VIOLET
رفتن به کانال در Telegram
253
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
253
راستش، همهچیز به زمان برمیگرده.
زمان بدون اینکه ازت اجازه بگیره، میگذره و خیلی چیزها رو عوض میکنه. زخمها رو آرومتر میکنه، دردها رو کم میکنه و آدمها رو از زندگیمون دور میکنه.
آدمها میان، یه مدت کنارمون میمونن و بعد میرن.
بعضیهاشون میشن خاطره، بعضیها فقط یه اسم توی گذشته و بعضیها با اینکه سالها از نبودنشون گذشته، هنوز یه جایی از قلبمون زندهان.
زمان باعث نمیشه چیزی رو فراموش کنیم؛ فقط کاری میکنه دیگه با یادآوریش فرو نریزیم.
یادمون میده دلتنگ باشیم، اما برنگردیم.
زخم داشته باشیم، اما متوقف نشیم.
آخرش میفهمی بعضی آدمها قرار نبود تا آخر بمونن؛
قرار بود بیان، چیزی رو درونت عوض کنن و برن.
و تو بمونی با تمام چیزهایی که از نبودنشون یاد گرفتی.
زمان همهچیز رو درست نمیکنه؛
فقط یه روز میرسه که میبینی چیزی که یه زمانی شکستت میداد، دیگه حتی ارزش برگشتنت به گذشته رو هم نداره.
@violetMR 🥀
253
هیچوقت گذشته رو شخم نزن ..
اونجا دیگه چیزی منتظرت نیس ،جز افسوس و کاش هایی که هر بار زخم های قدیمی را دوباره تازه میکنند.
پشت بعضی درها هم فقط سیاهچاله ست ؛ سیاهچاله ای عمیق و بی انتها که اگه دوباره بازش کنی ،تو رو میکشه به همون تاریکی که یه روز با هزار زحمت ازش بیرون اومدی .
پس بذار گذشته تو گذشته بمونه همونجا که تموم شد، بذار خاطره ها خاک بخورن ،بذار بعضی اسم ها برای همیشه فقط گوشه ای از قلبت باقی بمونن ..
بعضی در ها رو باید برای همیشه بسته نگه داشت ؛ نه اینکه چون پشتش چیزی نیس ،بلکه چون میدونی اگه برگردی شاید دوباره همون آدم شکسته ای بشی که برای نجات دادنش خودت رو هزار بار از دست دادی ...
@violetMR 🥀
253
عشق مثل دندون عقله.....
دندون عقل وقتی در میاد که آدم داره از نظر جسمی و ذهنی بالغ میشه. اولش اصلاً حس نمیشه، مثل یه دونهی کوچیک؛ اما همین که جوانه بزنه، آرومآروم تمام وجود آدم رو تسخیر میکنه.
یه روز چشم باز میکنی و میبینی ریشههاش تا عمیقترین جای قلبت رسیده. میبینی بیاختیار به یه نفر فکر میکنی، با خندههاش میخندی و با غصههاش دلت میگیره. اونوقت میفهمی چیزی درونت در حال رشد کردنه؛ چیزی که نه میتونی جلوش رو بگیری و نه میخوای ازش فرار کنی.
عشق درست مثل دندون عقله؛ وقتی میاد، گاهی با خودش درد میاره، دردی که از جنس زخم نیست، از جنس دلتنگیه. از جنس شبهایی که اسم یه نفر توی سرت تکرار میشه و هیچ چیزی آرومت نمیکنه. اما عجیب اینجاست که آدم حاضر نیست این درد رو با هیچ آرامشی عوض کنه.
شاید عشق نشونهی بلوغ قلب باشه؛ اتفاقی که به آدم یاد میده بعضی آدمها از رگ گردن هم نزدیکتر میشن، بیآنکه حتی کنار آدم باشند.
و بعضی احساسها آنقدر عمیق میشن که دیگه بخشی از وجودت میشن؛ مثل دندون عقل که دیر میاد، اما وقتی اومد، تا همیشه جای خودش رو توی وجودت پیدا میکنه.
@violetMR 🥀
#مرهمی-به-نام-عشق
253
از روزی که نگاهت برای اولینبار با چشمهایم گره خورد، انگار در من چیزی جابهجا شد.
تو شدی سایهی همیشههمراهِ ذهنم؛ آنقدر عمیق نفوذ کردی که هر کاری میکنم، باز دلم سمت تو برمیگردد.
مثل آدمی که عقل از سرش پریده، دستهایم را روبهروی خودم آوردم و گفتم:
اگر به هم برسند، یعنی تو هم دوستم داری.
اگر حافظ فالِ آمدنت را بدهد، یعنی راهی به سوی من باز میشود.
اگر استخاره خوب دربیاید، میآیم و بیهیچ ترسی میگویم «دوستت دارم».
روزگار اما عجیب بازی میکند…
چرخِ فلک و تقدیر انگار دست به دست هم دادهاند که میان ما فاصله بیندازند.
گاهی نمیدانم صلاح در چیست،
ولی دل که منطق نمیفهمد…
به قول شاعر:
«صلاحِ کارِ خویش را خسروان دانند»
و من، با همهی تردیدها و نشانهها، هنوز ته دلم باور دارم شاید روزی «ما» شدنمان رسیدن باشد، نه رویا.
@violetMR 🥀
