fa
Feedback
ادراکات

ادراکات

رفتن به کانال در Telegram

تک‌نگاشت‌های یک دانشجوی ابدی فلسفه

نمایش بیشتر
248
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
Repost from مهمات
این دختر دهه هشتادی که هم‌سفر اربعینمه در تتلو ذوبه! اسم و نماداشم تتو کرده! لکن از دیروز که رسیدیم ذوق این رو داره که تونسته کل این مسیر رو به عشق امام حسین پیاده بیاد! جهان جای عجیبیه در مجموع… 🔗 فاطمه رایگانی (@RayganiFatemeh)

اجتماع اربعین؛ تحقق یک آرزوی قدیمی قاب اول روز اربعین سال ۵۲ شمسی‌ست. سیدعلی خامنه‌ای، چند وقتی هست‌ که رویای انقلاب در سر دارد؛ به اجتماع مسلمین فکر می‌کند و به امکان‌هایش می‌اندیشد. زیارت اربعین از نظر او یکی از امکان‌هاست. پس در منبر مسجد امام حسن مجتبای مشهد از این امکان می‌گوید: «می‌دانید یکى از علائم ایمان زیارت اربعین است؟ نمی‌دانم این روایت چقدر صحیح است، اصرارى هم ندارم که بگویم معنایش همین است که من گمان کرده‌ام، امّا این احتمال هم مؤیّد فراوانى دارد؛ «زیارة الاربعین» شیعه یک جمع متفرّق بود؛ جامعه‌اى بود که یک جا زندگى نمیکرد؛ در مدینه، کوفه، بصره ، اهواز، قم و خراسان بودند امّا یک روح در این کالبدِ متفرّق در جریان بود؛ مثل دانه‌هاى تسبیح، همهٔ این‌ها را به هم وصل می‌کرد. رشتهٔ اطاعت و فرمان‌بَرى از مرکزیّت تشیّع، یعنى امام؛ قلبى بود که به همهٔ اعضا فرمان می‌داد؛ و به این ترتیب، تشیّع یک سازمان و تشکیلات بود. فقط یک عیبى بود که همدیگر را کمتر می‌دیدند. یک کنگرهٔ جهانى لازم بود براى شیعیان. این کنگرهٔ جهانى را معیّن کردند و گفتند در این موعدِ معیّن، در آن شرکت کند. آن موعد، روز اربعین است؛ و جاى شرکت، سرزمین کربلا است». سخن که به انتها می‌رسد انگار بزرگ‌بودن این امکان در ذهنش روشن‌تر شده و از یک آرزو می‌گوید: «اگر امروز هم شیعیان بتوانند در آن سرزمین مقدّس چنین میعادى قرار دهند، بسیار کار بجا و جالبى خواهد بود و هم دنبالهٔ راهى است که ائمّهٔ هدیٰ به ما ارائه دادند.» انقلاب هنوز در ایران هم رخ نداده؛ عراق در سیطرهٔ حزب بعث است. او به کنگرهٔ بین‌المللی فکر می‌کند. قاب دوم آبان ماه سال ۹۶ شمسی است. ۴۴ سال از اولین سخنرانی و تمنای شکل‌گیری اجتماع اربعین می‌گذرد. انقلابی که آن سال‌ها رویا بود حالا در آستانهٔ چهل سالگی‌ست و چند سالی‌ست که کاروان‌های اربعین رونق گرفته‌اند. سید علی خامنه‌ای جوان آن روزها حالا رهبر انقلاب است و در ابتدای درس خارج فقه‌ش از یک نعمت الهی سخن می‌گوید: «الحمدلله میلیون‌ها نفر از مردم ما و غیر ما، در این راه حرکت می‌کنند، این هم یکی از حوادث بسیار برجسته‌ است که خدای متعال منّت گذاشته بر ما و آن را برای ما خلق کرده است. همیشه اربعین پیاده‌روی بود امّا این حرکت عظیم که نماد بسیار زیبا و پرشکوهی از حضور پیروان اهل‌بیت و علاقمندان به اهل‌بیت هست؛ این نبود، ما این را نداشتیم، این را خدای متعال در اختیار ما گذاشت، خدا را بایستی شاکر باشیم.» قاب سوم شب اربعین سال ۱۴۰۳ شمسی‌ست. حدود ۵۰ سال بعد از آن سخنرانی؛ دسته‌های عزادارای در طریق الحسین پیش می‌روند. تنوع پرچم‌ها زیاد است؛ از عراق و ایران و لبنان تا آذربایجان و هند و پاکستان و گرجستان. خیلی از کاروان‌ها پرچم فلسطین را به پرچم خودشان سنجاق کرده‌اند. ستون‌های جاده مزین است به نام شهدای مقاومت و فلسطینی‌ها در مسیر حضور دارند؛ دسته‌های عزادارای چفیه بردوش با رقص پرچم فلسطین وارد سرازیری باب القبله می‌شوند و قاب‌هایی از امت بودن را می‌سازند. این همان کنگرهٔ بین‌المللی است که اصحاب حسین علیه‌السلام لازم داشتند؛ آن هم درست وقتی که المپیک پاریس با ممنوعیت بردن نام فلسطین به پایان رسیده و عربستان سعودی در حج، استفاده از نماد فلسطینی را جرم تلقی کرده است تا حج برائت را منتفی کند. اما اجتماع بین‌المللی اربعین بزرگتر و پرصداتر پیش چشم دنیاست و صدای فلسطین در آن‌ بلند است و فریاد می‌زند که «کارزار جبههٔ حسینی با جبههٔ یزیدی تمام نشدنی‌ست». این همان نعمتی‌ست که نداشتیم و خدا به ما داد. همان که باید قدرش را بدانیم. این همان آرزوی پنجاه‌سال پیش سید علی خامنه‌ای است که این روزها داریم زندگی‌اش می‌کنیم. @edraakaat

Repost from دوزیست
فیلم کامل گفتگو جلسه هجدهمین رویداد فیلمکتاب دوزیست با موضوع #علیه_جمهوریت کارشناسان: فاطمه رایگانی، پژوهشگر فلسفه سیاسی مهدی نیکخواه، فعال سیاسی کارشناس مجری: حاتم ابتسام #اینجا_داستان_داریم @dozistgah

Repost from دوزیست
فاطمه رایگانی: سیاستمداری که با رویا فروشی طبقه هوادار را به وعده‌هایی امیدوار می‌کند که تمکان تحققش نیست، مردم را سرخورده می‌کند. بخشی از هجدهمین رویداد فیلمکتاب دوزیست با موضوع #علیه_جمهوریت @dozistgah

Repost from دوزیست
🔸️پیروزی رأی سفید، رؤیای کنشگران ناراضی بخش‌هایی از هجدهمین رویداد فیلمکتاب دوزیست، با موضوع #علیه_جمهوریت @dozistgah

🎦 مقاومت غزه و مظلومیت واقعه عاشورا در گفتگو با فاطمه رایگانی، فعال رسانه @iribnews

«مادران سربرنیتسا» | #پیوست_یاداشت | @edraakaat
+2
«مادران سربرنیتسا» | #پیوست_یاداشت | @edraakaat

بخش دوم هر جسدی که پیدا می‌شد صدای آن‌ها هم بالاتر می‌رفت. برای منیرا فقط دو تکه از استخوان پسرش نرمین را آوردند که از دو جای مختلف پیدا شده بود. همان‌طور که برای «رامیزا» همسر و پسرانش مهرودین و مصطفی را تکه تکه می‌آوردند. مادران سربرنیتسا شب‌ها را با درد و گریه صبح می‌کردند و صبح را با تلاش و مبارزه به شب می‌رساندند تا صدای قصه‌شان را به همه برسانند. آن‌ها قصد کرده بودند اجازه کتمان حقیقت را به جنایتکاران ندهند. زن‌هایی که تا قبل جنگ سرشان گرم خانه‌داری و آبادکردن باغچه‌های کوچکشان بود، حالا پایشان به مجامع بین‌المللی باز شده بود و زندگی‌شان با تظاهرات، برگزاری نمایشگاه، نوشتن و روایت کردن مشاهدات و مبارزه برای اثبات حقیقت می‌گذشت هنوز هم کمابیش به همین شکل می‌گذرد. پس از برگزاری دادگاه‌های متعدد آن‌ها بالاخره توانستند رییس جمهور و فرمانده ارتش صربستان را به عنوان جنایتکار جنگی محکوم و بخشی از قصور سازمان ملل را اثبات کنند. زنان قهرمان سربرنیستا آن قدر از مشاهداتشان گفته‌اند که امروز هیچکس نمی‌تواند منکر جنایت صرب‌ها و ترک فعل سازمان ملل در حفظ جان مردان مسلمان شود. آنچنان که کسی نمی‌تواند منکر جنایات اسرائیل در غزه شود، آنچنان که کسی نتوانست جنایات آل امیه در کربلا را کتمان کند. در همه این صحنه‌ها زینب‌ها حافظان تاریخند... @edraakaat

«مادران سربرنیتسا» زینب‌هایی که نگذاشتند جنایت کتمان شود بخش اول زینب بودن موقعیت عجیبی‌ست. درست در لحظه‌ای که گویی همه چیز از دست رفته و تو نهایت رنج دنیا را تجربه کردی، باید برخیزی، بازماندگان را تسلی دهی، رفتگان را روایت کنی، عدالت را بخواهی و فرصت کتمان و وارونه‌کردن حقیقت را به جنایتکاران ندهی. جنایت‌کارها معمولا روی قدرت کتمان و انکار حساب باز می‌کنند، همان‌طور که رادووان کاراجیچ رئیس ‌جمهوری صرب بوسنی و راتکو ملادیچ فرمانده ارتش صربستان در جولای ۱۹۹۵ این کار را کردند. آن‌ها از ۱۹۹۲ بعد از آن‌که استقلال بوسنی به رسمیت شناخته شد و رییس‌جمهور مسلمان در بوسنی روی کار آمد با خودشان فکر کردند می‌شود در یک جنگ تمام عیار کار مسلمان‌ها را یک‌سره کرد و با نسل‌کشی و پاک‌سازی نژادی بوسنی را برای صرب‌ها یک‌دست کرد. البته که با پشتیبایی سازمان ملل حساب و کتابشان بی‌راه هم نبود. در تابستان ۱۹۹۵، شهر سربرنیتسا که پناهگاه مسلمان‌ها در بوسنی بود در محاصره ارتش صرب‌ها قرار گرفت. حفاظت این شهر به عهده سربازان حافظ صلح هلندی تحت نظر سازمان ملل بود. از مسلمان‌ها خواسته شده بود برای حفظ جانشان به این منطقه بیایند و اسلحه‌هایشان را تحویل نیرو‌های سازمان ملل بدهند. بنا بود سربرنیستا امن باشد اما با چراغ سبز هلندی‌ها در روز ۱۰ جولای، ارتش صرب وارد شهر شد و بعد از جداکردن کودکان و زنان، ۸هزار مرد را مخفیانه در حومهٔ شهر قتل عام کرد و جنازه آن‌ها را در مناطق جنگلی و دریاچه‌ها به‌طور دسته‌‌جمعی دفن کرد تا ردی از آن‌ها باقی نماند . ۱۶۰۰ کودک و زن هم بعد از فرار از سربرنیتسا قبل از رسیدن به شهر در جنگل‌های مسیر جان دادند. صرب‌ها فکر می‌کردند می‌شود در توافق با شاهدان هلندی آنچه بر سر مردان مسلمان آوردند را دور از چشم تاریخ مخفی کنند اما این جنایت بازماندگانی داشت که اعجاز روایت و شجاعتشان را کسی محاسبه نکرده بود. همسران و مادران شهدای سربرنیتسا که از این جنایت زنده بیرون آمدند آنقدر داغ بر قلب و پیشانی داشتند که تصور می‌شد دیگر کسی ایستادنشان را نخواهد دید. چند ماه پس از این جنایت طی توافق دیتون جنگ بوسنی تمام شد و به نظر می‌رسید همه چیز باید فراموش شود اما زن‌های سربرنیستا تصمیم دیگری داشتند. آن‌ها می‌خواستند هرطور شده راز ناپدیدشدن مردانشان را افشا کنند. پس سوگ فردی را کنار گذاشتند و در سال ۱۹۹۶ انجمن مادران سربرنیستا را تاسیس کردند تا با قدرت این هویت جمعی تازه شکل‌گرفته جلوی کتمان حقیقت بایستند. «خدیجه محمدویچ» که دو پسر، همسر و برادر خود را در کشتار سربرنیتسا از دست داده بود ریاست این انجمن را به‌عهده گرفت. مایکل برند، نماینده مجلس آلمان و سخنگوی حقوق بشر دربارة خدیجه گفته: «خاری بود در پهلوی کسانی که سعی داشتند جنایات جنگی وحشتناک را به زیر فرش جارو کنند و تاریخ را دوباره بنویسند.» پس از خدیجه «منیرا سوباشیج» عهده‌دار این انجمن شد. کسی که خودش شاهد عینی جنایت بوده و پسر و همسر و ۲۵ نفر از اقوام دیگرش را از دست داد و بعد از آن‌ها یک روز هم دست از افشاگری نکشید. او در خاطراتش می‌گوید: «روزهای اول کسی انجمن را جدی نمی‌گرفت و حتی تلاش‌هایمان با توهین و تمسخر مواجه می‌شد. تا جایی که مجبور می‌شدیم سر جاده‌ها بایستیم و حرکت اتومبیل‌ها را متوقف کنیم تا به ما توجه کنند. ما امیدمان به برگشتن گم‌شده‌ها را تا ۱۹۹۷ زنده نگه داشتیم اما وقتی اولین گورهای دسته‌جمعی کشف شدند فهمیدیم دیگر کسی برنمی‌گردد. پس تصمیم گرفتیم دنبال أجساد بگردیم. ما می‌خواستیم کسانی را که مرتکب این جنایات شده‌اند به دست عدالت بسپاریم». از اینجا بود که فرایند کمک به تفحص، شکایت به دادگاه لاهه، جمع‌کردن اسناد جنایت و شهادت‌های گسترده مادران سربرنیستا در دادگاه‌های بین‌المللی شروع شد. .

Repost from دوزیست
🔸️شما دعوتید به هجدهمین رویداد دوزیست علیه جمهوریت؛ جنگ قدرت چگونه مردم را از دموکراسی ناامید می‌کند؟ با محوریت رمان بینایی،
🔸️شما دعوتید به هجدهمین رویداد دوزیست علیه جمهوریت؛ جنگ قدرت چگونه مردم را از دموکراسی ناامید می‌کند؟ با محوریت رمان بینایی، اثر ژوزه ساراماگو فیلم نیمه ماه مارس، اثر جرج کلونی باحضور فاطمه رایگانی، پژوهشگر فلسفه و سیاست مهدی نیکخواه، فعال سیاسی به میزبانی حاتم ابتسام یکشنبه ۱۰تیر ساعت ۱۶ الی ۱۸ دانشکده علوم اجتماعی تهران، سالن دکتر شریعتی *این نشست با همکاری کانون مطالعات فیلم دانشگاه تهران و خبرگزاری آنا برگزار می‌شود* @dozistgah

گفتار تقابلی • شبکه چهار
از سیاستمدران متاسفانه گفتار تقابلی مطالبه می‌شود، در زمان رای اعتماد مجلس به دکتر امیرعبداللهیان برای جایگاه سیاست‌خارجه، در مخالفت با ایشان مطرح می‌شد که به دلیل همکاری با برخی از افراد، ایشان انقلابی نیست یا هنگام شروع وزارت خارجه از وزیر قبلی تقدیر کرده است، لذا انقلابی نیست. متاسفانه این فرهنگ سیاسی به ما لطمه جبران‌ناپذیری وارد کرده است.
مشاهده کلیپ مخالفت در مجلس مشاهده کلیپ تقدیر از وزیر سابق | ۲ خرداد ۱۴۰۳ | @edraakaat

Repost from عقیق
📸خدایی که حساب‌ و کتابش با ما فرق داشت فاطمه رایگانی، فعال رسانه‌ای: 🔹می‌گفتند رئیسی گفتار سیاسی ندارد، نمی‌تواند سرمایه اج
📸خدایی که حساب‌ و کتابش با ما فرق داشت فاطمه رایگانی، فعال رسانه‌ای: 🔹می‌گفتند رئیسی گفتار سیاسی ندارد، نمی‌تواند سرمایه اجتماعی درست کند، ضریب نمی‌گیرد، جریان‌ساز نیست. 🔹حالا نشسته‌‌ای از آن بالا به جریانی نگاه می‌کنی که خدا برایت ساخت. خدایی که حساب‌ وکتابش با ما فرق داشت، صدق و اخلاص و دویدن‌های خستگی‌نا‌پذیر را ضریب داد. ✅کانال عقیق @aghigh_ir

هوالمحبوب حسینیهٔ ایران من زیادی به گوشی همراهم‌ وابسته‌ام‌؛ برای خواندن و نوشتن و‌ عکس گرفتن و زبان و ترجمه و … اما هیچ وقت به اندازهٔ امروز از نبودنش حسرت نخوردم. از همان صف طولانی ورودی حسینیهٔ امام خمینی تا خود ظهر دورم پر بود از صحنه‌هایی که دلم می‌خواست می‌توانستم ثبتشان کنم. مثلا چهرهٔ افتاب سوختهٔ آن خانم معلم که سختگیرانه اما مهربان سربند و چفیهٔ همکارانش را مرتب می‌کرد و با لهجهٔ شیرین جنونی می‌گفت: ما معلمیم زشته جلوی آقا نامرتب بشینیم! یا آن دو سه دختر تازه‌معلم که توجهم جلب شلوغ‌کاریشان شد و دیدم با نهایت عجله دارند کف دستشان جانم فدای رهبر می‌نویسند و هم‌زمان از کشیده‌شدن نوک خودکار روی پوست نازک قلقلکشان گرفته و خنده‌شان بند نمی‌آید. پابه‌پایشان خندیدم. از درهم آمیختگی لهجه‌ها و‌گویش‌های متنوع سر کیف آمدم. انگار همهٔ ایران جمع‌شده بودند زیر سقف حسینیه و دیگر فکر نمی‌کردی اینجا تهران است. کمی جلوتر افتادم در حلقهٔ کرمانی‌ها. به نظرم تعدادشان بیشتر از بقیه می‌آمد؛ ذوقشان هم. مخصوصا یک خانم شاید سی‌وهفت‌هشت ساله که شیطنت از چشم‌هایش می‌بارید و مدام شوخی می‌کرد و خودش ریز‌ریز می‌خندید. یک کاغذ تاشده هم توی دستش بود که دلم می‌خواست زودتر بازش کند. برای لحظاتی ترکیب رنگ سبز و نارنجی لباس یک معلم بلوچی که از روبرو می‌آمد هوش از سرم برد و نگاهم قفل آینه‌های ریز روی آستینش شد و دوست کرمانی‌مان را گم کردم. دیگر ندیدمش تا لحظهٔ ورود آقا به حسینیه که با سیل جمعیت جلو رفتم و یک جایی نزدیک نرده‌ها پیدایش کردم. به‌زور روی یک پا نشسته بود و تلاش می‌کرد رو به آقا بنشیند اما موفق نمیشد. کاغذ توی دستش رو به مچاله‌شدن بود که خانم پشت سری نجاتش داد و گفت: من برات بگیرم؟ زن ذوق زده گفت ها! بالا بیگیر آقا ببینه. چند ثانیهٔ بعد تای کاغذ باز شد. بالای برگه نوشته شده بود شهدای حادثهٔ تروریسیتی کرمان و یک زن وسط قاب می‌خندید؛ با چشم‌هایی به درخشش و زیبایی چشم‌های همان دوست کرمانی. تنها نبود. دو‌ کودک هم دورش را گرفته بودند که نمی‌توانستم درست ببینمشان. گردن کشیدم طرف همان زن. چشم‌های نمکینش حالا کمی سرخ‌شده بود و لب می‌زد: خواهرم… دخترش… پسرش… بغض گوشهٔ گلویم جوانه زد. با خودم فکر کردم بعد از مراسم سیر بغلش می‌کنم. نشد. شلوغ شد. دوباره گمش کردم. و حسرت ثبت تصویر آن چشم‌های روشن گوشهٔ دلم ماند… چهارشنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳ @edraakaat

🔴نیروهای پلیس آتلانتا وارد محوطه دانشگاه اموری شده اند و نوئل مکافی، رئیس دپارتمان فلسفه این دانشگاه را نیز به جرم شرکت در اعتراضات ضد اسرائیلی اینگونه بازداشت کرده اند. او را در حالی که دستانش را بسته اند می‌گوید : به دفتر دپارتمان فلسفه اطلاع دهید من را بازداشت کردند.. من نوئل مکافی رئیس دپارتمان فلسفه هستم... 🆔 @USfacts 🇺🇸

از جماعتی که وقتی شخصِ رهبری جلوی دوربین واکسن‌‌ زدند و فیلمش هم منتشر شد گفتند ایشان را مجبور کرده‌اند و آب مقطر تزریق شده انتظار همراهی با رسانه‌های دفتر رهبری را نداشته باشید. این‌ها حاضرند رهبر جامعه را به فریب و ضعف و‌ بی‌اراده‌بودن متهم کنند اما چیزی را خلاف نظرشان نپذیرند. ➕ فاطمه رایگانی @khabarnegar_iran @khabarnegar_iran

📱عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب از تذکر اخیر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به برخی مسئولان بخاطر کارهای بی‌قاعده در حوزه حجاب
📱عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب از تذکر اخیر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به برخی مسئولان بخاطر کارهای بی‌قاعده در حوزه حجاب خبر داد 🔹مهدی فضائلی عضو دفتر حفظ و نشر آثار حضرت ‌آیت‌الله در توئیتی در شبکه احتماعی ایکس نوشت: 📝رهبر انقلاب: کشف حجاب، هم حرام سیاسی و هم حرام شرعی است. منتها دشمن با نقشه و برنامه وارد این کار شده، ما هم باید با برنامه و نقشه وارد شویم؛ کارهای بی‌قاعده و بدون برنامه نباید انجام بگیرد. ➕پ.ن: بتازگی برخی مسئولان بدلیل کارهای بی‌قاعده تذکر دریافت کرده‌اند. 📱 @Negar_Resane

عالمی دیگر بباید ساخت! اسماعیل هنیئه از ابتدای طوفان‌الاقصی تا امروز حدود ۶۰ نفر از نزدیکانش را از دست داده است و در حملهٔ آخر سه پسر و سه نوه‌اش را. خواندن همین چند کلمه حتی برای کسی که هیچ شناختی از این خانواده ندارد هم نفس‌گیر است چه برسد به این‌که خودت هنیئه باشی و بشنوی… اما او شنید و سر سوزنی خم به ابرویش نیامد. تنها لبخند باشکوهی گوشهٔ لبش نشست و آرام گفت الحمدلله… من گمان می‌کنم این عجیب‌ترین رفتار انسانی است که پیش چشم دنیا قرار گرفته است. چیزی شبیه رفتار وائل الدحدوح هنگام بوسیدن انگشت‌های بی‌جان پسرش حمزه؛ و شبیه هزار پدر و مادر و همسر و فرزند فلسطینی دیگر که جان‌های عزیزترین کسانشان پیش چشم‌هایشان سوخت اما جز صبر و شکر از دهانشان درنیامد. شما اسم این رفتار را چه می‌گذارید؟ معجزه؟ اسم درستی نیست. معجزه خرق عادت است. این رفتار اما در «انسان مقاوم» خرق عادت نیست. بلکه انس است. سبک زندگی است. جنون؟ ابداً. عین عقلانیت است. منطق دارد. نظام تربیتی است که نسل به نسل تکثیر می‌شود و چنان کار می‌کند که دشمن وحشیِ تا بن دندان مسلح را دربرابر دست‌های خالی از سلاح اما دل‌های پر از ایمان عاجز کرده است. طوری که قید آبرو و اعتبار بین‌المللی را هم بزند و هرچه رذالت که ممکن است را خرج کند اما باز هم چیزی از صبر و شکر این جماعت کم نشود. مگر می‌شود؟ طبق منطق علوم انسانی فعلی نباید می‌شد. اما حالا شده و کسی بیرون از دایرهٔ این گفتمان توضیحی برایش ندارد. جهان حالا نظاره‌گر نوعی از انسان است که از مقاومت و ایمان و استواری‌اش انگشت به دهان مانده اما نمی‌تواند فهمش کند. البته که عجیب نیست اگر انسان غربی نتواند منطق این صحنه را تبیین کند. تفکر پشتیبان استکبار در نقطهٔ اوج خودش هابرماس می‌سازد که جاده‌صاف‌کن نسل‌کشی باشد. جای شماتت نیست. ملامت شایسته ماست که در تمام این سال‌ها منطق مقاومت را دیدیم اما دهان بستیم و در مشق‌های آن‌ها دنبال توصیف خودمان گشتیم و گاهی برای چند خط شباهت چنان غش و ضعف کردیم که باورمان شده حالا هم همان‌ها باید وضعیت را صورت‌بندی کنند. وقتی خلافش را می‌بینیم هم توی ذوقمان می‌خورد و مثل هوادارانی که تیمشان گل خورده فقط هو می‌کنیم اما خودمان هرگز پا به توپ نمی‌شویم. غافل از این که روایت توپ‌زن‌ها در تاریخ می‌ماند نه هوکننده و تشویق‌کننده‌ها. انگار ما را به این باور رسانده‌اند که جایمان فقط روی همان سکوهای هواداری است و هرگز در قوارهٔ توپ‌زدن نیستیم. جنگ بزرگ جهاد بزرگ می‌خواهد؛ در ابعاد و صورت‌های مختلف. نیروی نظامیِ دشمن، آتش بر سر انسان مقا‌مت می‌ریزد و در مقابلش باید خون داد. نیروی فکری‌اش هم مغزها تسخیر می‌کند و در مقابلش باید در زمین بزرگتری فکر کرد و قلم زد. عرصهٔ جنگ اهالی علوم انسانی دقیقاً همین‌جاست. جهاد ما امروز همین است که از روی سکوهای هواداری برخیزیم و خودمان زبان باز کنیم. نه این که از ترس لکنت لال‌بودن را انتخاب کنیم. کاری که باید با انقلاب می‌کردیم، با هشت‌سال دفاع مظلومانه و شرافتمندانه در سال‌های جنگ با عراق. اما به گشتن در جهان فکری مقابل بسنده کردیم. حالا پس از این همه تأخیر یک میدان بزرگ‌تر پیش چشم ماست. این بار اگر نشود زبان باز کنیم شاید دیگر هیچ وقت نتوانیم. چقدر می‌خواهیم دور هم روضه بخوانیم و به درود فرستادن یا لعنت‌کردن اکتفا کنیم؟ زمین از آنِ کسانی است که برخاستند و قدم‌های بزرگتری برداشتند... @edraakaat

در سال ۱۴۰۲، مجری و سردبیر محتوایی ۵ قسمت از برنامه چاووش شبکه چهار بودم، موضوعات مبنایی و چالشی با کارشناسان جوان و اساتید م
در سال ۱۴۰۲، مجری و سردبیر محتوایی ۵ قسمت از برنامه چاووش شبکه چهار بودم، موضوعات مبنایی و چالشی با کارشناسان جوان و اساتید متبحر مطرح شد. مجموعه گفتگوهای انجام شده پدیده اربعین | دکتر سینا کلهر • دکتر پرویز امینی جامعه‌شناسی اربعین | آقای نصراوی مدارس غیرانتفاعی | آقای عبداللهی • آقای مهدوی‌کنی مهاجرت | آقای دهدار • آقای واعظی سلبریتی‌ها | دکتر شاه‌قاسمی • دکتر جعفری میهمان آرمان فلسطین | قسمت اولدوم @edraakaat

سحر نوزدهم رمضان که رسید، اذان که گفتند، صدای «اشهد ان علی ولی‌الله» بغض‌آلود موذن که پیچید، حرم قیامت شد. مردها ضجه می‌زدند «تهدمت والله ارکان الهدی» و زن‌ها پشت سرشان مویه می‌کردند. انگار که همان لحظه خنجر دشمن فرق عالم را شکافته باشد: خون می‌جوشید و هروله خاموش نمی‌شد. صدای التماس بود شاید ... که علی بگذر و اما مگذر ... شب بیست‌ویکم اما رمق برای کسی نمانده بود، سحر که رسید، اذان که گفتند، صدای «اشهد ان علی ولی‌الله» بغض‌آلود موذن که پیچید، امت دیگر پدر نداشت... جایی برای التماس نمانده بود. فقط می‌شد اشک ریخت؛ به عدد قطره‌های باران و ریگ‌های بیابان... به عدد ظلم‌هایی که به علی شده بود... @edraakaat