646
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
646
But I see her in the back of my mind
all the time
like a fever, like I’m burning alive
like a sign
did I cross the line ?
646
She was cryin’ in my shoulder
All I could do was hold her
Only made us closer
Until july
646
والری لگاسف: وقتی حقیقت آزار دهنده میشه دروغ میگیم و دروغ میگیم تا جایی که دیگه یادمون نمیاد حقیقتی هم وجود داشته اما حقیقت هنوز اونجاست. هر دروغی که میگیم یه بدهی به حقیقته که دیر یا زود باید اون بدهی پرداخت بشه.
646
تو که میشناسی دردِ تو شعرامو
تو که میفهمی معنی ایهامو
تو که با رنج کشیدی بدن زخمیمو
تو که دیدی یه شبه برفِ رو موهامو
بدنم مَهلکه شیهه شلاق شد
من اگه خسته شبیه تنِ ایران بودم
من اگه لحظه پایانیِ انسان بودم
خاطراتِ تو منو زنده نگه داشته هنوز
وسطِ بی تو ترین نقطه زندان بودم
که به یادِ تنِ گرم تو، تنم داغ شد
646
یادت نره زندگی
یه وقت یادت نره زنده ای.
من تورو میخوام اما آزاد
که غم هیچوقت سراغت نیاد
من اشک آرزو میکنم برات
نه تو غم …
646
کوه باش و دل نبند
رود باش اما بمون
اشک شو اما نه تو غم؛
تو اوج خنده.
یادت نره قولتو؛ نشه چیزی خسته کنه تورو
