fa
Feedback
جوون اولِ آسایشگاه .

جوون اولِ آسایشگاه .

رفتن به کانال در Telegram

از این‌جا تا اون‌جا که منم کلی فاصله‌ست. https://t.me/BiChatBot?start=sc-666115583

نمایش بیشتر
522
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
اگه تجربه‌ای دارید و یا فعالیتی که تو دوران حال بدی به شما کمک کرد سریع‌تر التیام پیدا کنید، ممنون می‌شم به من هم پیشنهاد بدید خوشگلای من.❤️ https://t.me/BiChatBot?start=sc-666115583

می‌گذره نه؟ تموم می‌شه این روز و شبا هم مگه نه؟

می‌گم که از اون‌جایی که زیاد روزهای جالبی رو سپری نمی‌کنم و همه چیز برام کدر و بدمزه‌ست؛ ممنون می‌شم بچه‌هایی که می‌دونید تو شهر شما هستم من رو به

08 - Nemidooni Cheqad Delam Mikhad FT. Minoram.mp39.07 MB

Repost from N/a
من و تو چه بی کَسیم وقتی تکیه مون به باده

Repost from N/a
تو سکوت مرا بشنو که صدای غمم نرسد به کسی

خواب دیدم رشید لب پنجره نشسته و همین‌طور که برف می‌بارید داشت یه نامه غم‌بار که نمی‌دونم از کجا بهش رسیده بود رو می‌خوند و سورنا هم پلی بود. خیلی بغضی‌م کرد، بیدار که شدم چشام خیس بودن. نمی‌شه امروز رو اسکیپ کنیم؟

Repost from N/a
زن نمی‌تونه وطن باشه برات شعرهای عاشقانه نجسن کُردهای شاعرِ صخره‌پریش عمدتا به این نتیجه می‌رسن غربت این‌جاست همون جوری که بود حتی پررنگ‌تر و غلیظ‌تر منم اینجام مث سابق پخمه دخمه‌تر خمیازه‌تر مریض‌تر تنمو به شطِ الکل دادم خودمو به می‌کده هُل دادم پیتِ نفتو چپه کردم بر زمان و به کبریتِ توکل دادم تا تو این نامه‌رو پیدا بکنی من سه‌تا مملکتو رد کردم به تیریجِ این قبا بر بخوره دیگه نامردم اگه برگردم -محمود طلوعی

اوکی‌ام من؛ جا دارم هنوز.

خوب نمی‌گذره، سخت‌ می‌گذره. مث جون کندن می‌مونه. کیر توش.

Dorcci_Ghatle_Amd.mp33.31 MB

یه بشکه حرف دارم. ولی به جاش دورچی! گوش بدیم:

دلم برا پیاده‌روی‌های شبانه‌مون تنگ شده داش عبداله.

الان؟ الان دلم می‌خواست خونه دانشجویی‌م بودم، زرشک‌پلو با مرغ بار می‌ذاشتم و با غمی که اون زمان همیشه باهام بود، با بغض، قاشق قاشق زرشک‌پلو می‌خوردم.🪑

شیش هفت سال پیش، یه عصر برفی، زیر آسمونِ نارنجی-سرمه‌ای با رومینا از سالن مطالعه زدیم بیرون و همین‌طور که کشتی سورنا بارها و بارها پلی می‌شد با دستای یخ‌بسته و بینی‌ها و گونه‌های سرخ، شهر رو رو به پایین زیر پا می‌ذاشتیم. یادمه اون‌ روزها خیلی عاشق بودم. جوون و جاهل و عاشق. یادمه سرما رو دیگه حس نمی‌کردیم‌ و همین‌طور که یه سر هندزفری تو گوش من بود و یه گوشش تو‌ گوش رومینا، بلند بلند می‌خوندیم: «اقیانوسم مُرد، کِشتی کجایی؟» حالا خیلی وقته از اون روزا می‌گذره. من دیگه هیچ‌وقت آسمون رو توی اون رنگ ندیدم. هیچ‌وقت اون مسیر رو تو برف و سرما پیاده گز نکردم. هیچ‌وقت با رومینا سورنا گوش نکردم. ولی راستش همیشه آدم عاشقی موندم، جوری که انگار رسالتم این بوده همیشه.

[ این روزا شلوغه اما بی فروغ ]

یجوری این ترک سورنا اذیتم می‌کنه که همیشه به سختی می‌رم سمتش.

ناکامی‌های من اگر «صدا» بودن: -فاطمه‌ نواخته.

روز عجیبی بود. بعد سال‌ها تونستم بهترین تراپیست شهر«برای خودم» رو پیدا کنم. حس خوبی که از این داستان گرفتم، غم‌ جلسه رو شست برد.

کون لق هر چی که ساختی، گریه کن زن.‌