرابِ اندامِ تو به آغوشِ زنده‌ی من.."
"سروِ سیرابِ اندامِ تو به آغوشِ زنده‌ی من.."

و چشم‌هایت - که سایه‌ساران‌اند -

"گیسوانِ خیست را در ظلِّ آفتاب خشک کن بگذار بدرخشد؛ در عطرِ مدهوش‌کننده‌ی میوه‌های رسیده، گیسوانِ نم‌ناک و بور و باوقارت.. محبوبم، محبوبم فصلِ پاییز است.." ناظم حکمت

"بنشین تماشایت کنم.."