fa
Feedback
وار

وار

کانال بسته

مایرم‌ تکیه ای وار جنونی ست به کلمه.. انگار که کلمه را راه ببرد دیوانه را تلو تلو می دهد و در نوعی تکرار کوچیدن عشایر است از جایی به جای دیگر از واری به واری رفتن

نمایش بیشتر
562
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-97 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
هر ثانیه را مسافت دو ظهر بود که شکافت زمان و چاقوی کند بر تراشه تیز شد ملکان ناسور/دمندگان صور ارواح نارام تن گرفتند با نفیری که پیش از زخم می آمد این کدام نقطه است همه ی تاریخ در ساعتیش و هنگامه ی جنیان بر آیات منقطع آیا شود شیهه به غروب نرسیده انجماد گیرد و تنها سلام بر تو باشد و رگ های آبی #مایرم_تکیه_ای سلام علی شیب الخضیب #اعظم_الله_اجورنا_و_اجورکم

آنگاه که ارده ی رفتن به میدان نبرد نمود پرده نشینان حرم آل الله به او پناه بردند که یاعلی اکبر به تنهایی و غربت ما رحم نما..

بیست و ده و نیم تا و صد امام حسینو دوست دارم.. _علی اکبر

در این شب های خانه جایی ناپیدا و گریه ناک معلقم..

این شب ها جایی ناپیدا و گریه ناک معلقم.. #خانه_جان

photo content

در راه عشق همه ی بازنده ها برنده اند.. #مسیحابرزگر #محرم خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش

اگر سر به گسار واقعیت بخورد عقل در برابر عشق برمی‌خیزد. #اهل_غرق

یک داستان خطی و ممتد توی قطار. آدم هایی که سال هاست عزیزانشان را ندیده اند و در جبر حاکم بر زمان نقشه هایی می کشند برای پیدا کردن همدیگر. زندگی کش دار و صفیرکشان بر چرخ می دود. روح تهی و تهی تر می شود و سرآخر وقتی آدم هایی که در حسرت دیدار همند یک جا جمع شده اند هیچ کدام دیگری را نمی شناسند.. استیصال آدم هایی کنده شده از وطن در #بازگشت_چورب داستان تصادف #ولادیمیرناباکوف #آبتین_گلکار

فرض کن توی قطاری و پنج سال است همسرت را گم کره ای . هر روز نقشه میکشی برای پیدا کردنش چه کار کنی. زندگی کش دار و صفیرکشان بر چرخ می دود. روح تهی و تهی تر می شود در داستانی خطی که بر همین ریل می گذرد مرد در فضایی سراسر ناامید نقشه ی جست و جو را به نقشه ی مرگ تغییر می دهد در کوپه ای که همسرش همانجاست و دقایقی پیش از مرگ او را می بیند و نمی شناسد. حلقه ی ازدواجشان که از دست زن افتاده را بر میدارد.نام و تاریخ را می خواند و خاطره یا فکری

یک داستان خطی و ممتد توی قطار. آدم هایی که سال هاست عزیزانشان را ندیده اند و در جبر حاکم بر زمان نقشه هایی می کشند برای پیدا کردن همدیگر. زندگی کش دار و صفیرکشان بر چرخ می دود. روح تهی و تهی تر می شود و سرآخر وقتی آدم هایی که در حسرت دیدار همند یک جا جمع شده اند هیچ کدام دیگری را نمی شناسند.. استیصال آدم هایی کنده شده از وطن در #بازگشت_چورب_ناباکوف

ته صدا چکه های آب است. قصه ی ستاره نشت می‌کند توی جانم که وقتی آب چکه میکند حتما مرغ عشقی تشنه مانده است..

هیچ جا اینجوری عیش و عزا یکی نمی شود که اینجا.. #سلام_امام_حسین_من

مامان چرا بهت میگن مایرَم؟ مگه شما مامان نیستی؟

مامان بچه دزد داریم دایی دزد هم داریم؟

خواندن از دل‌ است.. هیچ چیز به دل تمام نمیرسد. دلم مِیده شده بره جان (بِرِه: بچه م) #دایی

خواندن از دل‌ است.. هیچ چیز به دل تمام نمیرسد. دلم مِیده شده دایی.. #دایی

پیام صوتی00:23

شعور، نوری ست که نور را می بیند..