644
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
644
می روم تا درو کنم خود را
از زنانی که خیس پاییزند
از زنانی که وقت بوسیدن
غرق آغوشت اشک میریزند
میروم طرح غصه ای باشم
مثل اندوه خالکوبی هاش
میروم تا که دست بردارم
از جهان مخوف خوبی هاش !
مثل تنهایی ِ خودم ساکت
مثل تنهایی ِ خودم سر سخت
مثل تنهایی ِ خودم وحشی
مثل تنهایی ِخودم بد بخت !
هر دوتا کشته مرده ی مردن
هر دوتا مثل مرد آزرده
هر دوتا مثل زن پر از گفتن
هر دوتا پای پشت پا خورده
-علیرضا آذر
644
همه درخت شدیم حکممون تبر بود
کوچه خیابونا همه بوی خون میداد
جلو چش رستم، سهراب جون میداد
دستی که قلم داشت و قلم کردن
به اسم خدا کشتن و قلع و قمع کردن
644
یسریوقتها جوری به یکی احساس نزدیکی میکنی که انگار صدسالِ میشناسیش
بعضیوقتاهم اینقدر نسبت بهش بی تفاوت میشی که انگار نه انگار یه زمانی حتی وجود داشته
مغز واقعا قابلیت عجیبی داره
644
جسورانه زندگی کن کلارک؛
به حداقل رضایت نده
اون جوراب شلواری راه راه رو با افتخار بپوش
تو روی قلب من حک شدی کلارک
اونم از همون روز اولی که اومدی
با اون لبخندِ دلنشینت و
اون لباسهای مسخرهات
و شوخیهای بیمزهات
فقط خوب زندگی کن؛
644
چیزی که یه مرد رو تبدیل به یه هنرمند میکنه،
دوست داشتن واقعی یه زنه.
به نظر من عشق بزرگترین اثر هنریه که یه هنرمند میتونه خلق کنه.
644
پنجرهی آبی وقتی کوه رو دید با خندهای آمیخته به گریه گفت: “ این که نبودی و نمیدیدمت،سخت بود اما نمیشد فراموشت کنم و دوستت نداشته باشم”
کوه خندید و جواب داد: “ این که نبودی و نمیدیدمت،سخت بود اما نمیشد فراموشت کنم و دوستت نداشته باشم.
